ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 56

صفحه 56

شاخه درخت بان را به رقص آورد.

- برخیز تا روشنایی و فروغ این چشم انداز را- که طلا و نقره نثار می کند- تماشا کنیم.

- هر گاه مجوس و مشرکان، این احوال را می دیدند، به توحید می گرائیدند، و ازشرک بیزاری می جستند.

- هر گاه به سوی ما گذر کنی، شادمان می شویم. وچون در این راه، روی در خاک کشی، زبان به درود و تحنیت بر می گشائیم.

شیخ بهائی در کشکول خود ص 65، از پدر خود، بر همین قافیه، 18 بیت نقل می کند، که بیت نخستین آن این است.

فاح عرف الصبا و صاح الدیک

فانتبه و انف عنک ما ینفیک

یعنی: باد صبا دامن گشود و عطر پراکند، وخروس نالیدن گرفت، پس بیدار و بهوش باش، و آنچه را که تراتبه کند، از خویشتن دور کن. و پسرش شیخ بهائی باقصیده کافیه خود، به معارضه این شعربرخاسته و گفته است:

- ای یار، من خون خود را فدای تو می کنم، برخیز واز آن پیمانه های خوشگوار بیاور.

- پیمانه ای که نور باده اش، هر گاه که در ظلمت گمراهی بیفتی، ترا رهنمایی می کند.

- ای هم نوای دل من، با آن پیمانه عشق، دل گرفتار خود را درمان کن تا بهبود بخشد.

- آن پیمانه عشق، آتش موسی است، از صفا و نور آن برخوردار شو.

- ای دوست، ترا این باده و پیمانه بس، در آشامیدن آن پای بدار، ترا از دشمنان‌بسنده است.

این دانشمند، علاوه بر دانش بسیار و فضیلت استواری که دارد، دو فرزند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه