ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 67

صفحه 67

مکاری که بخون آلوده بود، کشته شد.

- مرکب او که حرکت می کرد، همچون فلک بود، و رخسارش همچون ماه در افق‌نور افشانی می کرد.

و نیز قصیده دیگری دارد که در آن، پیامبر بزرگوار و وصی پاکش و خاندان اطهار- صلوات الله علیهم- را مدح گفته است. آغاز قصیده این است:

- در لباس حریر آشکار شد، و سراسر هستی را عطرمشک و عنبر فرا گرفت.

- ما گفتیم که‌آیا پیشانی تابناک تو نور فجر است که‌همه چا پرتو افشانده، یا پرتو ماه درخشان است؟

- این قد است که اینچنین خم شده، یا شاخه درخت بانه است، و یا که شاخ خیزران است؟

- بر فراز این قد کشیده، ماهی تمام با فروغ خیره کننده ای می درخشد، تو گویی که دیبای گسترده ای جلوه می کند.

- هان ای یوسف زیبای من،

دل من ازآتش ذوق شعله می کشد

- ای که عشاق رادر کمند فتنه خود گرفته ای، تا کی به ستم تو گرفتار باشم؟

من در میان مردم یاوری ندارم.

و در ضمن این ابیات می گوید:

- هر گاه اندکی از مهر مرا ضایع بگذاری، مرا محبت پیامبر، احمد، آن بهترین هدایتگر مردم بس است.

- اوست که بر همه خلایق مبعوث گشته، و شفاعت کننده هدایت کننده

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه