ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 80

صفحه 80

و چهره ای که عرق شرم از آن‌می ریخت، و لبخندی که از سپید دندانش نمایان می شد، اقحوانی را می‌مانست که چهره بر افروزد، همه تیر گیها را می زدود.

ما، درمان درد و سوکهای خود را خوردیم، و نسیم هوا را با نسیم مهر در آمیختیم، و بر دو سر چشمه نور فرود آمدیم، شب از ما روی برتافت، و سپیده صبح پیش ما پرتو افشاند.

ما بر آن زیبا رخ حجازی دل بستیم، و اسرار نهان دل، پیش وی فاش ساختیم، او نیز جام صراحی را، با باده گلگون‌تقدیم داشت، تو گوئی که با آتش رویارو گشته ایم.

با جام مجوسی آبیاری شدیم، آنگونه که با تبر سرخ مصری سیراب شوند، باده کهن رمانی و نورانی و ارغوانی به کف گرفتیم، باده ای که همه جانها بسوی آن اظهار شوق و نیاز می کنند.

برخیز که خروس بانگ می زند، و بر خوردن آن باده فریاد بر می آورد.

و آنگاه که ساقی عشق، باده مهر را فرو می ریزد، گوئیا زیبارویی پرده از رخ بر کشیده، و در تاریکی شب بوسه آتشین بر می دارد.

وزش باد صبا، اندام او را به اهتزاز آورده و مرا غارت کرده است، و پیوسته دیده من بر دیدار او دوخته است. من هرگز آن مجلسی را که در پیشگاه او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه