بانک غدیر صفحه 1337

صفحه 1337

نبينند آن فرق از هم جدا را

بريزيد اي اشگها تا قيامت

كه خون جوشد از سينه ي سنگ خارا

قلم بشكن و لب فرو بند «ميثم»

خدا مدح بايد كند مرتضي را

شماره 54

رها به كوي هوا و اسير خويشتنم

تمام هيچم و بر لب بود هماره منم

مگر كه دوست مرا كرامتش بخرد

و گر نه خواجه بود عاجز از فروختنم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه