بانک غدیر صفحه 1653

صفحه 1653

سپيده دم كه ز مشرق دميد مهر منير

در آمد از درم آن ماه آفتاب ضمير فكند بر رخ رخشنده زلف مشك‌آسا

بدان صفت كه بر آتش در افكنند عبير هزار چين و شكنج و گره نهاده به موي

مگر كند دلم اندر كمند زلف اسير پي ربودن هوش و خرد ز سر تا پاي

به كار برده پريوش هزار گون تدبير ز در در آمد و غافل كه بيش از آنم زار

كه با جمال وي از غم شوم كرانه پذير به چشم و چهر و قد او اثر فراوان بود

ولي نكرد يكي در وجود من تاثير گرفته بود مرا حيرت آن چنان ز جهان

كه يك نفسْ نشدي نفْسْ فارغ از تشوير بدين مشاهده گويي دلش به تنگ آمد

ستاد و ديد به من يك دو لحظه خير اخير به سخره گفت: چه انديشه‌ات بود در سر؟

مگر به شمس و قمر باشدت سر تسخير؟ برون ز عالم خاكي مگر كه مي‌بينم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه