بانک غدیر صفحه 1862

صفحه 1862

گر قبولم نكني خاك به سر ريزم و گويم

مور با،ران ملخ رانده ز شاه نجف آمد

ما همه شيعه ايراني و هر سنگ خلافي

بر سرشيعه ات اي شه زره مختلف آمد

ليك شك نيست شود دولت ايران مترقي

چون كه از جان و دل او بنده شاه نجف آمد

علي اكبرلطيفيان

كار من نيست كه بنشينم و املات كنم شان تو نيست كه در دفترم انشات كنم عين توحيد همين است كه قبل از توبه بايد اول برسم با تو مناجات كنم سالي يك بار من عاشق نشوم مي ميرم سالي يك بار اجازه بده ليلات كنم همه جا رفتم و ديدم كه تو هستي همه جا تو كجا نيستي اي ماه كه پيدات كنم؟ پدر خاكي و ما بچه ي خاكي توايم حق بده پس همه را خاك كف پات كنم باتو اي پير طريقت كه سر راه مني آن قدر معجزه ديدم كه مسيحات كنم از خدا خواسته ام هر چه كه دارم بدهم جاي آن چشم بگيرم كه تماشات كنم تو هماني كه خدا گفت: تو رب الارضي سجده بر اشهد ان لايي الّات كنم مثل ما ماه پيمبر به خودت ماه بگو اشهد انّ عليّاً ولي الله بگو آينه هستم و آماده ي ايوان شدنم آتشي هستم و لبريز گلستان شدنم چند وقتي است به ايوان نجف سر نزدم بي سبب نيست به جان تو پريشان شدنم سفره ي نان جويي پهن كن اي شاه نجف بيشتر از همه آماده ي مهمان شدنم آن كه از كفر در آورد مرا مهر تو بود همه اش زير سر توست مسلمان شدنم از چه امروز نيفتم به قدومت وقتي ختم شد سجده ي ديروز به انسان شدنم علي اللهي ما را به بزرگيت ببخش پيش تو مستحق اين همه حيران شدنم ده ذي الحجه ي من هجده ذالحجه ي توست هشت روز است كه آماده قربان شدنم جان به هرحال قرار است كه قربان بشود پس چه خوب است كه قرباني جانان بشود شان تو بود اگر اين همه بالا رفتي حق تو بود كه بالاتر از اين جا رفتي شانه ي سبز نبي با تنش عرش الله است تو از اين حيث روي عرش معلّا رفتي انبياء نيز نرفتند چنين تا معراج انبياء نيز نرفتند تو اما رفتي به يقين دست خدا دست پيمبر هم هست پس تو با دست خودت اين همه بالا رفتي بايد اين راه به دست دگري حفظ شود علت اين بود كه تا خيمه ي زهرا رفتي تو ولي هستي و منجي ولايت زهراست تو هدايت گري و نور هدايت زهراست آي مردم به خدا نيست كسي برتر از اين ازلي طينت، اول تر و آخرتر از اين تا به حالا كه نديدند و بعد از اين هم اسد الله ترين حضرت حيدرتر از اين هيچ كس نيست گه عقد اخوت خواندن بهر پيغمبر اسلام برادرتر از اين رفت از شانه ي معراج نبي بالاتر به خدا هيچ كجا نيست كسي سرتر از اين آن دو تا ذات در اين مرحله يك ذات شدن اين پيمبرتر از آن، آن پيمبرتر از اين دستِ گرم پدر فاطمه در دست علي ست بعد از اين بارِ نبوت همه در دست علي ست

عليرضا خاكساري

شعر من از كرم اوست كه ارزش دارد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه