بانک غدیر صفحه 1984

صفحه 1984

ز شرم دست تو ريزد ز چهر ابر عرق در آن هوا كه برافراشت عدل تو پرچم

نهاده بيضه كبوتر به چنگل باشق ز بيم گرز تو نه قلعه‌ي فلك كنده

ز هفت دريا بر گرد خويشتن خندق فلك به پاي خيول تو گشته مستهلك

جهان به بحر نوال تو گشته مستغرق بود ز هجر تو بيمار ديده‌ي نرگس

شده ز عشق تو بردار پيكر زنبق ز دوري درت اي آفتاب صبح اميد

شده است روزم تاريكتر ز شام غسق هماره تا كه ببالد به خويشتن طاووس

هميشه تا كه بنالد به بوستان عقعق هما به فرق محبانت افكند سايه

نهد به سينه‌ي اعدات آشيان لقلق

ماهراصفهاني

اين شنيدم در غدير خم به فرمان خدا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه