بانک غدیر صفحه 2078

صفحه 2078

در شبِ سرِ يثرب و كوفه

گريه‌ها، گريه‌هاي مولاوار

رازها، رازهاي مكشوفه پرده برداشت حيدر از اسرار

هرچه بود و نبود، با من گفت

غصه‌ها را و زخم‌ها را سرخ

دردها را كبود، با من گفت بعد از آن صحبت غريبانه

اسمان را بنفش، مي‌بنيم

آخرين مرد، خواهد آمد و من

آسب و تيغ و درفش، مي‌بينم آخرين مرد، آخرين اميد

آخرين حامي ولايت حق

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه