بانک غدیر صفحه 2681

صفحه 2681

چون هستي‌ام مديون توست و خود شاهدِ داستان بي‌شك و شبهه سرگذشت مباهله بودم، تا فرصتي به دست مي‌آورم، گويا جان براي نقل اين واقعه مهم تاريخي دارم. قرآن گواه من است كه ختم المرسلين صلي الله عليه وآله در رو به رو شدن با هيئت نمايندگي نجران اين‌گونه خطاب گرديد: «فَمَنْ حَاجّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَأَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‌ْ وَ نِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهَِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَليَ الْكَذِبِينَ» (36) اي رسول ما هر كس با تو، درباره بندگي و رسالت عيسي‌عليه السلام مجادله كرد، بعد از علمي كه از مطلب يافتي به ايشان بگو بياييد، ما فرزندان خود و شما فرزندان خود را، ما زنان خود، و شما زنان خود را، ما نَفسِ خود را، و شما نَفسِ خود را، بخوانيم و سپس مباهله كنيم و دوري از رحمت خدا را براي دروغگويان (كه يا ماييم و يا شما) در خواست نماييم.

«آنجا كه پيامبر «أَنفُسَنَا» مي‌فرمايد، قطعاً مراد نفس مقدّس نبوي نبود، زيرا دعوت اقتضاي مغايرت دارد؛ يعني آدمي خود را نمي‌خواند، خود را دعوت نمي‌كند پس بايد مراد ديگري باشد.» (37) چه كسي مي‌تواند بگويد مراد از نفس مقدّس پيامبر شما نبوديد، مگر چند نفر در آن جمع حاضر بوديد؟ پيامبر هم كه خود را صدا نمي‌زند. روز مباهله نقطه‌اي در خارج شهر مدينه، من با چشمان خود ديدم، تاريخ ورق‌هاي زرّين خود را با عُصاره جانش نوشته، نه انكار كردني است و نه فراموش شدني، انكار آن، انكار تمام حقايق عالم هستي است.

خودم ديدم. نبي اسلام‌صلي الله عليه وآله، عزيز خود حسين‌عليه السلام را در آغوش نهاد و دست سبط اكبرش حسن‌عليه السلام در دستانش، تو و فاطمه‌عليهما السلام دو زوج بي‌همتاي آفرينش، پشت سر نبي‌صلي الله عليه وآله. قسم به لفظ جلاله اگر دعا مي‌كرد و آمين از جمع تان به آسمان بالا مي‌رفت، هيچ كوهي را توان ايستادن بر جاي خود نبود.

فضايلي را هم، از زبان علي‌عليه السلام بيان نمايم در وصف خود، و سخناني شيرين در وصف علي‌عليه السلام بگويم از زبان نبي‌صلي الله عليه وآله، شنيدم كه ميفرمودي: «من در كوچكي سينه‌هاي عرب را به زمين رساندم، شما قدر و منزلت مرا از رسول خداصلي الله عليه وآله به سبب خويشي نزديك و مقام بلند و احترام مخصوص مي‌دانيد. در زمان كودكي، پيامبر مرا در كنار خود پرورش داد، به سينه‌اش مي‌چسبانيد، و در بسترش، در آغوش مي‌داشت. تنش را به من مي‌ماليد، و بوي خوش خويش را به من مي‌بويانيد، مي‌فرمود: «تو مي‌شنوي آنچه را كه من مي‌شنوم و مي‌بيني آنچه را كه من مي‌بينم مگر اينكه پيامبر نيستي و وزيري».(38)

بارها شاهد بودم كه ميفرمودي: «از من بپرسيد از طرق آسمان، زيرا من آن را بهتر از راه‌هاي زمين مي‌شناسم».(39)

«از من سؤال كنيد قبل از اينكه مرا از دست بدهيد نزد من علوم اوّلين و آخرين است».(40) تا قيامت در گوش من اين صدا طنين‌انداز است كه «اگر با اهل تورات بنشينم، حكم به تورات مي‌كنم؛ اگر با اهل اِنجيل بنشينم، حكم به اِنجيل مي‌كنم؛ و اگر با اهل فرقان بنشينم؛ با فرقان حكم مي‌كنم» (41) راستي چه رابطه‌اي بود بين تو و خدا كه چنين تو را جامع علوم ساخت؟ فقط در امر نبوّت با رسول خدا شريك نبودي از رسول گرامي اسلام هم شنيدم كه مي‌فرمود: «عليٌ مَعَ الحَقّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِي، عَلِيٌ مَعَ القُرآنِ وَالقُرآنُ مَعَ عَليّ».(42) حق با علي‌عليه السلام است و علي‌عليه السلام با حقّه، قرآن با علي‌عليه السلام است و علي‌عليه السلام با قرآنه. يعني بي علي قرآن معنا نمي‌شود.

در فضل و شرفت همين نكته بس باشد كه نبي خاتم صلي الله عليه وآله مي‌فرمود: «يا عليُ ما عَرَفَ اللَّهُ حَقَّ مَعرَفَتَهُ غِيرِي وَ غِيرُك وَ مَا عَرَفكَ حَقَّ مَعرَفَتِك غِيرُ اللَّه وَ غِيرِي»؛(43) علي جان حق معرفت پروردگار را غير از من و تو هيچ‌كس نمي‌داند، و جز من و رب العالمين هيچ كس نسبت به تو شناخت ندارد.

گفتار پنجم

«جهاد»

«فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَي وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَتْهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءِ وَ ضُرِبَ عَلَي قَلْبِهِ بِالْأَسْدَادِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ» (44)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه