بانک غدیر صفحه 2690

صفحه 2690

آخرين رمضانِ عمر مبارك، در سال چهلم هجرت. يك ماه رمضان ديگري داشتي، روش ات روش ديگري بود؛ اين رمضان، از همه رمضان ها جدا بود. حالي ديگر داشتي. ميفرمودي: چند روز ديگر باقي است؟ به نظرم گم كرده‌اي داشتي، دنبال او ميگشتي. امّا در آن روزها نفاق و دورويي قومي لجوج، مرا سخت نگران مي‌كرد. به ياد مي‌آورم، جمله مبارك خاتم النبيين‌صلي الله عليه وآله را، كه مي‌فرمود: «لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ تَقِيٌّ وَلَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ شَقِيٌّ» (101) مؤمن با تو دشمن نمي‌شود، منافق باتو دوست نمي‌شود.

و خود هم ميفرمودي: «كه شما را از مردم دو رو برحذر مي‌دارم؛ زيرا آنها گمراه كننده مي‌باشند، خود را به رنگ‌هاي گوناگون و حالت‌هاي مختلف در مي‌آورند، دل‌هايشان بيمار است، ظاهرشان آراسته، در پنهاني راه مي‌روند، نزد هر دلي وسيله‌اي دارند، در هر غم و اندوهي اشك‌ها مي‌ريزند. براي هر در، كليدي و براي هر شبي، چراغي آماده ساخته‌اند. راه باطل را آسان نشان مي‌دهند، آنها پيرو شيطان و شعله آتشند.» (102) علي‌عليه السلام با قرآن است و قرآن با علي‌عليه السلام نمي‌شود كلمات مولايم را با قرآن نسنجم قرآن هم چنين مي‌فرمايد: «إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيراً» (103) منافقين را در جهنّم پست‌ترين درجه و براي آنان هرگز ياوري نخواهي يافت.

عجيبند انسان‌هاي بدتر از كفّار. مشكل ترين مبارزه ها، مبارزه با نفاق است. خود را طرفدار حق معرّفي مي‌كنند و خدا خدا مي‌گويند؛ امّا افكار پليدي دارند. خوارج نهروان را مي‌گويم، خون دل‌هاي اين قوم را به تو، هرگز از ياد نمي‌برم. خشكه مقدّس مآب هاي نفهم كه از اسلام هيچ چيز نفهميدند، ولي خود را مسلمان مي‌دانستند. از زيادي عبادت بر پيشاني پينه داشتند، امّا خدا را نشناخته بودند، در مدّت كوتاه خلافت ظاهري كه چهار سال و شش ماه طول كشيد، ناكثين، مارقين، قاسطين، چه ها كه نكردند؟! دنيا تازه عدل، برايش مفهوم پيدا نمود، تازه هدايت موعودِ غدير، به سر رسيده بود، كه گرفتار جنگ با دشمنان خدا شدي فرمودي: «خدا مرا به جنگِ با ستمگران و پيمان شكنان و تباهكاران در روي زمين امر فرمود؛ پس با پيمان شكنان جنگيدم، و با آنان كه دست از حق برداشتند جهاد كردم و با آنان كه از دين بيرون رفتند، خشم نموده و زبون و خوارشان كردم.» (104)

سينه تاريخ از حماسه‌هاي علي‌عليه السلام پُر مي‌باشد، و گواهي مي‌دهد كه هيچ كس را، توان بلند كردن شمشير، در مقابلِ اين به ظاهر مسلمانان نبود، نافله خوان‌هاي مُتِعَبِّد، الهي اَلعَفوگويانِ حُقّه باز. اين افتخار منِ راوي مي‌باشد كه حكايت گر زندگي علي‌عليه السلام مي‌باشم، بازگو كننده داستانِ تو و جهانِ آفرينش هستم. رابطه تو با خدا را مي‌سرايم، در درياي ولايت تو زندگي مي‌كنم، عاشق مكتب غدير توام، ولايتي كه پيامبرصلي الله عليه وآله در غدير ابلاغ نمود، هم چنان مايه حيات من است. مي‌شنيدم آن زمان كه با اين قوم ريا كار رو به رو بودي، ميفرمودي: «غير من احدي قادر نبود كه چشم فتنه را بكند، غير من احدي جرأت نمي‌كرد، شمشير به گردن اين‌ها بگذارد» (105) در آن مدّت عمرم كه باتو بودم و احساس مي‌كردم ابدي هستم، چون در كنار علي هستم؛ لذّت مي‌بردم كه دو طايفه را سر جايشان نشاندي، منافقان زيرك و زاهدان احمق را. عاشقانه با آنان ميجنگيدي، هر لحظه آرزوي شهادت داشتي. ميفرمودي: «اگر هزار ضربه شمشير بر فرقم فرود آيد و با اين وضع كشته شوم، بهتر است كه در بستر بيماري، با يك مريضي بميرم. اگر اين بدن‌هاي ما ساخته شده كه در آخر كار بميرد، پس چرا در راه خدا با شمشير قطعه قطعه نشود؟» (106)

به خدا عشق تو به شهادت، قابل سرودن نيست. چون عشقِ عاشق را معشوق مي‌سرايد، خدا بايد بگويد علي‌عليه السلام چقدر عاشق بود. اگر بالاتر از درجه معنوي شهادت، مقامي بود، قطعاً خداي متعال آن را به تو مي‌داد، شهادت آرزوي همه انبيا و اولياء الهي و محبوب‌ترين كلمه در طول تاريخ براي آنان بود.

خباثت و لجاجت منافقين را كاملاً احاطه داشتي. لحظه به لحظه حيات تاريخ، صرف اين افكارت مي‌شد كه چگونه شمشير اسلام در دست علي بن ابيطالب‌عليه السلام برگردن اين نابكاران فرود خواهدآمد؟!

پسر ملجم مرادي كه از همين طايفه بود، دشمني او برايت روشن بود. اون منافقي كه درباره اش ميفرمودي: «اُرِيدُ حَياتَهُ وَيرِيدُ قَتلِي» (107) من مي‌خواهم او زنده بماند و سعادتش را مي‌خواهم، ولي او اراده كشتنم را دارد.

ابلهي گروه خشكه مقدس خوارج، در تاريخ از فصل‌هاي تكان دهنده است. نقشه قتلت را كشيدند، عبدالرحمان پسر ملجم مرادي مأمور قتل تو گرديد؛ شب نوزده رمضان، به خاطر ثواب بيشتر، نفهمي و لجاجت تا به كجا؟! حتي مَهر وصال شان را، ريختن خون بهترين بنده خدا قرار دادند، قُطام(108) در پيشنهاد آن وصلت شوم، درخواست ريختن خون محبوب هستي را داد.

تاريخ عاشق علي‌عليه السلام بود، با افكار و اعمال او، روز و شب مي‌گذراند. به معشوقم خيره بودم و او هم دائماً به آسمان نظاره‌گر بود. كسي نمي‌فهميد علي راه‌هاي آسمان را بهتر از زمين مي‌شناسد، يعني چه؟ هيچ كس نمي‌خواست كه بفهمد، بلكه شعورش چنين اجازه‌اي نمي‌داد درك اين حقيقت كند، كه اگر علي‌عليه السلام نبود زمين اهلش را مي‌بلعيد و آسمان ثانيه اي، سايه نمي‌افكند. همه به بركت ولايت است كه چرخ گردون مي‌گردد. همان ولايتي كه تمام ملائك در غديرخم، براي آن شاد بودند و جان عالميان رسولِ هدايت، از ابلاغ آن شادمان تر بود. غديري كه جا دارد من، براي آن تمام هستي‌ام را صرف نمايم و براي آن داستان‌ها بنويسم، چون من بدون غدير معنا نمي‌دهم، قلمي كه جوهر نداشته باشه چگونه براي هستي مشق بنويسد؟ اينها كلماتي اند كه تاريخ براي تسكين دردِ خود، نوحه‌سرايي مي‌كند وگرنه، شما اميرالمؤمنين ايد، همه هستي غدير، هستي، و غدير جانِ تاريخه. تمامي ارسالِ رُسُل و اِنزَالِ كتب براي غدير بود و بس.

شب نوزدهم سال چهلم هجري، افطار به خانه اُم كلثوم ميهمان شدي، دختر طبقي از همه علاقه و محبّت خود را به عنوان غذا براي پدر هديه آورد، دو نان جوين و مقداري نمك، نگاهي پُر معنا به غذاي سرسفره؛ آهي از سوز دل، كه دخترم! يادگار زهراي من، همان مدافِع تنهاي من، مگر يادت رفته بابات متابعت از پسر عمّ خود رسول خداصلي الله عليه وآله مي‌كند؟ كِي شده برسر سفره‌اي دو نوع غذا باشد كه علي بر آن سفره حاضر باشد؟ افلاكيان را، بر سر سفره نظاره‌گر بودم. عرشيان، عاشقانه تو را مي‌سرودند، من از اين راز بي خبر بودم، اُمِّ كلثوم را ديدم كاسه شير را برداشت و جان پيغمبرصلي الله عليه وآله با نان و نمك افطار نمود. بعداً فهميدم كه اين آخرين افطار علي‌عليه السلام بود؛ همه علي‌عليه السلام را مي‌ديدند، حتّي براي خدا هم ديدن داشت، آخه خدا هم عاشقت بود. بازهم مي‌گويم هم عاشق و هم معشوق؛ همه عُمر تاريخي.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه