بانک غدیر صفحه 2885

صفحه 2885

14 - محمّد رشيد رضا

او در تفسير «المنار» مي‌نويسد: « … چگونه بني اميه حكومت اسلام را فاسد نمود و قواعد آن را خراب كرد، و براي مسلمانان حكومت شخصي ابدي جعل نمود، پس وزر آن و وزر هر كس كه به آن عمل كرده و عمل مي‌كند تا روز قيامت بر گردن او است».(221)

15 - سيّد قطب

او مي‌گويد: «چون بني اميه آمدند و خلافت اسلامي، سلطنتي خانوادگي و دائمي در بني اميه شد، اين موضوع از وحي و دستورات اسلام نبود، بلكه از تعليمات جاهليت بود كه درخشندگي روح اسلامي را خاموش كرد».(222)

او نيز مي‌گويد: «عثمان به سوي رحمت پروردگارش رفت، ولي دولتي اموي را براي بعد از خودش با تمهيداتي كه خصوصاً در شام فراهم كرد، برپا گذاشت. و نيز با عنايت به افكار اموي كه با روح اسلام سازگاري نداشت حكومت موروثي را تأسيس نمود».(223)

او در جاي ديگر مي‌گويد: «دائره اسلام بعد از آن گسترش يافت، ولي بدون شك از روح تهي شد. و اسلامِ گسترش يافته در صورتي كه از روح تهي باشد چه ارزشي دارد؟ و اگر قوّتي كه در طبيعت اين دين نهفته است نبود و نيز فيضي كه در بنيه روحي آن است نمي‌بود به طور حتم در ايام خلافت بني اميه كافي بود كه اسلام به طور كلّ نابود گردد و آخرين لحظات حيات خود را طيّ كند».(224)

او نيز مي‌گويد: «اين تصور نسبت به حقيقت حكومت داري تا حدودي بدون شك در عهد عثمان تغيير پيدا كرد. از بدي طالع او اين‌كه عثمان در سنين پيري به خلافت رسيد، و لذا نسبت به مسلمات اسلام نقطه ضعف از خود نشان داد. و در مقابل كيد مروان و كيد اميه كه در پناه او انجام مي‌دادند اراده‌اش براي مقابله با آنان ضعيف بود. عثمان همّتش اين بود كه امامي باشد كه به او آزادي تصرف در اموال مسلمين به بذل و بخشش داده شده است. عثمان در پاسخ به اعتراض منتقدين خود در اعمال اين سياست مي‌گفت: «اگر من چنين نكنم پس در چه چيزي امام شمايم؟!».

همان‌گونه كه همّ او اين بود كه در مسلّط نمودن بني معيط و بني اميه از نزديكانش بر گردن مردم آزاد باشد، كه در بين آنان حَكَم، تبعيد شده رسول خداصلي الله عليه وآله بود، به مجرد اين‌كه حقّ او است كه اهلش را اكرام كرده و به آنان نيكي كند و حقوقشان را مراعات نمايد».(225)

او در جايي ديگر مي‌گويد: «عثمان از بيت المال مسلمين به همسر دخترش حارث بن حكم در روز عروسي‌اش دويست هزار درهم بخشيد. چون صبح شد زيد بن ارقم خزينه‌دار اموال مسلمين در حالي كه حزن در صورتش نمايان و چشمانش اشكبار بود به نزد عثمان آمد و از او خواست كه از ادامه كارش او را عفو كند.

چون عثمان از سرّ قضيه آگاه شد كه به جهت بخشش به دامادش از اموال مسلمين ناراحت شده است با تعجب به او گفت: اي فرزند ارقم! آيا به جهت اين‌كه من به رحمم صله داده‌ام گريه مي‌كني؟ آن مردي كه روح اسلام را درك كرده بود به او گفت: نه اي اميرمؤمنان! بلكه گريه‌ام بدين جهت است كه گمان مي‌كنم تو اين مال را در عوض آنچه در راه خدا در زمان حيات رسول خداصلي الله عليه وآله انفاق كرده‌اي برداشتي. به خدا سوگند! اگر صد درهم به او داده بودي باز هم زياد بود.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه