بانک غدیر صفحه 2938

صفحه 2938

در اين مبحث سخن بسيار وتاريخ، آكنده از گواه است، آن سان كه اگر پژوهشگري در صدد گرد آوردن آن برآيد بي‌ترديد مي‌تواند دائرة المعارفي بنگارد. لذا به اختصار چند مورد از زبان تاريخ نقل مي‌شود تا همگان بدانند اندك آزادي كه امروزه در جهان وجود دارد، وامدار اميرالمؤمنين عليه السلام است، چه اين‌كه اين موهبت الهي كه بلافاصله پس از سقيفه از جامعه ربوده شد، اركان آن به وسيله اميرالمؤمنين عليه السلام ودر دوره كوتاه حكومت ظاهري‌اش بنيان نهاده شد. بنابراين برخورداران از موهبت آزادي ونيز آزادي موجود در غرب وامدار اميرالمؤمنين عليه السلام هستند، با يك تفاوت وآن اين‌كه آزادي غربي به بيراهه رفته ودستخوش افراط وتفريط شده است، اما آزادي كه اميرالمؤمنين عليه السلام در جامعه به وجود آورد، از نوع صحيح ومعتدل آن وبه دور از افراط وتفريط بود.

مطلب تاريخي زير ما را در مقارنه ميان آزادي از نظر اميرالمؤمنين عليه السلام وآزادي موجود در كشورهاي مدعي آزادي وپي بردن به حقيقت امر ياري مي‌كند.

پس از رحلت رسول گرامي اسلام، 25 سال غصب حقوق وظلم وسركوب آزادي، جامعه اسلامي را فرا گرفت، تا آن‌جا كه نگارش وحتي نقل روايت ممنوع شده بود واگر كسي از اين ممنوعيت سر بر مي‌تافت، محكوم به تحمل ضربات تازيانه وزندان مي‌شد().

در آن شرايط خفقان آلود، اميرالمؤمنين عليه السلام حكومت را به دست گرفت.

كوفه آن روز مركز حكومت حضرتش بود، كه شهري بود كانون اختلاف مذهب‌ها، مشرب‌ها، سليقه‌ها ونژادهاي گوناگون.

بصره نيز چنين بود، چه اين‌كه برخي از طوايف در جنگ جمل به فرماندهي عايشه، طلحه وزبير، ومارقين مانند خوارج به فرماندهي «ذوالثديه»، وقاسطين به سركردگي معاويه بر ضد آن حضرت شوريده بودند. با توضيحي كه گذشت اميرالمؤمنين عليه السلام در مقام خلافت ظاهري با مردم چگونه تعاملي داشت؟ وحدود آزادي‌هايي كه به آنان داد چه بود؟

به عنوان مثال، اميرالمؤمنين عليه السلام در ماه مبارك رمضانِ اولين سال حكومت خود، از خواندن نماز نافله در شب‌هاي ماه مبارك به صورت جماعت نهي كرد وسفارش فرمود تا اين نمازها را آن‌سان كه پيامبر صلي الله عليه و اله سنت نهاده بود، فرادي خوانده شود. حضرتش در نهي از اين كار به گواهي افرادي از اصحاب زنده پيامبر صلي الله عليه و اله استناد كرد كه آنان خود شاهد بوده‌اند حضرت ختمي مرتبت، در شب اول ماه مبارك رمضان وارد مسجد شد تا نماز نافله بگزارد ومسلمانان پشت سر حضرتش به صف ايستادند تا نافله را به جماعت بخوانند. پيامبر صلي الله عليه و اله آنان را منع نموده، يادآوري كرد كه اين نماز (نافله) به جماعت خوانده نمي‌شود، سپس به خانه‌اش رفت تا نماز نافله را آن‌جا بگزارد() وهمين امر، مبناي نهي اميرالمؤمنين عليه السلام از خواندن نافله به جماعت بود.

كساني‌كه به اين بدعت خو گرفته بودند، منع اميرالمؤمنين عليه السلام را تاب نياورده، تظاهرات به راه انداخته، با سردادن شعار «واسُنَّة عمراه» خواهان لغو ممنوعيت نماز نافله به جماعت شدند.

اميرالمؤمنين عليه السلام در برابر نافرماني وتظاهرات اعتراض آميز مردم چه كرد؟ آيا با قوه قهريه با آنان برخورد نمود؟ يا فرمان بازداشت‌شان را صادر، يا كسي را تبعيد نمود؟ يا حداقل آنان را به دست قضا سپرد؟ پاسخ منفي است وعلي رغم اين‌كه حضرتش براي كار خود دليلي محكم ارائه كرد كه حتي بدخواه‌ترين افراد، نتوانستند دليل امام را رد كنند؛ همان‌هايي كه هماره عليه آن حضرت شبهه افكني مي‌كردند. به هر حال اميرالمؤمنين عليه السلام هيچ يك از واكنش‌هاي پيش گفته را در برخورد با معترضان به كار نبست وآنان را به حال خويش وا گذاشت تا نماز نافله را به هر صورتي كه بخواهند بگزارند.

روشن است كه نهي پيامبر صلي الله عليه و اله از گزاردن نافله به جماعت، در واقع نهي از عملي باطل با ظاهري حق نما نبوده، بلكه بي‌هيچ شبهه وترديدي بطلان آن آشكار بود. وانگهي معترضان به نهي اميرالمؤمنين عليه السلام به خوبي مي‌دانستند كه آن حضرت امام بر حق() وحاكمي صاحب نفوذ بود كه مجاز بود ولايت خود را اعمال كرده، آنچه در تحكيم حكومتش كارآمد باشد به كار بندد، چنان كه پيش از او نيز چنين مي‌شد. با تمام اين احوال، اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه