بانک غدیر صفحه 3635

صفحه 3635

و اما تو اي خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله شنيده‌اي كه مي‌فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه» و امروز به ولايت براي من شهادت نمي‌دهي، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.

و اما تو اي براء بن عازب، اگر از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله شنيده‌اي كه مي‌فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه»، و امروز به ولايت من شهادت نمي‌دهي، خدا تو را در همانجايي كه از آن هجرت كرده‌اي (يعني يمن) بميراند.

اين چهار نفر هريك به نفرين اميرالمؤمنين عليه‌السلام مبتلا شدند. انس بن مالك در پيشانيش لكّه‌ي پيسي پيدا شد كه هر قدر عمامه را پايين مي‌آورد نمي‌توانست آن را پنهان كند. اشعث بن قيس هم كور شد. خالد بن يزيد هم طبق مراسم جاهليت به خاك سپرده شد، و براء بن عازب از طرف معاويه حكومت يمن يافت و در همانجا- كه وطن اصلي او بود و از آنجا به مدينه هجرت كرده بود- از دنيا رفت. چهار نفر ديگر هم بودند كه براي شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفريني كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم، جرير بن عبداللَّه بجلي، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج.

اين هشت نفر دنباله‌ي ماجراي حارث فهري بودند كه در روز غدير در حضور پيامبر صلي اللَّه عليه و آله رسماً عذاب الهي را درخواست كرد و آيه‌ي «سأل سائل بعذاب واقع» نازل شد و خداوند با فرستادن سنگ و صاعقه‌ي آسماني و هلاك او بر همگان ثابت كرد كه غدير ريشه‌ي الهي دارد و خدا پشتيبان آن است.

پس از 25 سال همان ماجرا به گونه‌اي ديگر تكرار شد و اينان با اينكه خود را در حضور صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌ديدند و مي‌دانستند دروغ مي‌گويند و نيز مي‌دانستند كه نفرين علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام چوب الهي است و يقيناً بر سرشان

[صفحه 57]

خواهد خورد، ولي با اين همه كتمان كردند و لب به شهادت نگشودند. به فاصله‌ي بسيار كمي كه به دعاهاي اميرالمؤمنين مبتلا شدند و خداوند عذابش را مانند عذاب حارث فهري بر سرشان فرستاد، بار ديگر بر همگان ثابت شد كه غدير پشتوانه‌ي الهي دارد. وقوع اين ماجرا در موقعيت حساسي بود كه نياز مبرم به شهادت چنين افرادي بود، و اكنون كه شهادت ندادند، خداوند گواهي داد كه اينان دروغ مي‌گويند و غدير و صاحب غدير راست مي‌گويد و اينگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد.

در ماههاي آخر عمر در نوشته‌اي بلند

بحارالانوار: ج 30 ص 14.

در ماههاي آخر عمر اميرالمؤمنين عليه‌السلام بعد از جنگ نهروان، مردم از حضرت درباره‌ي ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشته‌اي مي‌نويسم كه درباره‌ي آنچه پرسيده‌ايد به صراحت سخن گفته باشم. سپس نوشته‌ي بلندي كه حدود 30 صفحه و در حد يك جزوه بود املا كردند و نويسنده‌ي حضرت نوشت. آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواندند و دستور دادند هر روز جمعه نويسنده‌ي حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسي انكار نكند و فرمود: اگر كسي انكار كرد قرآن را حَكَم بين خود قرار دهيد. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه