بانک غدیر صفحه 3684

صفحه 3684

در حكومت غاصبانه‌ي ابوبكر عده‌اي از پذيرفتن خلافت او سرباز زدند و اعلام كردند كه فقط خليفه‌ي تعيين شده در غدير را به امامت قبول دارند. از جمله‌ي اين افراد مالك بن نويره رئيس قبيله‌ي بني‌حنيفه بود كه از پرداخت زكات هم به نمايندگان ابوبكر ابا كرد.

اثبات الهداة: ج 2 ص 32 ح 170. بحارالانوار: ج 29 ص 460.

ابوبكر سرلشكر خود خالد بن وليد را به جنگ مالك فرستاد. خالد كه در خباثت و جنايت و بي‌حيايي يد طولايي داشت با لشكر خود از مدينه خارج شد تا به منطقه‌ي مزبور رسيد. مالك برخورد مسلحانه‌ي ابوبكر را كه ديد فهميد با تهمت ارتداد مي‌خواهند با آنها بجنگند. لذا در مقابل آنها اعلام كرد كه ما مسلمانيم و اذان گفتند و همه به نماز ايستادند؛ و بهانه‌ي خالد از اين جهت قطع شد، ولي دستور كار به او داده شده بود.

پس از نماز مغرب و عشا قرار شد شب را هر دو گروه به استراحت بپردازند تا فردا صبح در حل و فصل امور مذاكره كنند. خالد با يك اقدام ناجوانمردانه به مالك نيرنگ زد و در حاليكه آنها سلاحها را بر زمين گذارده بودند همه را اسير كردند و در يك فرمان اسيران راكشتند و خالد همان شب با همسر مالك همبستر شد تا اسلام سقيفه‌اي به همه معرفي شود.

به اين همه اكتفا نكردند و زنان و دختران مسلمان قبيله را بعنوان اسير به مدينه

[صفحه 109]

آوردند تا بين مسلمانان قسمت كنند! خوله دختري از آنان بود كه او را بعنوان اسير وارد مسجد كردند. او در ابتداي ورود به مسجد صدا زد: اي مردم، محمد صلي اللَّه عليه و آله چه شده است؟ گفتند: از دنيا رفت. پرسيد: آيا قبر و زيارتگاهي دارد؟ گفتند: آري اين تربت و قبر اوست. از همانجا خطاب به پيامبر صلي اللَّه عليه و آله صدا زد: «السلام عليك يا رسول اللَّه. من شهادت مي‌دهم كه صداي مرا مي‌شنوي و قادر بر پاسخ من هستي. ما بعد از تو اسير شده‌ايم در حاليكه به لا اله الا اللَّه و محمد رسول اللَّه شهادت مي‌دهيم».

سپس نشست. در اينجا طلحه و زبير او را بعنوان كنيز براي خود درخواست كردند. خوله گفت: اي اعرابي (كه از دين خدا خبر نداريد)، چگونه است كه زنان خود را در پس پرده‌ها نگه داشته‌ايد و زنان ديگران را هتك حرمت مي‌كنيد؟! سپس گفت: به خدا و پيامبر قسم، كسي مالك من نخواهد شد مگر آن كسي كه خبر دهد آنچه مادرم در زمان حامله بودنش به من در خواب ديده و آنچه هنگام ولادتم به من گفته و علامتي كه بين من و اوست.

در اينجا اميرالمؤمنين عليه‌السلام وارد مسجد شد و پرسيد: اين چه سر و صدايي است كه در مسجد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله برپا شده؟ داستان خوله را گفتند. حضرت فرمود: من اگر بگويم او از آن من خواهد بود؟ گفتند: آري. حضرت از خوله هم در اين باره پرسيد. خوله گفت: تو كيستي كه در بين اين مردم چنين ادعايي مي‌كني؟!! فرمود: من علي بن ابي‌طالبم. خوله عرض كرد:

شايد تو همان كسي هستي كه پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در غدير خم بعنوان عَلَم و راهنماي مردم برايمان منصوب كرد؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه