بانک غدیر صفحه 3778

صفحه 3778

تا ولايت شد علي را ثبت، هنگام غدير

شور و شوقي شد در آن صحراي سوزان حجاز

مرغ اقبال آمد و بنشست بر بام غدير

عشق مولا در دلم از زاد روز من نشست

بر جبينم حك بود تا مرگِ خود نام غدير

طاهره موسوي گرمارودي: آب غدير آب حيات

ماي شرف اهل ولايت، غدير

بركه‌ي سرشار هدايت، غدير

زمزم و كوثر ز تو كي بهترند

آبروي خويش ز تو مي‌خرند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه