بانک غدیر صفحه 3896

صفحه 3896

برخي ديگر از مورّخين مي‌گويند: عمر در آن روز ديوانه شده بود كه چنين حرف‌هايي را مي‌زد!!(17)

ولي حقيقت غير از اين است، عمر از آنجا كه با ابوبكر بر سر مسئله خلافت بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله به توافق رسيده بودند، و از طرفي در آن هنگام ابوبكر در مدينه نبود، لذا با اين حرف‌ها قصد رد گم كردن داشت تا مردم؛ خصوصاً انصار دست به اقدامي براي تعيين خليفه بعد از پيامبرصلي الله عليه وآله نزنند تا ابوبكر به مدينه وارد شود.

ابن ابي الحديد مي‌گويد: «انّ عمر لمّا علم انّ رسول اللَّه قد مات خاف من وقوع فتنة في الامامة وتغلب اقوام عليها؛ امّا من الانصار او من غيرهم، فاقتضت المصلحة عنده تسكين الناس، فاظهر ما اظهر واوقع تلك الشبهة في قلوبهم حراسة للدين والدولة الي ان جاء ابوبكر»؛(18) «عمر وقتي فهميد رسول خداصلي الله عليه وآله از دنيا رفته ترسيد مبادا بر سر امامت شورش و انقلابي بروز كند و انصار يا ديگران رشته حكومت را به دست بگيرند، لاجرم مصلحت ديد كه مردم را به هر نحوي كه ممكن است آرام و ساكت نگه دارد. از اين جهت آنچه را كه گفت و مردم را به شك و ترديد واداشت براي محافظت حريم دين و دولت بود تا آن‌گاه كه ابوبكر رسيد».

آري، عمر مي‌ترسيد كه مبادا قرعه خلافت به نام انصار يا از بني هاشم به حضرت علي‌عليه السلام افتد. و در حقيقت تمام خوف او از به خلافت رسيدن حضرت علي‌عليه السلام بود؛ زيرا كانديداي انصار، سعد بن عباده چندان شانسي براي رسيدن به خلافت نداشت. طايفه اوس از انصار با او مخالف بودند و از مهاجرين هم حتّي يك نفر پيدا نمي‌شد كه با او بيعت كند. بنابراين اگر دسته ابوبكر بر ضدّ حضرت علي‌عليه السلام اقدام نمي‌كرد و هر چه زودتر، حتّي پيش از اين‌كه كار آماده ساختن جنازه رسول خداصلي الله عليه وآله به پايان برسد به اقدامي دست نمي‌زد، كار خلافت به نفع حضرت علي‌عليه السلام خاتمه پيدا مي‌كرد، و آنان به مقاصد خود كه همان غصب خلافت بود، نائل نمي‌شدند.

حقيقت اين است كه اگر علاقه به رسول خدا صلي الله عليه وآله و سنگيني بار اندوه، عمر را تحت تأثير قرار داده بود كه وفات پيامبرصلي الله عليه وآله را به دروغ انكار كند، راه معقول و منطقي براي كاهش اين فشار اين نبود كه جنازه رسول خدا صلي الله عليه وآله را در ميان خاندان داغديده رسالت همچنان برجاي گذاشته، براي گرفتن بيعت به سوي ابوبكر به سقيفه بني ساعده بشتابد و با انصار رسول خدا صلي الله عليه وآله ستيز و جدال كند.

تشكيل سقيفه‌

وقتي خبر به عمر و ابوبكر رسيد كه انصار در سقيفه گرد آمده‌اند، عمر به ابوبكر گفت: بيا تا نزد برادران خود (انصار) برويم و ببينيم چه مي‌كنند. اين در حالي بود كه جنازه رسول خدا صلي الله عليه وآله هنوز در خانه‌اش بود و كار تجهيزش به پايان نرسيده بود.(19)

طبري نقل مي‌كند: علي بن ابي طالب عليه السلام به جديت هر چه تمام‌تر مشغول تجهيز جنازه رسول خدا صلي الله عليه وآله بود كه اين دو نفر به شتاب به سوي انصار رفتند، و در بين راه ابوعبيده جرّاح را ديدند و هر سه با هم به راه افتادند.(20)

آنان رسول خدا صلي الله عليه وآله را به همان حال رها كرده و در را به رويش بستند و به سوي سقيفه شتافتند.(21)

احمد بن حنبل مي‌گويد: طايفه انصار براي شور و مذاكره در موضوع خلافت، قبلاً در سقيفه جمع شده بودند. عده‌اي ديگر از مهاجرين نيز به آن‌ها پيوستند. ديگر كسي جز خويشان و نزديكان پيامبرصلي الله عليه وآله براي تجهيز جنازه‌اش باقي نمانده بودند و فقط آنان بودند كه غسل و تكفين وي را بر عهده گرفتند.(22)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه