بانک غدیر صفحه 4484

صفحه 4484

[صفحه 20]

عمق است و حركت سطح. در جهان تحرك بسيار است اما وصول اندك. طبيعت با انسان، در تحرك همگام است و در وصول پيش. و در اين ميان اگر انساني به وصول دست يافت، او از طبيعت پيشتر است و ارجمندتر، كه در اين شرط، طبيعت انسان را خنگي است رهوار. و از اينجاست كه معنويت و حماسه، از پديده‌هاي ديگر عظيم ترند و از همه زيباييها زيباتر.

وقتي كه مي‌گوييم حق، يعني راستين ترين كائن، در همه تفسيرها و عمق‌ها. و چون مي‌گوييم: دفاع از حق، يعني تبلور معنويت و تشخص حماسه، اين است آنچه هست.

انسان و تاريخ و حماسه، سه بعدي است كه بدون توجه به بعد چهارم، ارجشان ناشناخته است و تعاليشان بي بن. و آن بعد چهارم، حق است به معناي وسيع و ژرف آن.

و چون در انيجا به باري كه بر دوش لحظه‌ها گذاشته شده است توجه كنيم يعني: تكليف، و به تفسير آفتاب برسيم، يعني: استقامت، هم در هستي خويش و هم در ذات زمان و عمق رابطه، تشخص حماسه را لمس مي‌كنيم. و چون بنگريم كه حق در مفهوم اصليش از همه كس و همه چيز و همه وقت و همه جاست، مي‌نگريم كه چسان دريا و كتاب، و كوه و استدلال، و آفتار و دل، و قلم و عصيان، و سپيده و سخن، و روز و تفسير، و صخره و عقيده، و ظهر و اقدام، در مرزز هستي مشعلداران معنويت متبلور و حماسه متشخص [1] يكسانند.

[صفحه 21]

حق در عينيت خويش، متعلق به انسان و طبيعت و لحظه‌هاست، و قوام راستين اين هر سه به حق است. و از اينجاست كه اگر حق پايمال شد، طبيعت كدر مي‌گردد و زمان پليد وهامون‌ها تاريك و چشمه سارها اندك جوش و آفتابها ملول وار و سپيده‌ها كاذب.

و چون از اين مقوله است حق خلافت علي، گفته‌اند:

چون حق خلافت از علي سلب شد، مردمان به ندانم كاري افتادند و آبادي‌ها چنان چون خشك سال‌ها، يكباره بي چيز شدند و خشكيدند، و بهار جاي‌ها و چراگاه‌ها از فرو افتادن نعمت و خصب سر به واي كشيدن نهادند و آشكارا گشت و فراوان، تباهي در دشت‌ها و شهرها به بد كرد دست‌هاي مردمان. [2].

و از اينجاست كه بازتاب مقاومت در راه احياي حق، چون انعكاس اشعه خورشيد در آفاق، در مرزهاي شب و روز نمودار مي‌گردد، و در ذات گيتي پايدار مي‌ماند، و بانگ اديب «معّره» بلند مي‌شود:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه