بانک غدیر صفحه 4691

صفحه 4691

[صفحه 342]

بود، گروهي از وي درخواست كردند تا به منبر رود. البته چنين نبود كه او اهل منبر باشد، به معناي متعارف، و هر جاي بدان بپردازد مگر آنگاه كه عالمان و خواص براي استفاده‌ي عموم از او درخواست سخنراني مي‌كردند. باري تقاضاي مردم مشهد قبول افتاد و مجلسي بس عظيم و شكوه‌زاي، در مدرسه‌ي نواب مشهد، برپا گشت-مجلسي تاريخي: همه‌ي صحن بزرگ مدرسه‌ي نواب فرش شده بود. نخست به هنگام اذان مغرب، اين جاي وسيع پر مي‌شد از صفوف نمازگزاران- زيرا به درخواست افاضل، «اميني» آن چند شب، نماز مغرب و عشا را در آنجا به جماعت خواند- و چه بسيار كسان كه مي‌آمدند براي پيوستن به اين صفها و جاي نبود. سپس چون منبر آغاز مي‌گشت، سيل جمعيت- به معناي راستين اين تعبير- به سوي اين مجلس سرازير مي‌شد.شبهاي آخر، پس از پر شدن مدرسه و برخي غرفه‌هاي طبقات بالا، عده‌اي از مردم بر بام مرتفع مدرسه بالا مي‌رفتند. در راهرو مدرسه، نيز همين سان جمعيت موج مي‌زد و بر سر هم مي‌ريخت، تا داخل خيابان، و دو طرف خيابان و پشت در دكانها كه بسته بود و در سطح پياده‌رو و مقداري از سواره‌رو و كناره‌هاي جوي خيابان، تا كوچه ملك، و از طرف رو به قبله تا مسجد حاج ملا هاشم و درون مسجد. و اين همه با بلندگوهاي متعدد مي‌توانستند، صداي «صاحب الغدير» را بشنوند. و خدا داند كه شماره‌ي آن جمع و آن مردمان در آن شبها چه اندازه بود. از نظر كيفيت نيز بدان گونه كم مانند بود: خواص مردم، فقها، عالمان، استادان دانشگاه، فاضلان، دانشجويان و جوانان، شركت داشتند و حتي كساني در صفوف آن جماعت و پاي آن منبر ديده شدند، كه كمتر به كسي اقتدا مي‌كردند يا پاي منبري مي‌رفتند.حضرت شيخ مجتبي قزويني نيز، با ضعف مزاج و دوري راه، در اين مجلس شركت مي‌كرد. يكي از شبهايي كه حضور داشت و در يكي از غرفه‌هاي فوقاني ضلع شرقي مدرسه، با جمعي از طلاب، نشسته بود، به هنگام ختم مجلس- كه شكوه مجلس همين گونه نمايان بود و خلقهاي انبوه، چون سيلهاي خروشان بهاري كه در دورن دره‌ها مي‌غلتند، براي بيرون رفتن از مجلس، از اين سو به آن سوي مي‌شدند،

[صفحه 343]

و فروغ ارواح پاك شده و جانهاي صفا يافته از چشمانشان بيرون مي‌تراويد- به حضورش رفتم، شيخ گفت: «چنين مجلسي در قرني اتفاق مي‌افتد».

امام جماعت

در برخي از شهرها، چون فرصتي پيش مي‌آيد، مردم از «صاحب الغدير» مي‌خواستند تا پاي به محراب نهد و بر خلق امامت كند. و مي‌شد كه وي خواهش مردم را مي‌پذيرفت و براي اقامه‌ي شعائر و احياي سنت، اقامه‌ي جماعت مي‌كرد.

… آنگاه نماز جماعت اعلام شد. مردم در مسجد جامع جلالي [هند] گرد آمدند، و فرياد خلق به تكبير و صلوات، در معابر و ميدانها، بلند گشت و نماز ظهر و عصر، و سپس نماز شام و خفتن، با جماعت برگزار گرديد … [289].

و از اين جمله بود، همان شبهايي كه در مدرسه‌ي نواب مشهد منبر مي‌رفت. و- چنانكه اشاره شد- نماز جماعتي برپا مي‌گشت بيمانند، نمازي كه در جلو صفوف آن،يكي از رشيدترين ياران علي ابن‌ابيطالب «ع» در اين قرن قرار داشت. نمازي كه بي‌گمان، ارواح پاكان نيز از آن خرسند بود. نمازي كه به حق، معراج مؤمن بود. هجوم مردم براي پيوستن به صفوف جماعت- آن جماعت منظم پرشكوه پردامنه، كه هيچگاه، به هنگام تذكر خاطر، منظره‌ي زيبا و روحاني و پر جلالش از برابر ديدگانم دور نمي‌شود- تماشايي بود.

درگذشت

سرانجام «صاحب الغدير» درگذشت، انا لله و انا اليه راجعون. او پس از اينكه از پركاري بي‌امان خويش دچار فتور جسمي شد و بيمار گشت، تا حدود 4 سال مانده

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه