بانک غدیر صفحه 4820

صفحه 4820

نخستين پيمان‌نامه بر ضد غدير

در روايت ديگر حذيفه مي‌گويد: آن عده جمع شدند و گفتند: محمد مي‌خواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد! چهار نفر از آنان جدا شدند و به مكه رفتند. آنها وارد كعبه شدند و درباره‌ي آنچه بينشان گذشته بود پيمان نامه‌اي نوشتند كه متن آن چنين بود: «اگر خداوند محمد را از دنيا برد و يا او كشته شد امر خلافت به اهل بيت او نرسد».

پس از اين اقدامِ آنان، خداوند اين آيه را نازل فرمود: «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَاًِّنّا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّا لانَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ، بَلي وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»، يعني: «كاري را بين خود محكم كرده‌اند در حالي كه ما هم كارها را محكم مي‌كنيم. يا گمان كرده‌اند ما كارهاي پنهاني و سخنان سري آنان را نمي‌شنويم؟ بلي فرستادگان ما نزد آنانند و مي‌نويسند».

(سوره‌ي زخرف: آيه‌ي 80 -79).

بحارالانوار: ج 37 ص 129. عوالم العلوم: ج 3: 15 ص 298.

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مردم را از توقفگاه «عقبه» گذراند و در منزل بعدي توقف نمود. سالم مولي ابي‌حذيفه در آنجا ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در حال نجوي و گفتگوي خصوصي ديد. او نزد آنان رفت و گفت: آيا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دستور نداده كه بيش از دو نفر با هم خصوصي صحبت نكنند؟ بخدا قسم بايد مرا به آنچه صحبت مي‌كرديد خبر دهيد، وگرنه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي‌روم و اين كار شما را به او خبر مي‌دهم.

ابوبكر گفت: اي سالم، عهد و پيمان خدايي مي‌بندي كه اگر به تو خبر دهيم درباره‌ي چه اين جا جمع شده‌ايم، اگر دوست داشتي با ما باشي و اگر دوست نداشتي لب فرو بندي و آن را كتمان كني؟

[صفحه 69]

سالم- كه با علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام بغض و عداوت شديدي داشت و آنان اين جهت او را مي‌دانستند- پيمان بست تا با آنان باشد.

آنها به سالم گفتند: ما جمع شده‌ايم تا پيمان ببنديم و هم قسم شويم كه از محمد درباره‌ي صاحب اختياري علي اطاعت نكنيم! سالم پرسيد: شما را بخدا آيا به راستي درباره‌ي اين مطلب گفتگو مي‌كرديد؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه