بانک غدیر صفحه 4849

صفحه 4849

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم غضب كرد و به حذيفه دستور داد به آنان حمله كند و آنان را رد كند. حذيفه از مقابل به آنها حمله‌ور شد و با چوبدستي كه همراه داشت بر سر و صورت مركب‌هايشان زد و آنان را فراري داد؛ و در حاليكه توطئه‌گران روي خود را پوشانده بودند حذيفه توانست آنها را ببيند.

هنگامي كه حذيفه را ديدند خداوند ترس را در دلهايشان انداخت و گمان كردند حيله‌ي آنان بر حذيفه معلوم شده است. از اين رو به سرعت حركت كردند و خود را به پاي كوه رسانده و بين مردم رفتند.

حذيفه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بازگشت. حضرت فرمود: اي حذيفه، شتر را به حركت درآور، و تو اي عمار حركت كن! آنها سرعت گرفته و از گردنه بيرون آمدند و در پاي كوه منتظر مردم شدند.

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به حذيفه فرمود: از اين گروه كسي را شناختي؟

- فقط مَرْكب فلان و فلان را شناختم، زيرا ظلمت شب آنها را در خود فرو برده بود و آنان رويشان را پوشانده بودند.

- آيا مي‌دانيد آن گروه سواره چه تصميمي داشتند؟

- خير، يا رسول الله.

- آنها حيله كرده بودند تا با ما مسير را بپيمايند و هنگامي كه گردنه در ظلمت شب فرو رفت مرا از آن به پايين بياندازند.

- يا رسول الله، آيا دستور نمي‌دهيد هنگامي كه مردم آمدند گردنشان زده شود؟

- كراهت دارم از اينكه مردم بگويند: «محمد بر ضد اصحابش دست بلند كرده است». سپس براي حذيفه و عمار آنان را اسم برد و فرمود: اين را كتمان كنيد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه