بانک غدیر صفحه 861

صفحه 861

مانده است گيسوي پريشاني كه من دارم

در خانهٴ ما سفرهٴ گندم مَيَندازيد

دنبال نان جوست مهماني كه من دارم

با ما نشستن آنقدر چيز بعيدي نيست

با هر گدايي هست سلطاني كه من دارم

ما را به جرم عشق در بازار بفروشيد

ما را به پاي حيدر كرار بفروشيد

نه ميل پروازي و نه اصلا نه بالي بود

نه حرفي از بالا نه حرفي از كمالي بود

باران نمي‌آمد زمين نم پس نميداد و ...

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه