غدیر در سیره حضرت ابوالفضل علیه السلام صفحه 73

صفحه 73

آفتاب و ماه را در مشرق رویش ببین

ذوالفقار حیدری در تیغ ابرویش ببین

بازوی خیبر گشا پیدا به بازویش ببین

صد قیامت را عیان در قد دلجویش ببین

روحش از گهواره تا کرب و بلا پر می زند

چشم هایش حرف با ساقی کوثر می زند

ساقی کوثر، علی، این ساقی کرب و بلاست

نرگس چشمش خدایی، عاشق تیربلاست

این نه یک نوزاد کوچک این نهنگ بحر لاست

عضوعضو جسم از جان بهترش را این صلاست:

من ز آغوش پدر پرواز کردم تا حسین

با حسینم با حسینم با حسینم با حسین

کربلا باغ شهادت، شاخۀ یاسش منم

اشجع الناس است حیدر، اشجع الناسش منم

فاطمه ام البنین نازد که عباسش منم

هر که احساس حسینی دارد، احساسش منم

چشم من در خردسالی عاشق تیر است و بس

شیر من در شیرخواری آب شمشیر است و بس

دست من دست علی، دست خدای عالم است

شیرِ شیرِ داورم، نام اسد بر من کم است

زخم در راه خدا بر روی زخمم مرهم است

پشت ثارالله با دست رشیدم محکم است

از ولادت چنگ بر حبل المتینش می زنم

آسمان بی او بگردد، بر زمینش می زنم

مادر از روز ولادت زاده ثاراللهی ام

داده اند از شیرخواری درس خاطرخواهی ام

کربلا دریایی از خون، من در آن چون ماهیَم

بوسۀ پی در پی بابا دهد آگاهی ام

بوده در لالایی ام البنین این زمزمه

جان عباسم به قربان حسین فاطمه

عشق را از دامن گهواره تمرین کرده ام

شیر مادر را به شوق مرگ شیرین کرده ام

دست و فرق و چشم دادم، یاری دین کرده ام

تا شهادت از امام خویش تمکین کرده ام

هست زائر جسم صدچاک مرا در علقمه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه