فاجعه هشتم شوال پیامد دشمنی با غدیر صفحه 21

صفحه 21

از زبان خود مولا

امیرالمومنین علیه السلام ازحوادث بعد از ترور شخصیت پیامبر صلی الله علیه وآله ، درمورد ترور شخصیت خود به دست خلفاء چنین می فرماید: فإنهم قطعوا رحمی وأضاعوا أیامی وصغروا عظیم منزلتی

بار خدایا از تو در برابر قریش یاری می خواهم. آنها پیوند خویشاوندی من بریدند و سهم من به هدر دادند و منزلت عظیم مرا خرد شمردند .

الغارات / ترجمه آیتی، ص: 111

در شورای شش نفری

بعد ازبیست وپنج سال در ترکیب شوری او راهم ردیف عثمان و عبدالرحمن ابن عوف وطلحه وزبیر وسعد بن ابی وقاص قرار داد که خود حضرت علی(علیه السلام) این معنی را به صورت ظریفی بیان می فرماید: «حتی اذا مضی لسبیله جَعَلَها فی جماعه زَعَمَ اَنّی اَحَدُهُمْ فیاللهِ وَ لِلشُوری»; تا این که عمر بن خطاب هم به راه خود رفت و زندگی او سپری شد. او خلافت را به جماعتی وانهاد که مرا هم یکی از آنها قرار داد. بار خدایا! از تو یاری می خواهم برای شورایی که تشکیل شد.

حضرت جملاتی را بیان می کنند و سپس ادامه می دهند: «فَصَغی رجل منهم لِضغْنِهِ و مالَ الآخرُ لِصهْره مع هَن و هَن»; یکی از افراد شورا به خاطر کینه و حسدی که داشت از من روی برتافت و راه باطل را در پیش گرفت مقصود حضرت، سعد بن ابی وقاص است که حتی بعد از به خلافت رسیدن امیرمؤمنان(علیه السلام)با آن حضرت بیعت نکرد و مرد دیگر به خاطر دامادی و خویشی خود با عثمان از من اعراض کرد مراد عبدالرحمن بن عوف است که شوهر خواهر مادری عثمان بود. (1) هم چنین اعراض دیگران طلحه و زبیر دلایلی دارد که ذکر آن خوشایند نیست. واقعیت این است که این شورا معایب فراوانی داشته که از دید اهل نظر دور نمانده است و کسانی مانند قاضی افندی صاحب کتاب تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد(صلی الله علیه وآله) به آن پرداخته اند. به طور مثال خلیفه دوم می گوید: اگر پنج نفر متحد و متفق شدند و یکی مخالفت کرد، او را بکشید، اگر سه نفر موافق بودند و سه نفر مخالف، آن جمعی که عبدالرحمان بن عوف در میان آنهاست برگزینید و سه نفر دیگر را بکشید. در این مورد مورخ معروف و شارح نهج البلاغه ابن ابی الحدید می نویسد: «ثم قال ای عمر اُدْعُوا اِلیَّ اباطلحه الانصاری فدعوه له فقال: أنظر یا ابا طلحه اذا عُدْتُمْ مِنْ حُفرتی فکن فی خمسین رجلا من الانصار حاملی سُیُوفَکم فخذ هولاء النفر بامضاء الامر و تعجیله، و اَجْمِعهُمْ فی بیت، و قِفْ باصحابک علی باب البیت لِیَتَشاوَروا ویختاروا واحداً منهم، فان اتفق خمسهٌ و ابی واحدٌ فاضرب عنقه، و ان اتفق اربعه، و ابی اثنان فاضرب اعْناقَهُما، و ان اتفق ثلاثهٌ و خالف ثلاثهً فانظر الثلاثه التی فیها عبدالرحمن فارجع الی ما قد اتفقتْ علیه، فان اصرّتِ الثلاثه الاُخْری علی خلافها فاضرب اعناقها، و ان مضتْ ثلاثه ایام و لم یتفقوا علی امر فاضرب اعناق السته وَدَع المسلمین یَخْتاروُا لانفسهم»; عمر، ابوطلحه انصاری را به حضور طلبید و گفت: وقتی از نزد من رفتید همراه پنجاه نفر از انصار، با شمشیرهای آماده مراقب آن شش نفر باشید تا به سرعت کار خود را انجام دهند و یک نفر را برگزینند. اگر پنج نفر آنان متفق شدند و یک نفر مخالفت کرد او را بکش; اگر چهار نفر موافق بودند و دو نفر مخالفت کردند، آن دو نفر را به قتل برسان و اگر سه نفر با هم موافقت کرده و سه نفر دیگر مخالفت کردند، رأی آن جمعی را که عبدالرحمان بن عوف در میان آنان است برگزین و اگر آن جمع دیگر بر مخالفت خود اصرار ورزیدند گردن آنها را بزن و اگر سه روز گذشت و هیچ تصمیمی نگرفتند همه آنان را بکش و کار را به خود مسلمانان واگذار.(2)


(1)نهج البلاغه، خطبه 3
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه