سیره و اخلاق نظامی پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله وسلم صفحه 27

صفحه 27

مسلمانان از شدت سختی، گرسنگی و سرما ناتوان شده بودند. پیامبر خطاب به آنان فرمود: «چه کسی هست که خبری از مشرکان بیاورد و به واسطه این تلاش به بهشت برود؟» هیچ کس پاسخ نداد. بار دوم پیامبر درخواست خود را بیان کرد و این بار نیز کسی چیزی نگفت. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

آنان چه می خواستند؛ آیا پاداشی بالاتر از بهشت می خواستند؟» آن گاه پیامبر، حذیفه را بازخواست کرد که چرا پاسخ نمی گویی و او از ناتوانی و بی حالی اش گفت. سرانجام وی برای انجام مأموریت برخاست و روانه شد و پیامبر به خدا چنین گفت: «إِکْشِفْ هَمِّی وَ غَمِّی وَ کَرْبِی فَقَدْ تَری حَالِی وَ حَالَ أَصْحابِی... .» جبرئیل فرود آمد و گفت: خداوند دعایت را مستجاب کرد. ناگاه حضرت به سجده افتاد و در حالی که اشک از دیدگان مبارکش جاری بود، پیوسته می گفت: «شُکْرا شُکْرا کَما رَحِمْتَنِی وَ رَحِمْتَ أَصْحابِی».(1)

ح) دعا برای خانواده شهدا

ح) دعا برای خانواده شهدا

وقتی پیامبر از احد برمی گشت، کبشه، دختر رافع بن معاویه، مادر سعد بن معاذ، نزد ایشان شتافت. در این هنگام، سعد، عنان افسار اسب پیامبر را به دست داشت. او گفت: ای رسول خدا! مادرم به سوی ما می آید. پیامبر فرمود: «مَرْحَبا بِها؛ آفرین بر او.» چون کبشه رسید، پیامبر تعزیت فرزندش عمرو بن معاذ را به او گفت. کبشه پاسخ داد: ای رسول خدا! چون تو را به سلامت یافتم، هیچ مصیبتی بر من سخت نباشد. آن گاه پیامبر به امّ معبد


1- کافی، ج8، ص278، ح420.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه