گل صدبرگ: داستان های شیرین پیامبر مهربانی برای کودکان و نوجوانان صفحه 111

صفحه 111

گربه تشنه

گربه تشنه

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آسمان نگاهی انداخت. نزدیک ظهر بود. به طرف نهر آب رفت تا وضو بگیرد. آرام آرام جلو رفت. ناگهان ایستاد. دوستان او که عقب­تر بودند، با تعجب به هم نگاه کردند: «چرا پیامبر ایستاد؟ چرا جلوتر نمی­رود؟» یکی از آنها نگاهش به گربه افتاد، خندید و گفت: «آنجا را نگاه کنید! یک گربه دارد آب می­نوشد.» چند لحظه گذشت گربه ناز و ملوس حسابی آب خورد و سیراب شد. عقب چرخید و آرام آرام دور شد. پیامبر کنار نهر آمد. آستین­ها را بالا زد. لب آب نشست. نگاهی به آب انداخت. در چشم­های روشنش مهربانی موج می­زد.(1)


1- بحارالانوار، ج 16، ص 239.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه