گل صدبرگ: داستان های شیرین پیامبر مهربانی برای کودکان و نوجوانان صفحه 31

صفحه 31

اسمش را بپرس

اسمش را بپرس

پیامبر و دوستش گوشه بازار ایستاده بودند. جوانی از کنارشان گذشت. دستی تکان داد. سلام کرد و به طرف فروشندگان رفت. دوست پیامبر به جوان اشاره کرد و گفت: «او دوست خوب من است. به خاطر خدا خیلی به او علاقه دارم.» پیامبر فرمود: «نام دوستت چیست؟» مرد لبخندی زد و گفت: «اگر راستش را بخواهی، هنوز نمی­دانم!» پیامبر فرمود: «خوب است نام دوستت را بدانی» مرد بدون معطلی، دوان دوان، داخل بازار رفت و با زحمت زیاد، جوان را لابلای جمعیت پیدا کرد و گفت: «دوست عزیز، اسم شما چیه؟» جوان با لبخند و شگفتی، اسمش را گفت. مرد با خوش حالی از بازار بیرون آمد و به سرعت به سوی پیامبر برگشت. نفس­زنان گفت: «اسمش را پرسیدم» پیامبر فرمود: «این شد یک دوست واقعی».(1)


1- حکمت­نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، ج 12، ح 9446.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه