گل صدبرگ: داستان های شیرین پیامبر مهربانی برای کودکان و نوجوانان صفحه 33

صفحه 33

مثل گل شکفته

مثل گل شکفته

گام­هایش را بلندتر برمی­داشت، تا زودتر به خانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برسد. به دور و بر خود توجهی نداشت. می­خواست هر چه سریع­تر، به خانه بهترین مرد روی زمین برود و او را ببیند. خیلی زود پشت در خانه پیامبر رسید در زد. صدای پیامبر به گوشش رسید: «بفرما برادر!» در باز شد.

جوان، بسیار شاد شد. انگار درهای آسمان به رویش باز شده است. پیامبر با او حال و احوال کرد و او را به خانه برد. با مهربانی، کنار مهمانش نشست و خیلی خوب از او پذیرایی کرد. مدتی گذشت. نزدیک غروب بود. جوان برخاست تا خداحافظی کند. پیامبر تا دم در برای بدرقه­اش آمد. جوان کنار در به پیامبر گفت: «ای مرد خدا! سفارشی به من کن که همیشه در برابرم باشد و به آن عمل کنم.» پیامبر نگاه آرامی به او کرد و گفت: «همیشه با روی باز با برادرانت دیدار کن.» جوان سرش را تکان داد. خداحافظی کرد و رفت. در راه به هر یک از دوستانش که می­رسید، صورتش مثل گل­های بهاری می­شکفت.(1)


1- حکمت­نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، ج 12، ح 9461.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه