البته رضا خان هنگام سفر به آذربایجان چندان آسوده خاطر نبود. هر چند او موفق شد در هماهنگی با سفارت انگلیس شیخ خزعل را در خوزستان دستگیر و به تهران منتقل کند و خاطرش از صفحات جنوب مطمئن باشد، اما تحرکات ترکمنها در گنبد و بجنورد آغاز شده بود؛ و در این سو، نظامیان شوروی مرز های بیلهسوار را پشت سر گذاشته، با تصرف چند پست نظامی و روستا وارد خاک ایران شده بودند. این رخدادها در مرز مشترک ایران و شوروی در زمانی رخ داد که شومیاتسکی، وزیرمختار شوروی، از تهران به مسکو فراخوانده شده بود و سفارت شوروی در تهران منتظر رسیدن سفیر تازه بود. انگلیسها که همه حوادث شمال ایران را بیربط با کمونیستها ارزیابی نمیکردند، معتقد بودند کشته شدن بیجهت چند تن از سران ترکمن توسط قشون، عامل اصلی شروع تحرکات نظامی ترکمنها بوده است.
رضا خان واکنش مفیدی در قبال تصرف بخشی از خاک ایران توسط شوروی، جز موافقت با تشکیل کمیسیون مرزی، نشان نداد. این کمیسیون در طول سال ١٣٠٤ مذاکرات نتیجهبخشی با طرف شوروی نداشت، اما لشکر شرق و تیپ شمال با نیرو هایی که از مرکز به آنها ملحق گشتند، علیه ترکمنها وارد عملیات نظامی شدند. قشونی که کوچکترین واکنشی در قبال قوای خارجی از خود بروز نداد، موفق شد ترکمنها را در حدود چهار ماه سرکوب کند.
رضا خان در آذربایجان به جلب نظر طبقات گوناگون پرداخت، اما موفق نشد با رهبران روحانی شهر ملاقات کرده، با آنان رایزنی کند. وی پیش از آنکه دوری در آذربایجان بزند، سرتیپ محمدحسین آیرم، فرمانده تیپ شمال را جایگزین امیرلشکر عبد الله خان امیرطهماسب، فرمانده قوای آذربایجان کرد. برخی این جابهجایی را بیم رضا خان از محبوبیت امیرطهماسب در آذربایجان دانستهاند، اما به نظر میرسد، آیرم، که مهارت بیشتری در بازی با برگ های سیاست داشت، برای آغاز الغاء سلطنت قاجار از آذربایجان کارآمدتر از امیرطهماسب بوده باشد.
موضوع دیگری که پیشبینی نشده وارد امور سیاسی شد، کمبود گندم بود. مشکل ارزاق از اواسط خرداد خودنمایی کرد، و دستآویزی شد برای ایجاد بحرانی که حداقل برای ترساندن احمدشاه مفید واقع شد. بارش در سال ١٣٠٤، به انداز های نبود که میزان غلات را به حد نصاب سال گذشتهاش برساند. بیشتر کشاورزان در کاشت و برداشت گندم و جو ناموفق بودند. اواخر تیر، مستر «گور» مستشار مالی و جانشین مدیرکل امور مالیه، با ارسال تلگرامی به امریکا به میلسپو خبر داد که دخالت های نابجای رضا خان موضوع ارزاق را به بحران خواهد کشید. بروز این پیشبینی چندان به درازا نکشید و نخستین نارضایتیها از خوزستان شروع شد. خشکسالی خوزستان از یک طرف، بدرفتاری مأموران نظامی با مردم منطقه از سوی دیگر، و نیز تصمیمات ناشیانه هیأت اعزامی وزارت مالیه از تهران به خوزستان برای تعیین تکلیف مالیات نخیلات، منجر به اعتراض و ناآرامی هایی در خرمشهر شد.
عشایر ناراضی از این وضعیت شروع به مهاجرت کرده، به بینالنهرین کوچیدند. اما این همه ماجرا نبود. گروهی از آنان در دوم مرداد به خرمشهر یورش آوردند و بازار شهر را غارت کردند. هرچند معترضان یکصد و پنجاه کشته دادند، اما دامنه ناآرامیها تا روز های بعد نیز کشیده شد. حدود همین تعداد نیز چند روز بعد که در فیلیه سنگر گرفته بودند کشته شدند. دولت تمایلی به آشکار شدن همسویی انگلیس با قشون در سرکوب ناراضیان خوزستان نداشت، اما قوای نظامی انگلیس در آن سوی اروندرود و نیز کنسول های آن کشور در خوزستان همکاری صمیمان های در این موضوع از خود نشان دادند.
وقتی احمدشاه در ٢٥ شهریور رسماً اطلاع داد که هجده روز دیگر راهی ایران خواهد شد، رضا خان