فصلنامه اشارات - شماره 101 صفحه 10

صفحه 10

ص:9

لحظه نورانی نماز

نفیسه بابایی

صدایی سبز، مرا به سویت فرا می خواند. روح از تنگناهای تاریک و زنجیرهای اسارت، آهسته آهسته بیرون می خزد. از خویشتن تهی و از شوق سرشار، دعوتت را لبیک می گویم.

جسم خاکی ام را با پاک ترین تحفه آسمانی، شست وشو داده و آماده پرواز در افلاک می شوم. سجاده ای سبز، به استقبال لحظه های نورانی نمازم می شتابد. با قامتی راست، رو به قبله گاه معبود می ایستم و در خلوص لحظه های سبز راز و نیاز، عظمت و بزرگی ات را در کوچکی و ناتوانی ام فریاد زده و به هر چه غیر توست، پشت پا می زنم.

با هر کلام، گل های سرخ و زرد، در سجاده ام می شکفند؛ سرمست از عطر شامه نوازشان می شوم.

تمام ثانیه هایم، رنگ عشق می گیرند. دست هایم، دو بال می شوند رو به آسمان.

سبکبال تر از همیشه، در هوای تازه ملکوت، تا مرز شکستن فاصله ها بالا می روم؛ بالا و بالاتر؛ تا آن هنگام که خاک مُهر، سجده ام را در آغوش کشد.

به یاد آورم منزلگاه اول و آخرم را؛ درست در لحظه ای که در اصل خود بیارامم و شیطان های مغلوب و رو سیاه، از من و نمازم بگریزند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه