فصلنامه اشارات - شماره 101 صفحه 47

صفحه 47

ص:46

ساعتی چند است آقا نرخ یک دیدارتان

دست بر تقدیر وقتی کودکی بابا نداشت؟

دکتری دیوان شعرش را ورق زد بی نگاه

گفت: می بینی که ناصر خسروی ما جا نداشت

مَرد می خواهد بگوید دخترم می میرد و...

مابقی ماجرا... اما غرورش وا نداشت

سرفه حرفش را برید و زیر لب نجوا نمود

تخت های شهرتان هم بویی از مولا نداشت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه