شفصلنامه اشارات - شماره 102 صفحه 141

صفحه 141

ص:140

تو پنهان نیستی...

ای همه دلواپسی من، ای لطف جاودان! تو در پشت پرچین های آسمانی کدام معنویت پنهان شده ای که چشم اشتیاق هیچ پرنده ای نمی تواند پیدایت کند؟

بر سجاده سبز کدام دشت نماز می خوانی که هیچ درختی، نشانی از تو ندارد؟

تو چگونه پنهانی که زمین، هر روز و هر لحظه، عطر خدایی نفس هایت را استشمام می کند؟

تو چگونه پنهانی که ما در تنهایی هایمان، به لطف دست های گرم و مهربان تو اقتدا می کنیم و در تمام لحظه های نیایشمان، رشته های محبت تو را درمی یابیم؟

ما به پنجره ها عشق می ورزیم؛ از آن رو که روزی تصویر روشن تو را قاب خواهند کرد. و بر آستانه همه درها بوسه می زنیم؛ از آن رو که روزی پابوس ظهور تو خواهند شد. ما بی قرار آن لحظه ایم که با مژده آمدنت، دنیا راتازگی و طراوت ببخشی.

زیرنویس

«اگر سر به چوب قفس می کشم ***  به یاد تو هر دم نفس می کشم

دلیل بقای دل من تویی ***  وگرنه از این عمر دس(1) می کشم»

یار گفت...

مهدی خلیلیان

یار گفت: از غیر ما، می کن حذر؛ گفتم: به چشم

گفت: جانت کن مهیای خطر؛ گفتم: به چشم

گفت: چندین بار، دل دادی به غم؟ گفتم: هزار

گفت: بایددل دَهی بارِ دگر؛ گفتم: به چشم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه