شفصلنامه اشارات - شماره 102 صفحه 4

صفحه 4

ص:3

«دوستان را کجا کنی محروم»؟!

الهی! نه آن قدر نادانم که همه خود را در آغوش گناهان رها سازم و نه آن قدر قوّت روح دارم که از وسوسه های نفس در امان باشم؛ در این برزخ نامعلوم، هر بار که به ریسمان تو چنگ می زنم، امید به رحمتت مرا وا می دارد تا با خاطری آسوده، در پی امور قدم بردارم و در این راه، وقتی به خود می آیم که از یاد تو غافل بوده ام. حال آنکه در تمام مسیر غفلت من، تو در فکر رویش آن گیاهی بودی که دانه اش را طعامم سازم و میوه اش را روزی ام گردانم.

ای کریمی که از خزانه غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی تو که با دشمن این نظر داری»(1)

اسیر نفس خویشم

الهی، تعلق دنیا و مظاهر آن، شانه هایمان را سنگین تر از آن کرده است که در معنای هر ذکر نماز فرو رویم تا نمازمان بالا رود.

الهی، پیش از فرا رسیدن پرندگان ابابیل خشم تو و توفان نوح انتقامت، ما را متنبه کن که پرنده وار، در طریق تو به پرواز درآییم و مهلتی ده که با پای خود و نه با جَبرِ بلایا، تو را پیدا کنیم.

تنها نسیمی از تو...

ای مهربان! نام تو را نردبانی کرده ام برای رسیدن به بام تو که محل نزول باران رحمت است. از این همه باران، در پی آن دو قطره اشکم که نزدیک ترین فاصله میان من و توست و آن، نقطه عجز من است؛ عجزی نه به خاطر تأخیر در اجابت تو، بلکه تصّور ناتوانی ام از دریافتت آن هنگام که از نالایقی من، روی رحمتت را از من باز می داری و قهر تو را با تمام گنه کاری ام، در نفس هایم حس می کنم.

آنجا که لذت عبادت را درک نمی کنم و پرنده حواسم در هنگام نیایش تو از این شاخه به آن شاخه می پرد، باغ خشکیده روحم هزار دانه خفته دارد که در انتظار رویش به سمت توست. تنها نسیمی از تو، برای رُفتن این همه برگ خشک پاییزی وجودم کافی است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه