شفصلنامه اشارات - شماره 102 صفحه 5

صفحه 5

ص:4


1- 1 . سعدی.

یاری ام کن!

معصومه داوودآبادی

از تنفس این همه آلودگی، از پیمودن این همه بیراهه خسته ام. هر روز چشم که می گشایم وسعت این حوالی را و هر شب که چشم می بندم، این بغض های ناتمام است که میهمان نگاهم می شوند.

خدایا! دلتنگی های همیشه ام را جز تو با که بگویم؟!

این خیابان های گیج، دلشوره زیستنم را بیشتر می کنند. حس می کنم که نفس هایم در هجوم صداها و رنگ ها گود می شود.

دوری ات، سلول هایم را به مسلخ تاریکی می کشانند؛ تو گویی تمام فصول، به پاییزی ابدی ختم می شود. یاری ام کن، که رودخانه های وجودم دیری است به خشکی نشسته اند.

با تو....

با تو، کار نگاهم به مسیری از سپیدار می کشد.

کوهستانی ترین هواها را نفس می کشم و راه می افتم به سمت خورشید درخشان خداوندی ات.

ای بزرگ! پرنده خیز آسمان بندگی ات آمده ام تا سکوت سیاهم را به ترنمی از تسبیح و استغفار بشکنم. آمده ام که این چشم های مرثیه خوان را عنایتی از ترانه رحمتت، لبریز شوق کند.

می خواهم از خاکستر تردید برخیزم و بر دریچه های یقین، روشن ترین ستاره ها را به دامن ریزم. مرا دریاب! که تنها بارقه های مهربانی تو مجابم می کند.

محتاج مغفرت توام

یا ستار! بادهای معصیت، برهوت وجودم را درمی نوردند و پنجره های ایمانم را تارهای بیهودگی پوشانده اند. از آن همه چراغ، تنها کورسویی به جا مانده است. من در حصاری از نومیدی، جاده های بی مقصد را قدم می فرسایم و هیچ.

خداوندا! تویی که به روزهای بر باد رفته ام آگاهی. فقط تو می دانی شبانه های گریه و بی قراری را. مرا که رسوای سرگذشتی از خاکسترم، به دست توفان مسپار. نگاهم کن که سخت محتاج آفتاب مغفرت توام. «یا ارحم الراحمین».

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه