شفصلنامه اشارات - شماره 102 صفحه 52

صفحه 52

ص:51

«هم اکنون که نگاه نگران و مضطرب اصحاب را از شنیدن خبر حمله دشمنان، به خوبی درمی یابی، باز هم خدا با توست.

این سلمان فارسی است که لب به سخن می گشاید و پیشنهاد کندن خندقی بر گرد مدینه می دهد... چیزی نمی گذرد که لبخند امید، بر لبان اصحاب نقش می بندد؛ آری خدا با توست.

دینی که همه احساس کردند

تک سوار نامدار قریش «عمروبن عبدود» بی پروا و گستاخانه، با مرکب بی نظیرش عرض خندق را طی می کند؛ با تمسخر و طعنه، مبارز می طلبد؛ اما گویا هیچ کس را یارای رویارویی با او نیست. احساس سرافکندگی، سپاه اسلام را در بر می گیرد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، چندین بار داوطلب مبارز می طلبد؛ اما فقط ذوالفقار علی علیه السلام است که به نشانه آمادگی بالا می رود.

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ناامید از دیگران، در حق او دعا می کند.

همه اسلام را به جنگ همه کفر می فرستد. گام های استوار و چهره مصمم و آرام علی علیه السلام، آرامشی بر دل های لرزان مسلمین فرو می ریزد. و این چنین می شود که همه، حتی بیماردلان و حسودان، دِیْنی گران از علی بر گردن خود احساس می کنند...

چیزی نمی گذرد که گرد و غبار، فرو می نشیند. همه، گردن کشیده چشم می دوزند تا پیروز میدان را بشناسند. ناگاه فریاد علی علیه السلام، میدان جنگ را که نه، دل های همه سپاه کفر را به لرزه در می آورد؛ «اَللّه اَکبَر» و مسلمین بی اختیار بانگ تکبیر سر می دهند!

اینک، جنگ خندق است

حسین امیری

دور مدینه، انبوه سیاهی، خیمه زده و روشنی، خندقی از یقین در برابر سپاه سیاهی کنده است. بر گرداگرد مدینه، نبرد سیاهی و روشنی در گرفته است. پای چوبین عقل، از گذشتن تنها یک شک خبر می دهد و عصای موسای محمد صلی الله علیه و آله وسلم، تنها در مقابل همه کفر ایستاده است. موسای محمد صلی الله علیه و آله وسلم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه