شفصلنامه اشارات - شماره 102 صفحه 53

صفحه 53

ص:52

تنها، به نیابت همه دین، ذوالفقار کشیده است.

اینک جنگ خندق است؛ همه تاریخ، همه تاریخ، همه تاریخ.

باید «یاعلی» گفت

تاریخ، در نگاه تو برقی از امید دید، آن گاه که زانوانت در برابر علی لرزید. باد، که گرد و خاک سم اسبت را نشانده بود، عشقت را به دشمنی شکست ناپذیر، بو کشید.

بوی آتش جگرت برخاسته بود؛ تو داشتی بر رخ علی تف می انداختی؛ اما لبت بی اختیار ذکر او را می گفت.

غرور جاهلانه عرب فرصتت نداد؛ زیرا تارهای صوتی حنجره و عضلات سست شده دستت می دانستند که وقتی پهلوانی قصد برخاستن دارد، باید «یاعلی» بگوید و تو نگفتی و زخمی ضربت ذوالفقار علی، تا ابد ماندی.

فریاد سپاه کفر، از ترس بود

محاصره وحشت بسیار طول کشیده بود.

چه زمانه عجیبی! سپاهیان کفر، شهر محمد(ص) را در محاصره داشتند و خود در محاصره وحشت گرفتار آمده بودند.

سپاهیان کفر فریاد می زدند؛ اما این نه فریاد غرور، که فریاد وحشت بود.

سپاهیان غرور، ترس را پشت زین ها و زره ها و اسب ها پنهان کرده بودند. در خزانه غرور سپاه، مشتی سکه رونق نمانده بود و ترس، بهانه فریاد بود؛ پس هیچ کس از خندق نگذشت، مگر اینکه دل به مرگ سپرد و هیچ کس مبارز نطلبید، مگر آن که شمشیر اختیار افکند و زره امید کند.

... و اینک علی علیه السلام یعنی تمام دین

شاعران آسمان، منتظر نبردی بودند تا حماسه ات را زیر ضربت گرز و صدای کمان جنگاوران بسرایند. اسطوره های تاریخ چون گدایان خحالتی کاروان سرای زمان، به تمنای تکه نانی، آبروی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه