فصلنامه اشارات - شماره 103 صفحه 19

صفحه 19

ص:18

«رضیّ» است و هم «وفیّ»؛ نوزادی که از همان آغاز از پیشانی اش نور می چکید و از دستانش سخا.

امام بحق شاه مطلق که آمد ***  حریم درش قبله گاه سلاطین

شه کاخ عرفان گل شاخ احسان ***  دُر دُرج امکان مه برج تمکین

علی بن موسی الرضا کز خدایش ***  رضا شد لقب، چون رضا بودش آیین

ز فضل و شرف، بینی او را جهانی ***  اگر نبْودت تیره چشم جهان بین

اگر خواهی آری به کف دامن او ***  برو دامن از هر چه جز اوست برچین

جامی

بوی ضمانت

خدا همیشه خاطر بندگانش را می خواهد.

خدا حتی خاطر آهو را نیز می خواست؛ مگر نه آنکه رضا را به ضمانتش فرستاد؟!

تو هم ردّ پای این نوزاد را که بگیری، به خدا می رسی و نام او را که می بری، بوی ضمانتش را حس می کنی.

«بهارم می شکوفد در نگاهت ***  پر از گل گشته جان من به راهت

به بام آرزویم لانه دارند ***  پرستوهای چشمان سیاهت»

محبت هشتم

علی بن موسی الرضا شاه شاهان ***  شهنشاه اقلیم دل، رهبر جان

رخش رشک خورشید و ماه منور ***  لب لعل او چشمه آب حیوان

خدای کرم بود و کان سخاوت ***  جهان سخا بود و دریای احسان

صابر کرمانی

ای ضامن هر چه نیاز و نیازمندی که رو به سوی تو دارد و دل در هوای تو؛ ای آینه دار همه خوبی ها؛ ای حجت هشتم؛ ای عالم آل احمد و رضای خاندان محمد، اینک این اشتیاق و محبت به توست که دل هامان را فراگرفته است، به همراه شمیم عطری که برخاسته از عشق به تو و جوانه های

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه