فصلنامه اشارات - شماره 106 صفحه 91

صفحه 91

ص:90

رضا جان! دانه کدام انگور جرئت یافت که طعم ذلت مأمون را به کام تو بچشاند تا قبله هشتم را در صبر و لبخند خویش بنا کنی؟

امروز، تنها نه خیابان های خراسان که تمام رگ های عاشقانت، به گلدسته و رواقت ختم می شود.

خاطره سوزاندن جگرت، تا قیامت از ذهن خاک خراسان بیرون نمی رود.

آهوی دلم دوان دوان می آید

تو آن جگرسوخته ای که آب را به زائرانش هدیه می کند؛ زیرا اولاد علی علیه السلاماز عزیزترین های خود می بخشیدند و من در صحن تو، به دنبال اشاره هایی می گردم که با آن حرف می زنی؛ مثل پرواز همان کبوتران که با گندم های محبت تو، عمری است اسیر رهایی در آسمان همجوار تواند.

هر روز به شوق تکرار خاطره تو و آهو، آهوی دلمان از هر جا رمیده می شود؛ دوان دوان در سایه تو مأوا می گیرد تا دست تو، مثل ابری سخاوتمند، بر نیازش ببارد؛ پس اشتیاق تند ما را مجاب کن یا علی بن موسی الرضا!

زیرنویس

همراه با کبوتران حرمت، محزون و گریان دل را به دور بارگاه تو پر می دهیم تا با زمزمه ملائک همراه شویم.

شوکران

سودابه مهیجی

در جام کفر مثل دروغی نهان شدند

انگورها که کام تو را شوکران شدند

آن شب برای بوسه زدن بر لبان تو

لب های هرچه جام جهان نیمه جان شدند

دیگر خمار عشق، تو را خسته کرده بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه