- پیش گفتار 1
- فصل اول: معیار دوستی و دشمنی 6
- اشاره 6
- اشاره 7
- 1. توحید، تنها معیار دوستی و دشمنی 7
- الف) ارزش گذاری انسان ها بر اساس حب و بغض الهی 10
- اشاره 10
- یک _ حدیث ثقلین 12
- دو _ حدیث غدیر 13
- ب) ارزش گذاری اشیا 15
- ج) ارزش گذاری مفاهیم 17
- د) ارزش صلح و جنگ 22
- ه) ارزش زندگی انسان ها 26
- اشاره 28
- 2. معیارهای دروغین دوستی و دشمنی 28
- الف) ملیت، نژاد و روابط خویشاوندی 28
- ب) مال و ثروت 33
- ج) بدعت ها و سنت های خرافی 37
- د) فرقه گرایی 40
- 1. آشکار شدن حب و بغض در میدان عمل 42
- اشاره 42
- فصل دوم: آثار دوستی با خداوند 42
- 2. اتحاد و هم بستگی فرا زمانی و فرا مکانی 43
- 3. برخورداری از حمایت الهی 47
- 4. آرزوی مرگ و دیدار خداوند 47
- 5. استواری در دین 48
- 6 . پذیرش حکم خدا نسبت به خود و خویشان 50
- 7. اصلاح جامعه در سایه دوستی با خدا و پیروی از او 51
- 8 . شدت گرفتاری های مؤمن 53
- 9. تحقق اراده الهی به دست مؤمن 54
- 10. اثر ایمان و عمل صالح در جلب محبت 55
- فصل سوم: قلمرو دوستی و دشمنی 57
- اشاره 57
- 1. روابط اجتماعی مسالمت آمیز با غیرمسلمانان 59
- الف) اجیر کردن مشرک 59
- اشاره 59
- ب) عاریه گرفتن سلاح از مشرک 60
- اشاره 60
- د) مصالحه با کافران و اهل کتاب 60
- ج) قرض گرفتن از غیرمسلمانان 60
- یک _ پیمان صلح با سه قبیله یهودی ساکن مدینه 61
- سه _ قرارداد صلح با مسیحیان نجران 62
- دو _ پیمان صلح با اهل فدک 62
- پنج _ صلح حدیبیه 63
- چهار _ قرارداد صلح در جریان جنگ تبوک 63
- ه_) عقد تأمین 64
- اشاره 64
- یک _ امان دادن سفیران و پیک های قریش در جریان مذاکره ها 65
- سه _ امان عمومی در جریان فتح مکه 65
- دو _ امان دادن به هیئت های نمایندگی قبایل مختلف 65
- و) پرداخت های مالی به غیرمسلمانان 66
- 2. اعتدال در دوستی و دشمنی 68
- اشاره 68
- الف) توجه به نیکی های دشمن 68
- ب) رعایت اخلاق در جنگ 69
- ج) پرهیز از غلو نسبت به دوستان 71
- 1. منطق وجدال احسن 73
- فصل چهارم: شیوه های جلب دوستی 73
- اشاره 73
- 2. بردباری و گذشت 74
- 3.تأکید بر نیکی ها و فضیلت های طرف مقابل 77
- 4. هدیه و احسان به دشمن 77
- 6 . مدارا و توجه به ظرفیت مخاطب 79
- 5. زیر نظر داشتن افراد بااستعداد 79
- اشاره 84
- الف) شیوه های برخورد منافقان با پیامبر اسلام 84
- یک _ ضعیف کردن روحیه مردم 84
- 1. دشمنان دوست نما 84
- فصل پنجم: دشمنان امت اسلامی 84
- اشاره 84
- دو _ تحریک و برانگیختن دشمنان اسلام 85
- چهار _ شبهه افکنی 86
- سه _ ایجاد پایگاه های مذهبی در برابر پایگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله 86
- اشاره 87
- ب) شیوه های برخورد رسول خدا صلی الله علیه و آله با منافقان 87
- یک _ شدت عمل 88
- دو _ مدارا 89
- سه _ افزایش سطح آگاهی جامعه 90
- 3. بدعت گذاران و دروغ پردازان 91
- 2. خواص منحرف جامعه 91
- 4. ترویج کنندگان فساد 92
- اشاره 92
- پیروزی نهایی دوستان خدا بر دشمنان 95
- فصل ششم: همراه با برنامه سازان 97
- کتاب نامه 103
می کنند. آنان جز از گمان [خود] پیروی نمی کنند و جز به حدس و تخمین نمی پردازند.
اقتصاد نیز در سنّت پیامبر اصل نیست و کار و تلاش های اقتصادی غیردینی، مردود شمرده می شود، مانند ربا که حرام و در حکم جنگ با خدا و رسول معرفی شده است.(1)
1- [1] . نک: بقره: 275 _ 279. آیتی می نویسد: «رسول اکرم صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه، سریه هایی برای شکستن بت ها و دعوت قبایل و دیگر مقاصد به اطراف مکه فرستاد. منادی وی فریاد می کرد: هرکس در خانه خویش بتی دارد، اگر به خدا و رسول ایمان آورده است، باید آن را بشکند یا بسوزاند و بهای آن حرام است.» تاریخ پیامبر اسلام، ص 573. در مورد اهمیت فعالیت اقتصادی و نهایت مطلوب آن نک: منابع روایی و فقهی، از جمله: وسائل الشیعه، قم مؤسسه آل البیت، چ 1، 1412 ه_ . ق، ج 17 (کتاب التجاره)، ابواب مقدمات تجارت: از جمله باب 1 (استحباب تجارت) که تجارت را سبب عزت انسان و جلب محبت خداوند می داند و باب 2 که ترک تجارت را سبب منقصت عقل می داند. در باب چهارم در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: «من بات کالّاً مِن طلب الحلال بات مغفورا له؛ هر کس به سبب طلب مال حلال شب را با خستگی به روز آورد، آمرزیده شب را گذرانده است.» و در باب شش با عنوان «استحباب الاستعانه بالدنیا علی الآخره» از آن حضرت چنین نقل شده است: «نعم العون علی تقوی اللّه الغنی؛ ثروت و بی نیازی چه کمک خوبی برای تقوای الهی است.» بنابراین، ثروت و فعالیت اقتصادی در نگاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آلهمقصود بالذات نیست، بلکه وسیله ای برای بی نیازی از مردم، حفظ عزت (که در حقیقت صفتی الهی است) و جلب رضای پروردگار (به جلوگیری از تکدی، تأمین معاش و ادای نفقه واجب، صدقات، وقف و...) بوده و تنها به همین دلیل مطلوب است. از رسول گرامی اسلام نقل شده است که خطاب به ابوذر غفاری فرمود:«انسان عاقل در صورت امکان باید سه ساعت (در شبانه روز) داشته باشد: ساعتی که در آن با پروردگارش مناجات کند و ساعتی که در آن به محاسبه نفس بپردازد و ساعتی که در آن در مورد آن چه خدای عزوجل با او کرده است، بیندیشد و ساعتی که در آن به بهره گیری از امور حلال بپردازد؛ زیرا این ساعت سبب کمک به او نسبت به ساعات دیگر است... .» بحارالانوار، ج 12، ص 71؛ ج 1، صص 88 و 131؛ ج 67، صص 64 و 65 و موارد دیگر که در تعبیر، اختلاف است.