- پیش گفتار 1
- چیرگی سپاه رحمان بر لشکر شیطان 6
- پذیرش سعی بین صفا و مروه 12
- یونس در شکم ماهی 17
- یاران غار 24
- کشتی نوح 30
- معصیت کاران روز شنبه 32
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (1) 35
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (2) 37
- صبر ایوب 40
- شتاب در قضاوت 43
- عصای موسی (2) 47
- آدم و حوا 56
- معراج پیامبر اکرم 63
- تغییر قبله نماز 66
- انفاق در رکوع 68
- داستان مباهله 70
ای مردم! عقل شما گرامی تر از آن است که به عبادت بت بپردازد و شخصیت شما ارزشمندتر از آن است که بر این جمادات بی روح سجده کند. به خود آیید، از خواب غفلت بیدار شوید. در ورای این جهان بزرگ، خداوندی یکتا وجود دارد که یگانه و بی نیاز است و تنها ذات کبریایی او شایسته عبادت و پرستش است.
لحظاتی سکوت برقرار شد. قبل از اینکه مردم به خود آیند، بار دیگر صدای یونس در فضا پیچید: «خداوند مرا برای راهنمایی شما فرستاد تا شما را به سوی رستگاری هدایت کنم...».
هنوز سخنانش تمام نشده بود که عده ای با خشم جلو آمدند و گفتند:
«این چه سخنی است که می گویی؟ اینها خدایان ما هستند که پدرانمان سالیان دراز آنها را پرستش می کردند و ما هم اکنون آنها را می پرستیم و به آنها ایمان داریم».
یونس با صلابت و محکم گفت: «دست از تقلید بردارید و عقل خود را از حجاب خرافات برهانید. قدری بیندیشید آیا این بت ها می توانند نیازهای شما را برآورده کنند یا شری را از شما دور سازند؟ خداوند یکتا امنیت و اطمینان را به شما هدیه می کند، قدرت و آگاهی می دهد تا امور خود را اصلاح کنید و به رستگاری و نجات برسید».
یک نفر از میان جمعیت برخاست و گفت: «تو نیز مانند ما بشری و یکی از افراد ما هستی. ما نمی توانیم روح خود را آماده پیروی از تو کنیم که هیچ برتری نسبت به ما نداری».
شخصی دیگر سنگی به سوی یونس پرتاب کرد و فریاد برآورد: «بیش از این سخن نگو، برو و ما را به حال خود بگذار آنچه تو از ما می خواهی، برای ما قابل پذیرش نیست».
یونس از فرزندزادگان _هود_، پیامبر الهی بود و از جانب مادر با بنی اسرائیل نسبت داشت. او سی و سه سال در میان قوم خود بود و مردم را به یگانه پرستی دعوت