- پیش گفتار 1
- چیرگی سپاه رحمان بر لشکر شیطان 6
- پذیرش سعی بین صفا و مروه 12
- یونس در شکم ماهی 17
- یاران غار 24
- کشتی نوح 30
- معصیت کاران روز شنبه 32
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (1) 35
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (2) 37
- صبر ایوب 40
- شتاب در قضاوت 43
- عصای موسی (2) 47
- آدم و حوا 56
- معراج پیامبر اکرم 63
- تغییر قبله نماز 66
- انفاق در رکوع 68
- داستان مباهله 70
می کرد. قرآن کریم جمعیت قوم یونس را صد هزار نفر یا بیشتر ذکر می کند.(1) با این حال، گویی گوش شنوایی در میان آنها وجود نداشت و تنها در طول مدت دعوت دو نفر به او ایمان آوردند.
سرانجام یونس به قوم خود گفت: «اگر دعوت مرا رد کنید، بلایی سخت بر شما نازل می شود و همه را هلاک می سازد».
مردم گفتند: «ما از تهدید تو نیز هراس نداریم. اگر راست می گویی، از خدای خود بخواه عذابی را که ما را از آن می ترسانی، بر ما نازل کند».
یونس از هدایت آن قوم ناامید شد و با خود اندیشید: «من دیگر در برابر این مردم مسئولیتی ندارم و وظیفه خود را انجام داده ام. اکنون باید از این شهر خارج شوم».
پس از رفتن یونس علیه السلام از نینوا، نشانه های عذاب هویدا شد. توفانی شدید به راه افتاد و هوا به شدت تیره و تار شد. ترس و اضطراب مردم را فراگرفت. مردی آگاه در میان آن مردم بود و گفت: «این مقدمات همان عذابی است که یونس ما را از آن برحذر می داشت. باید قبل از نزول عذاب توبه کنیم و از خداوند طلب آمرزش کنیم.» مردم دست به دعا برداشتند و صدای ناله و فریادشان در کوه و دشت پیچید.
در این حال، خداوند مهربان توبه آنها را پذیرفت و نشانه های عذاب را برطرف ساخت. مردم پس از ایمان آوردن، آرزو کردند که یونس به جمعشان بازگردد و به عنوان پیامبر و رسول، رهبر و پیشوای آنها باشد.
آن روز که یونس از ایمان آوردن قوم خود ناامید و خسته شد، ره توشه ای برداشت و به طرف بیرون شهر به راه افتاد. او پس از پیمودن مسافتی طولانی به دریا رسید. جمعی را دید که در کشتی نشسته اند و آماده حرکت هستند. پرسید:
«اجازه می دهید من هم با شما هم سفر شوم؟»
1- [1] . صافات: 147.