- پیش گفتار 1
- چیرگی سپاه رحمان بر لشکر شیطان 6
- پذیرش سعی بین صفا و مروه 12
- یونس در شکم ماهی 17
- یاران غار 24
- کشتی نوح 30
- معصیت کاران روز شنبه 32
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (1) 35
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (2) 37
- صبر ایوب 40
- شتاب در قضاوت 43
- عصای موسی (2) 47
- آدم و حوا 56
- معراج پیامبر اکرم 63
- تغییر قبله نماز 66
- انفاق در رکوع 68
- داستان مباهله 70
بر حیرت فرشتگان افزوده شد. به آدم نگریستند. او از گل آفریده شده بود و خداوند از روح خود در کالبد او دمیده بود. آنها از خود می پرسیدند چه راز دیگری وجود دارد که آنها از آن بی خبرند.
خداوند، عقل و حواس آدم را به کار انداخت و چشمه ای از فضل و حکمت را در او جلوه گر ساخت. سپس علم اسرار آفرینش و نام گذاری موجودات را به او آموخت. بدین ترتیب، ذهن انسان، از دانستنی های گوناگون سرشار شد.
آن گاه به فرشتگان گفت: «اینک شما این اسرار را برای من بازگو کنید».
فرشتگان با ناتوانی گفتند: «پاک و منزهی تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته ای، دانشی نیست».
خداوند از آدم خواست که او اسماء (اسامی و اسرار موجودات عالم) را برای فرشتگان باز گوید.
آدم چنین کرد. خداوند فرشتگان را که با شگفتی به برتری آدم پی برده بودند، مخاطب قرار داد و فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان و زمین را می دانم و بر آنچه آشکار می کنید و پنهان می دارید، آگاه هستم. اینک، همه بر آدم سجده کنید».
فرشتگان با تواضع و فروتنی به سجده در آمدند. ولی در میان آنها ابلیس، با غرور و تکبر روی بر تافت و سجده نکرد.
در این حال، خداوند خطاب به ابلیس فرمود: «چه چیز تو را از سجده بر آدم بازداشت؟ آیا تکبر ورزیدی یا خود را برتر می دانی؟».
ابلیس با تکبر و نخوت گفت: «من از او برترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از گل آفریده ای؟»
خداوند فرمود: «از اینجا خارج شو که رانده شده درگاه ما هستی و تا روز قیامت لعن و نفرین بر توست».
شیطان گفت: «ای پروردگار من! مرا تا روزی که همه از نو برانگیخته می شوند،