قصه ها و آیه ها صفحه 57

صفحه 57

بر حیرت فرشتگان افزوده شد. به آدم نگریستند. او از گل آفریده شده بود و خداوند از روح خود در کالبد او دمیده بود. آنها از خود می پرسیدند چه راز دیگری وجود دارد که آنها از آن بی خبرند.

خداوند، عقل و حواس آدم را به کار انداخت و چشمه ای از فضل و حکمت را در او جلوه گر ساخت. سپس علم اسرار آفرینش و نام گذاری موجودات را به او آموخت. بدین ترتیب، ذهن انسان، از دانستنی های گوناگون سرشار شد.

آن گاه به فرشتگان گفت: «اینک شما این اسرار را برای من بازگو کنید».

فرشتگان با ناتوانی گفتند: «پاک و منزهی تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته ای، دانشی نیست».

خداوند از آدم خواست که او اسماء (اسامی و اسرار موجودات عالم) را برای فرشتگان باز گوید.

آدم چنین کرد. خداوند فرشتگان را که با شگفتی به برتری آدم پی برده بودند، مخاطب قرار داد و فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان و زمین را می دانم و بر آنچه آشکار می کنید و پنهان می دارید، آگاه هستم. اینک، همه بر آدم سجده کنید».

فرشتگان با تواضع و فروتنی به سجده در آمدند. ولی در میان آنها ابلیس، با غرور و تکبر روی بر تافت و سجده نکرد.

در این حال، خداوند خطاب به ابلیس فرمود: «چه چیز تو را از سجده بر آدم بازداشت؟ آیا تکبر ورزیدی یا خود را برتر می دانی؟».

ابلیس با تکبر و نخوت گفت: «من از او برترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از گل آفریده ای؟»

خداوند فرمود: «از اینجا خارج شو که رانده شده درگاه ما هستی و تا روز قیامت لعن و نفرین بر توست».

شیطان گفت: «ای پروردگار من! مرا تا روزی که همه از نو برانگیخته می شوند،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه