سوگنامه فدک صفحه 444

صفحه 444

الا فاسمع و ما عشت أراک الدهر عجبا

اشاره

58) الا فاسمع و ما عشت أراک الدهر عجبا، و ان تعجب فعجب قولهم لیت شعری الی أی سناد لستندوا، الی أی عماد اعتمدوا، و بأیه عروه تمسکوا، و علی أیه ذریه اقدموا، و احتنکوا لبئس المولی و لبئس العشیر و بئس للظالمین بدلا استبدلوا.و الله، الذنابی بالقوادم، العجز بالکاهل، فرغما لمعاطس قوم یحسبون أنهم یحسنون صنعا، الا أنهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون. و یحهم، أفمن یهدی الی الحق أحق أن یتبع أفمن لا یهدی الا أن یهدی فمالکم کیف تحکمون؟

أما لعمری لقحت فنظره ریثما تنتج، ثم احتلبوا ملاء القعب دما عبیطا، و زعافا مبیدا، هنالک یخسر الملبطلون، و یعرف البطالون، عب ما اسس الأولون ثم طیبوا عن دنیاکم أنفسا، و اطمانوا للفتنه جأشا، و أبشروا بسیف صارم، و سطوه معتد عاثم، و هرج شامل، و استبداد من الظالمین یدع فیئکم زهیدا، و جمعکم حصیدا، فیاحسره لکم و الی بکم و قد عمیت علیکم انلزمکموها و أنتم لها کارهون.

قال سوید بن غفله: فأعادت النساء قولها علیهاالسلام علی رجالهن فجاء الیها قوم من المهاجرین و الأنصار معتذرین و قالوا: یا سیده النساء، و لو کان ابوالحسن ذکرلنا هذا الأمر قبل أن یبرم العهد و یحکم العقد فماعدلنا عنه الی غیره. قالت علیهاالسلام: الیکم عنی فلا عذر بعد تغذیرکم و لا أمر بعد تقصیرکم.

«فاسمع» فعل امر و «عشت»- به کسر عین- فعل ماضی، «اراک»- ایضا- فعل ماضی و «کاف» برای خطاب است. یعنی پس بشنو و هر چند در دنیا بمانی عجایب خود را به تو نشان خواهد داد. «عماد»- به کسر عین- به معنای تکیه‌گاه، ستون و پایه، «عروه»- به ضم عین- ریسمان یا طناب و امثال آن که به آن چنگ زنند. «ذریه»- به ضم ذال- به معنای اولاد و نسل و به فتح ذال به معنای ملجا و معتمد. هر دو احتمال صحیح است. «احتنکوا»- به کسر الف و فتح تا بعد از حا مهمله- فعل ماضی است و مصدر آن «احتناک» است که به معنای تجربه کردن است. بعضی گفته‌اند:به معنای دهان اسب را بستن است که هر دو معنی در اینجا مناسب است؛ ولی معنای اول اوضح است. «الذنابی»- به ضم ذال- دم پرنده، «القوادم»- به فتح قاف و کسر دال- مقدم و سر هر چیزی، «عجز»- به فتح عین و ضم جیم و همچنین کسر جیم- به معنای مؤخر از جسم همچون دم حیوان و «کاهل»- به کسر ها- سید و آقای قوم و در حیوانی چون شتر کوهان را گویند. مقصود آن است که پشت شتر را با دم آن فرق نگذاشتند. «رغم»- به فتح را و سکون غین معجمه- به معنای ذلت و خضوع، گفته می‌شود: «برغم الف فلان» یعنی بینی او را به خاک مالیدن که کنایه از ذلت است. و «معاطس»- به فتح میم و کسر طا- جمع «معطس» و «معطس» یعنی بینی که محل عطسه کردن است. «لعمری»- به فتح لام و عین- یعنی به جان خودم قسم، «لقحت»- به فتح لام و قاف- به معنای تزریق نمودن و از همین ماده است «تلقیح» که تلقیح آمپول به این معناست که ماده‌ای در بدن فراگیر و متفرق می‌شود. «ریث»- به فتح را و سکون یا- مقداری از زمان را گویند و گاهی کلمه «ما» به آن ملحق می‌شود اما در معنایش تغییری حاصل نمی‌شود. «احتلبوا» فعل ماضی و مصدر آن «احتلاب» است به معنای دوشیده، «ملاء»- به کسر میم- به معنای پر و «قعب»- به فتح قاف و سکون عین- به معنای قدح و کاسه و امثال آن. «عبیط»- به فتح عین و کسر با- خون تازه‌ی خالص، «زعاف»- به ضم زا- به معنای قتل سریع و در بعضی نسخ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه