سوگنامه فدک صفحه 449

صفحه 449

آنان استمداد نمود. آنان چرا جواب ندادند؟ مگر نمی‌دانستند که این راه به جهنم می‌رود؟ اگر نمی‌دانستند پس وقتی علی علیه‌السلام گفت چرا قبول نکردند؟ آیا صدای ناله زهرا علیهاالسلام را بین در و دیوار نشنیدند؟ چرا به ظالم کمک کردند و یا سکوت اختیار نمودند؟ ای کاش! اگر بعد آن روز که خطا کردند به خود می‌آمدند و دیگر با اولاد زهرا علیهاالسلام خوب معامله می‌نمودند. اما افسوس که بدن امام حسن علیه‌السلام را پیش چشم آنها تیر باران کردند باز هم سکوت کردند. امام حسین علیه‌السلام در روز روشن از مدینه بیرون رفت تا سرانجام در کربلا شهید شد؛ اما آنان همچنان مهر خموشی بر لب نهاده بودند.

روش ناپسندشان و حق‌کشیهایی که روا داشتند سرانجام سر از گریبان انسانی در می‌آورد و روزی کفاره‌ی این ظلم و بیداد دامنگیرشان می‌شد که جنایت یزید نمونه‌ای از صدها نمونه بود که در تاریخ به وقوع پیوسته است. و همچنان که دیدیم آنان چاره‌ای جز تسلیم در برابر زور را نداشتند.

حوادث در تاریخ بس فراوان است. ببینید که معاویه چه کرد؟ و چه جنایاتی را مرتکب شد؟ چه خونهایی را در سرتاسر بلاد مسلمین بر زمین ریخت؟ عبدالملک مروان چه کرد؟ و عمال او مانند حجاج و دیگران چه کردند؟ هشام ابن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، یزید بن عبدالملک، ولید بن عبدالملک و هکذا تا آخر دولت بنی‌مروان چه کردند؟ چه کسی می‌تواند جنایات آنها را بررسی کند و عدد مقتولین را ضبط نماید؟ چه اموالی که به غارت رفت و چه نوامیسی که هتک شد؟ تا اینکه نوبت به اولاد عباس رسید.

بنی‌عباس در شش قرن حکومتشان چه کردند که بنی‌امیه را روسفید کردند؟

این ظلم و تعدی بعد از بنی‌عباس تا زمان حاضر و از حالا تا روزی که ولی دم مادرش فاطمه، امام زمان- عجل الله تعالی له الفرج- ظهور کند ادامه خواهد داشت.

این است فضای کلمات فاطمه علیهاالسلام که مسلمین آن روز و امروز و همگان را به شمشیرهای برنده‌ی ظالمین بشارت داد. آری، خون مظلوم می‌جوشد و ولی دم

مظلوم در حقیقت خدا است، چنانکه فرمود: (انا من المجرمین متقمون) [744] .

حرف بسیار است و مجال کم و گوش شنوا کمتر از کمتر. پس ما سخن را به همین جا خاتمه داده از خداوند متعال توفیق شنیدن و عمل کردن را می‌طلبیم و آرزو داریم با ما به کرم و لطف بی‌پایانش در دنیا و آخرت معامله کند و دست ما را از دامن زهرا اطهر و اولاد او در دنیا و آخرت کوتاه نسازد و این زحمت بی‌ارزش ما را مورد قبول درگاهش قرار دهد.

آمین رب العالمین

دوم رجب المرجب 1406

مطابق با 21 اسفند 1364

پاورقی

[1] در حدیثی منقول از امام صادق علیه‌السلام این نامهای مذکور افتاده است.

شیخ صدوق: کتاب الامالی، ص 474/ ح 18؛ همو: علل الشرائع، ج 1: ص 178 ح 3؛ همو: کتاب الخصال، ص 414/ ح 3؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 10/ ح 1؛ طبری: دلائل المامه، ص 10؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: فتال نیشابوری: روضه الواعظین، ص 179.

[2] ابن درید: الاشتقاق، ماده «فطم». و ابن منظور: لسان العرب، ج 10، ص 289.

[3] ابن منظور: لسان العرب، ج 1: ص 311.

[4] سید مهدی موسوی: طوالع الانوار، ص 112.

[5] کلینی: الاصول من الکافی، کتاب الحجه باب مولد الزهراء، ج 1/ ح 6؛ شیخ صدوق: علل الشرایع/ باب 142، ج 1: ص 212/ ح 4؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص/ 13 ح 9.

[6] شیخ صدوق: معانی الخبار، ص 64/ ح 17؛ همو: علل الشرایع/ باب 144، ج 1: ص 215/ ح 1؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 15/ ح 13؛ فتال نیشابوری: روضه الواعظین، ص 18؛ طبری: دلائل الامامه، ص 54؛ قاضی نور الله: احقاق الحق/ ملحقات از: آیه الله نجفی مرعشی، ج 10: ص 25.

[7] مجلسی: بحارالانوار، ج 22: ص 491.

[8] مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 19/ ح 20.

[9] سیوطی: الدر المنثور، ج 8: ص 543/ ذیل سوره‌ی ضحی.

[10] شیخ صدوق: علل الشرایع، ج 1: ص 181/ ح 1؛ طبری: دائل المامه، ص 10؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 78/ ح 65.

[11] میر جهانی: الجنه العاصمه، صص 66- 68.

همچنین در کتاب «مناقب آل ابی‌طالب» ابن شهر آشوب (ج 5: ص 113، چ تهران) این القاب مذکور افتاده است.

[12] سوره‌ی روم، 30: 4- 5.

[13] شیخ صدوق: معانی الاخبار، ص 396/ح 53؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 4/ح 3؛ بحرانی: البرهان، ج 3: ص 258/ح 6.

[14] سیوطی: الدر المنثور، ج 4: ص 153.

[15] سوره‌ی اسراء، 17: 1.

[16] علاوه بر مدارک فوق خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 63، حموینی: فراید السمطین، ج 2: ص 61/ح 386؛ ابن‌حجر: میزان الاعتدال، ج 2: ص 518، هیثمی: مجمع الزوائد، ج 9: 202.

[17] نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 156.

[18] علاوه بر مدارک فوق:

خوارزمی: مقتل الحسین: ج 1: ص 64؛ سیوطی: الدر المنثور، ج 4: ص 153؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص 239.

[19] طبری: ذخائر العقبی، ص 36.

[20] علاوه بر مدرک مذکور در متن مغازلی: مناقب علی بن ابی‌طالب، ص 375؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 197؛ ابن‌حجر: لسان میزان، ج 2 ص 297؛ ذهبی: میزان الاعتدال، ج 1: ص 541؛ قاضی نورالله شوشتری: احقاق الحق/ تعالیق از: آیةالله نجفی مرعشی، 10: ص 2.

[21] خطیب بغدادی: تاریخ بغداد، ج 5: ص 87.

[22] علاوه بر مدرک فوق محب طبری: ذخائر العقبی، ص 36؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 197؛ ابن حجر: لسان المیزان، ج 5: ص 160؛ میزان الاعتدال، ج 1: ص 81؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص 239؛ توفیق ابوعلم: اهل‌البیت، ص 121؛ قاضی نورالله شوشتری احقاق الحق/ تعالیق از: آیه الله نجفی مرعشی، ج 10: ص 6.

[23] خطیب بغدادی: تاریخ بغداد، ج 12: ص 231.

[24] علاوه بر مدرک فوق ابن حجر: صواعق المرحقه، ص 96؛ محب طبری: ذخائر العقبی، ص 26؛ نبهانی: شرف المؤبد، ص 54؛ صبان مصری: اسعاف الراغبین، ص 118؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 194؛ حسام الدین حنفی: آل محمد، ص 97.

[25] محب طبری: ذخائر العقبی، ص 44.

[26] این شش حدیث از کتاب «فضائل الخمسه» (ج 3: ص 122) نقل شد. (مؤلف).

[27] ابن‌خشاب در کتاب «تاریخ موالید و وفات ائمه» به نقل از مشایخ روایتی خود که سند به امام محمد باقر علیه‌السلام می‌رسانند بر همین مطلب تأکید دارد که اربلی در کتاب کشف الغمه (ج 1: ص 339) هم متذکر گردیده است.

اتفاق علمای امامیه بر این مطلب است که ولادت حضرت فاطمه‌ی‌زهرا علیهاالسلام بعد از بعثت بوده است، برخلاف برخی از عامه. محدث بزرگ، کلینی رازی در کتاب شریف «الروضه من الکافی» (ج 8: ص 339/ ح 536) به اسناد خود از امام زین‌العابدین علیه‌السلام نقل می‌کند که خدیجه‌ی کبری از رسول خدا فرزندی جز فاطمه علیهاالسلام بر فطرت اسلام به دنیا نیاورد که این روایت را مرحوم بحرانی در کتاب «حیله الابرار» (ج 1: ص 94) و «البرهان فی تفسیر القرآن» (ج 2: ص 435 ح 4) و مجلسی در «بحارالانوار» (ج 19: ص 115/ ح 2) نقل کرده‌اند.

[28] سید بن طاوس: اقبال الاعمال، ص 621 (به نقل از شیخ مفید در کتاب «حدائق الریاض»)؛ شیخ طوسی: مصباح المتهجد، ص 512.

[29] ابوالفرج: مقاتل الطالبیین، ص 30.

[30] ابن عبدالبر: الاستیعاب، ج 4: ص 373.

البته در هیچ یک از منابع عامه تصریح به این مطلب نشده است و تنها به این نکته اکتفا گردیده که فاطمه علیهاالسلام در حالی که چهل و یک سال از سن پیامبر می‌گذشت به دنیا آمده است.

[31] قاضی نورالله شوشتری: احقاق الحق/ تعالیق از: آیةالله نجفی مرعشی، ج 10: ص 11 (به نقل از کتابهای «المختار فی مناقب الاخیار» و «وسیله النجاه» و «الامام الهاجر»). البته ابن کثیر در کتاب «تاریخ دمشق» خود قائل گردیده که چهار سال پیش از نبوت بوده است.

این پافشاری علمای عامه در تولد حضرت در پیش از نبوت برای انکار فضایل و مناقب حضرتش می‌باشد، که از این نیرنگ هم آنان طرفی نبسته‌اند؛ زیرا در منابع مربوط به خودشان، در حدیثی که عایشه راوی آن است- و ما در صحفات گذشته یادآور گشتیم- آمده است که: صلب فاطمه از سیب بهشتی که پیامبر در شب معراج تناول نموده بود، بوجود آمده است، که خود دلیلی محکم بر رد این مدعا می‌باشد.

[32] ابن اثیر: اسد الغابه، ج 5: ص 437.

[33] سبط بن جوزی: تذکره الخواص، ص 314.

[34] البته در اینکه آیا پیامبر خدا مزدوری هم می‌نموده میان مورخان اختلاف است؛ زیرا در روایتی از عمار یاسر نقل شده است که خدیجه پیامبر خدا را اجیر نکرد و پیامبر مزدوری کسی را ننمود (ابن کثیر: البدایه و النهایه، صص 295- 296)، که محققین این قول را تقویت می‌کنند.

[35] طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 35.

[36] در تاریخ نامهای این دو نفر عتیق بن عائذ بن عمرو بن مخزوم و دیگری اباهاله بن نباش بن زاره بن واقدان بن حبیب ذکر شده است (بلاذری: انساب الاشراف، ص 390؛ ابن‌سعد: الطبقات الکبری، ج 8: ص 8).

[37] البته این سخن مشهور میان مؤرخان عامه است؛ اما شیعیان خدیجه را به هنگام ازدواج با پیامبر خدا باکره می‌دانند (علی بن احمد کوفی علوی- متوفای 352 ه-: الأستغاثه، ص 75؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 1: ص 159.

[38] البته بحث در اینکه آیا پیامبر اجیر خدیجه گردید و آیا خدیجه پیش از پیامبر به ازدواج کسی درآمده بود از مطالب بحث برانگیز در تاریخ است که جای طرح آن را در اینجا نمی‌بینیم و شما خواننده‌ی متتبع را برای آگاهی هر چه بیشتر به کتاب «نگاهی نو به سیره و تاریخ زندگانی پیامبر برگزیده» تألیف هاشم معروف حسنی و ترجمه و تنسیق و تنظیم و تکمیل اینجانب ارجاع می‌دهم.

[39] طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 2: ص 36 (به نقل از محمد بن سعد در «الطبقات الکبری»، واو به نقل از واقدی).

[40] مصعب زبیری: نسب قریش، ص 21.

ابن‌هشام درالسیره النبویه (ج 1: ص 206) فرزندان نرینه حضرت را قاسم و طیب و طاهر نوشته است که باذری منشأ این اشتباه ابن هشام را خلط کردن اسم و لقب می‌داند (انساب الاشراف، ص 405).

[41] آن دسته که خدیجه را به هنگام ازدواج با پیامبر خدا باکره می‌دانند این دو دختر ار دختران هاله ذکر می‌کنند، که چون مادرشان فوت نمود خدیجه و پیامبر آندو را تحت سرپرستی خود قرار دادند، که به سبب شهرت خدیجه و مشهور نبودن هاله دختران خدیجه خوانده می‌شدند (علی بن احمد کوفی علوی: الأستغاثه، ص 75).

[42] برای آگاهی هر چه بیشتر از زندگانی حضرت خدیجه‌ی‌کبری علیهاالسلام شما را به منابع زیر- بجز آنچه که در صفحات پیشین یادآور گشتیم- که بر اساس حروف الفبا تنظیم یافته ارجاع می‌دهیم:

شیخ مفید: الاختصاص، صص 165 و 182؛ ابن‌حجر: الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4: ص 281؛ کحاله: اعلام النساء، ج 1: ص 326؛ حسون- مشکور: اعلام النساء المؤمنات، ص 316؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 146؛ امین: اعیان الشیعه، ج 1: ص 220 و ج 6: ص 308؛ ذهبی: تاریخ الاسلام، صص 63، 117 و 133؛ دیاربکری: تاریخ الخمیس، ج 1: ص 301؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2: صص 20، 23، 31 و 262؛ کاظمی: تکلمه الرجال، ج 2: ص 727؛ ممقانی: تنقیح المقال، ج 3: ص 77؛ اردبیلی: جامع الرواه، ج 2: ص 457؛ دخیل: خدیجه بنت خویلد؛ محلاتی: ریاحین الشیعه، ج 2: ص 202؛ ذهبی: سیره اعلام النبلاء، ج 2: ص 85؛ زینی دحلان: السیره الحلبیه، ج 1: ص 137؛ ابن‌کثیر: السیره النبویه، ج 1: ص 262 و ج 2: ص 132؛ ابن العماد حنبلی: شذرات الذهب، ج 1: ص 14؛ امیره قدریه حسین: شهیرات النساء فی العالم الاسلامی، ج 2: ص 5؛ ابن جوزی: صفه الصفوه، ج 2: ص 2؛ ابن عبدربه: العقد الفرید، ج 5: ص 7؛ ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 2: صص 39 و 90؛ خویی: معجم رجال الحدیث، ج 23: ص 188.

[43] شیخ صدوق: کتاب الامالی، ص 475؛ طبری: دلائل الامه، ص 8؛ بحرانی: مدینه المعاجز، ص 135/ ح 376؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 6: ص 246/ ح 79؛ حر عاملی: اثبات الهداه، ج 2: ص 431/ ح 305؛ بحرانی: غایه المرام، ص 177/ ح 35؛ فتال نیشابوری: روضه الواعظین، ص 173؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 118؛ صفوری: نزهه المجالس، ج 2: ص 227؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 198؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 10: ص 12.

[44] این سخن با قولی که ولادت حضرتش را سال پنجم از بعثت می‌داند مطابقت می‌کند که اگر از سندیت برخوردار باشد خود مؤیدی است دیگر بر قول مزبور.

[45] مرگ ابوطالب و خدیجه در یکسال اتفاق افتاد که این سال مصادف با سال ده هجری بود و همانطور که مؤلف محترم یادآور خواهند شد پیامبر آن سال را «عام الحزن» نامیدند (کلینی: الاوصول من الکافی، ج 1، ص 44 و دیگر کتب سیره...).

[46] قطب رواندی: الخرائج و الجرائح، ص 529/ ح 4؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 27/ ح 1.

[47] طوسی: مصباح المتهجد، ص 553؛ همو: کتاب الامالی، ج 2: ص ص 82- 83؛ قندوزی: ینابیع الموده، ج 1: ص 79؛ طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 1: ص 101.

این واقعه را واقعه‌ی لیله المبیت نام نهاده‌اند.

[48] ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 35؛ طوسی: کتاب الامالی، ج 2: ص 83؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 66؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 19: صص 64، 76،75، 106، 115، 115 و 116.

[49] بنی‌هاشم معروف حسنی: سیره ائمه الاثنی عشر، ج 1: صص 79 به بعد.

[50] ابن‌سعد: الطبقات الکبری، ج 1: ص 553؛ طوسی: مصباح المتهجد، ص 532.

[51] البته مورخ نامی، یعقوبی در تاریخش این مدت را دو ماه بعد از هجرت متذکر می‌شود که خود قول ثالثی در مطلب می‌باشد (ترجمه تاریخ یعقوبی/ مترجم: محمد ابراهیم آیتی، ج 1: صص 400- 401.).

[52] طبری در کتاب دلائل الامامه (صص 12- 13) و مغازلی در کتاب مناقب امام علی بن ابی‌طالب (ص 347/ ح 399) از انس بن مالک ماجرای این خواستگاری را به تفصیل بازگو کرده‌اند.

[53] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 568/ ح 56؛ علامه مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 145 / ح 47.

[54] پیامبر خدا هم بر این مطلب صحه می‌گذارند که اگر علی نمی‌بود فاطمه را همسری نبود، که محدثین ما و عامه از طرق مختلف با الفاظ متفاوت که دال بر تواتر معنوی است، این موضوع را گزارش نموده‌اند. (شیخ طوسی: کتاب الامالی، ج 1: ص 42؛ کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 461/ ح 10؛ شیخ طوسی: التهذیب التهذیب، ج 7: ص 470/ ح 90؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 14: ص 49/ ح 6 (چاپ عبدالرحیم ربانی شیرازی)؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 97/ ح 6 و ص 107؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 2: ص 29).

[55] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 500؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 125.

[56] شیخ طوسی: کتاب الامالی، ج 1: ص 39.

[57] احزاب، 33: 6 پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.

[58] برای آگاهی بیشتر از نظرات فقها، بالاخص معاصرین در این باب می‌توانید به رسائل علمیه، باب نکاح مراجعه نمایید.

[59] شیخ طوسی: کتاب الامالی، ج 1: ص 39.

[60] فی المثل، محدث عالی مقام، محمدحسن حر عاملی در کتاب ارزشمند وسائل الشیعه (کتاب النکاح/ باب 5، ج 20: ص 275، چ مؤسسه‌ی آل البیت) بابی تحت عنوان «باب انه یکفی فی استئذان البکر سکوتها و عدم ظهور الکراهه منها» گشوده و در آن احادیثی را که به این امر اشارت دارد یادآور گردیده است.

[61] ابن‌حجر عسقلانی در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه (ج 4: ص 365) گوید: این زره را «حطمیه» می‌نامیدند؛ چرا که هیچ شمشیری در آن کارگر نبود، و به مجرد برخورد با آن می‌شکست. این زره همانی بود که پیامبر خدا در جنگ بدر به علی علیه‌السلام.

[62] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 355؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 126. زبیربکار در کتاب «الموفقیات» که از مصادر کهن به شمار می‌رود زره را کابین فاطمه علیهاالسلام دانسته است (ص 375) و گنجی شافعی در کتاب «کفایه الطالب» بر همین نکته تصریح دارد.

البته در بعضی روایات ابن سعد، به جای زره پوست گوسفند و پیراهن فرسوده نوشته است (جعفر شهیدی: زندگانی فاطمه‌ی زهرا، ص 58).

[63] این فراز از حدیث را ابونعیم اصفهانی در کتاب «حیله الاولیاء» (ج 5: ص 59) از عبدالله بن مسعود روایت می‌کند.

[64] این فراز از حدیث را صفوری در «نزهه المجالس» (ج 2: صص 223 - 224)از انس بن مالک نقل می‌کند.

[65] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 348 به بعد؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: صص 127- 128؛ خوارزمی: مناقب، ص 247؛ قاضی نور الله: احقاق الحق، ج 4: ص 474؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: صص 318 تا 329.

[66] همان مدارک سابق.

[67] در کتب فریقین خطبه‌ای را که پیامبر خدا قرائت فرموده‌اند و همچنین خطبه‌ی امیرالمؤمنین، علی علیه‌السلام که در هنگام تزویج بیان داشته را متذکر شده‌اند که گاه الفاظ آن تفاوت دارد.

فی المثل خوارزمی: المناقب، ص 641؛ ابن شهر آشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 1: ص 328؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 119/ ح 29؛ حموینی: فرائد المطسین، ج 1: ص 89/ ح 59؛ ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص 84.

[68] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 348 به بعد؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: صص 127- 128؛ خوارزمی: المناقب، ص 247؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 4: ص 474؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: صص 318 تا 329.

[69] همان مدرک سابق که در پاورقی شماره‌ی 58 متذکر گشتیم. البته این قول مشهور میان مؤرخین می‌باشد.

حمیری در کتاب «قرب الاسناد» (به نقل از علامه‌ی مجلسی در کتاب «بحارالانوار» (ج 43: ص 105) بهای آن را سی درهم نگاشته است. ابن‌سعد در کتاب «الطبقات الکبری» (ج 8: ص 12) چهار درهم نوشته است که به احتمال زیاد تصحیف چهارصد باشد. ابن قتیبه در کتاب «عیون الاخبار» (ج 4: ص 70) کابین و بهای زره را سیصد درهم و بنابر روایتی دیگر- که همو ناقلش می‌باشد- چهارصد و هشتاد درهم می‌نویسد. طبری در کتاب «دلائل الامه» (ص 35) قیمت زره را 500 درهم ضبط نموده است.

نکته‌ای که در اینجا باید یادآور گردید آنست که در روایات منقول گاه میان کابین و ارزش زره تفاوت گذارده شده است؛ بدین معنا که بهای زره که برای خرید جهیز و عطر و ولیمه‌ی عروسی به مصرف رسید را 63 درهم ذکر کرده‌اند و کابین را 500 درهم نوشته‌اند.

[70] طبری: دلائل الامامه، ص 12؛ بحرانی: مدینه المعاجز، ص 144/ ح 413.

بنابراین روایت، علی علیه‌السلام چون خواست زره را بفروشد دحیه کلبی آن را از او به چهارصد درهم خرید و سپس آن را به حضرتش پیشکش نمود. سپس علی علیه‌السلام بهای زره را به خدمت پیامبر خدا آورده برای حضرت ماجرا را بازگفت. پیامبر خدا پس از استماع سخنان او فرمودند: این جبرئیل بود که به شکل دحیه کلبی بر تو نمایان گردید.

[71] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 348 به بعد؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: صص 127- 128؛ خوارزمی: المناقب، ص 247؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 4: ص 474؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: صص 318 تا 329.

[72] ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 532.

[73] گوینده‌ی این ابیات را محمد بن سرخسی ذکر کرده‌اند.

[74] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 348 به بعد؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: صص 127- 128؛ خوارزمی: المناقب، ص 247؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 4: ص 474؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: صص 318 تا 329.

[75] البته چنانکه خواهیم دید تقسیم روایات به عامه و خاصه از جهت راوی است. روایاتی که راویان اهل سنت نقل کرده باشند در زمره‌ی روایات عامه است و روایاتی که شیعیان راوی آن باشند در زمره‌ی روایات خاصه هر چند که منابع گروه مخالف به ذکر آن پرداخته باشند. لذا، می‌بینیم که برخی از روایاتی که خاصه نقل کرده‌اند در کتب عامه هم مذکور افتاده است.

[76] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 51 (که سلسله سند خود را به علی علیه‌السلام می‌رساند)؛ حموینی: فرائد السمطین، ج 2: ص 57/ ح 384؛ قندوزی: ینابیع الموده، صص 240. 259 (که در اولی سند به سلمان فارسی می‌رساند و در دومی سند به علی علیه‌السلام)؛ ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص 23؛ صبان: اسعاف الراغبین، ص 118.

البته این حدیث، با تصرف اندکی در الفاظ، در منابع دیگر اهل سنت و شیعه به وفور آمده است. برای آگاهی بیشتر، شما را به «عوالم العلوم» علامه شیخ عبدالله بحرانی، به تحقیق حجه‌الاسلام و المسلمین سیدباقر ابطحی (ج 11: صص 54- 59) ارجاع می‌دهیم.

[77] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 51؛ شیخ صدوق: معانی الاخبار، ص 302/ ح 1.

[78] صحیح مسلم، ج 4: ص 1902/ ح 93؛ ابونعیم: حیله الأولیاء، ج 2: ص 40؛ نسائی: ص الخصائص، ص 121؛ ابن اثیر: اسد الغابه، ج 5: ص 521؛ سیوطی: تذکره الحفاظ، ج 1: ص 734؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 53؛ ترمذی: الصحیح، ج 5: ص 698/ ح 3867؛ ابن جوزی: صفه الصفوه، ج 2: ص 5؛ سبط بن جوزی: التذکره، ص 319؛ ابن اثیر: جامع الاصول، ج 10: ص 183؛ قندوزی: ینابیع الموده، صص 171 و 173؛ ابن حجر عسقلانی: الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4: ص 366؛ توفیق ابو علم: اهل‌البیت، ص 119؛ متقی هندی: کنز العمال، ج 12: ص 112/ ح 34343؛ ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص 113؛ ابن حجر: تهذیب التهذیب ج 12: ص 441؛ ابن کثیر: تفسیر القرآن العظیم؛ ج 7: ص 33؛ دمشقی: اخبار الاول و آثار الدول، ص 42؛ ابوالفداء: البدایه و النهایه، ج 6: ص 333؛ بلاذری: انساب الاشراف، ص 403، ط دارالمعارف؛ ابن ابی‌لحدید: شرح النهج، ج 7: ص 457 ط قاهره،؛ یافعی: مرآه الجنان، ج 1: ص 61؛ ابن تیمیه: منهاج السنه، ج 2: ص 170؛ سیوطی: الثغور الباسمه، ص 11؛ ابن قیم جوزی: اعلام الموقعین، ج 1: ص 112؛ نبهانی:انوار المحمدیه، ص 316.

[79] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 54؛ شیخ صدوق: عیون اخبار الرضا، ج 2: ص 30.

[80] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 54، شیخ طوسی: کتاب الامالی، ج 2: ص 14، مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 25/ح 22.

البته هر فراز از این حدیث در برخی از منابع- که تعداد آنها قابل توجه است -به صورت جداگانه آمده است که بدان اشارتی اجمالی داریم:

فراز نخست حدیث که «ما رایت احدا کان أشبه کلاما و حدیثا من فاطمه برسول‌الله صلی الله علیه و آله» در کتابهای زیر آمده است: حاکم نیشابوری: المستدرک الی الصحیحین، ج 3: ص 154؛ بیهقی: السنن الکبری، ج 7: ص 101؛ زرندی حنفی: درر السمطین 180؛ کحاله: اعلام النساء، ج 3: ص 1217؛ نبهانی: شرف المؤبد، ص 53؛ صبان: اسعاف الراغبین، ص 187؛ ابن عبد ربه: العقد الفرید، ج 2: ص 3.

فراز دو حدیث را در کتب زیر می‌توان یافت:

ترمذی: الصحیح، ج 5: ص 700/ح 3672؛ ابن اثیر: جامع الاصول، ج 10: ص 86؛ صبان: اسعاف الراقبین، 187؛ حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 4: ص 272؛ سیوطی: الثغور الباسمه،، ص 12؛ ابن‌حجر عسقلانی: فتح الباری، ج 8: ص 111.

[81] ترمذی: الصحیح، ج 5: ص 660 / ح 7381؛ ابن کثیر: جامع‌الاصول، ج 10: ص 82؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 12: ص 96 / ح 34158 و ص 102 / ح 34192و ص 107 / ح 34217 و ص 110 / ح 34230؛ ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص ص 185 و 189؛ قندوزی: ینابیع الموده ص ص 165 و 264؛ احمد بن حنبل: المسند ج 5: ص 391؛ ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 127؛ ابن عساکر: ترجمه الامام الحسن و الحسین من تاریخ دمشق، ص 51: ح 73؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 55؛ گنجی شافعی: کفایه الطالب، ص 422؛ ابونعیم: حیله الاولیاء، ج 4: ص 190؛ حموینی: فرائد السمطین، ج 2: ص 20/ ح 363؛ ابوالفداء: البدایه و النهایه، ج 3: ص 206؛ سیوطی: الحاوی للفتاوی: ج 2: ص 276؛ ابن اثیر: اسد الغابه، ج 5: ص 574؛ سیوطی: الخصائص الکبری، ج 2: ص 226؛ ذهبی: سیر اعلام النبلاء، ج 2: ص 120؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص 241؛ سیوطی: الجامع الصغیر، ج 1: ص 71.

[82] حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 152؛ ابن مغازلی: مناقب علی بن ابی‌طالب، ص 353 / ح 403؛ متقی هندی:کنزالعمال، ج 12: ص 108 / ح 34220؛ ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص 112؛ قندوزی: ینابیع الموده صص 183 و 200؛ شبلنجی: نور الابصار، ص 52؛ ابن عساکر:ترجمه الامام الحسن الحسین من تاریخ دمشق ص 137؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 55؛ گنجی شافعی: کفایه الطالب، ص 366؛ ابونعیم: حیله الاولیاء، ج 4: ص 188؛ حموینی: فرائد المسطین، ج 2: ص 64 ح 389؛ سیوطی: الثغور الباسمه، ص 15؛ امر تسری ارجح المطالب، ص 445؛ سیوطی: الجامع الصغیر، ج 1: ص 309؛ صبان: اسعاف الراغبین، ص 118.

[83] حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 152؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 55.

[84] خوارزمی: مقتل الحسین، ج، ج 1 ص 55؛ زرندی: نظم درر السمطین، ص 182؛ ابن صباغ مالکی: الفصول المهمه، ص 129؛ صفوری: نزهه المجالس ج 2: ص 226؛ ابن حجر هیتمی: الصواعق المحرقه، ص 188؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 199؛ صبان: اسعاف الراغبین، ص 190؛ نبهانی: شرف المؤبد، ص 53؛ شبلنجی: نورالابصار، ص 42؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص 248.

[85] حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 156؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 2: ص 56.

[86] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 57.

البته قریب به همین الفاظ در کتب عامه به وفور آمده است که برای آگاهی بیشتر احقاق الحق، ج 10: ص 167 به بعد.

[87] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 59؛ حموینی: فرائد السمطین، ج 2: ص 66.

[88] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 61.

[89] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 66؛ همو: المناقب، ص 235؛ قندوزی: نابیع الموده، ص 236 و ص 264؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص253.

[90] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 66.

[91] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 66؛ محمد صدیقی شافعی: الفتوحات الربانیه، ج 1: ص 222.

[92] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 66؛ همو: المناقب، ص 246؛ خطیب بغدادی: تاریخ بغداد، ج 5: ص 7؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 197؛ ابن حجر: لسان المیزان، ج 2: ص 74/ ح 283؛ ذهبی: میزان الاعتدال، ج 1: ص 168/ ح 1350.

[93] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 80؛ کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: 568 / ح 54؛ شیخ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 3: ص 393؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 14: ص 49 / ح 5 (چ عبدالرحیم ربانی)؛ طبرسی: مکارم الاخلاق، ص 209؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 144 / ح 47؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 280 / ح 11.

[94] خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 67؛ توفیق ابوعلم: اهل‌البیت، ص 127.

[95] ابن حجر: لسان المیزان، ج 4: ص 16 / ح 34؛ ذهبی: میزان الاعتدال، ج 2: ص 618 / ح 5057؛ زینی دحلان: السیره الحلبیه، ج 1: ص 232؛ شبلنجی: نورالابصار، ص 52؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1:ص 76؛ متقی هندی کنز العمال، ج 12: ص 110 / ح 34234؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص 248؛ ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 127؛ قندوزی: ینابیع الموده ص 260.

[96] امر تسری: ارجح المطالب، ص 234.

[97] احمد بن حنبل مسند، ج 3: ص 135؛ ابن حجر: تهذیب التهذیب، ج 12: ص 441؛ ذهبی: تذهیب التهذیب، ص 134؛ ابوالفداء: البدایه و النهایه، ج 2: ص 61؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص 234؛ ترمذی: الصحیح، ج 5: ص 703/ ح 3878؛ بغدادی: تفسیر الخازن، ج 1: ص 291؛ حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 157؛ ابن مغازلی: مناقب علی بن ابی‌طالب، ص 363؛ ابن عبدالبر: الاستیعاب، ج 3: ص 377؛ سیوطی: الدر المنثور، ج 2: ص 23؛ و همو: الجامع الصغیر، ج 1 ص 505؛ ذهبی: سیر اعلام النبلاء، ج 2 ص 127؛ گنجی شافعی: کفایه الطالب، ص 362؛ ابن صباغ: الفصوب المهمه، ص 127؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 13: ص 127؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 172؛ نبهانی: الفتح الکبیر، ج 2: ص 72؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 450؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 51/ ضمن ح 48؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 89؛ قاضی نورالله: احقاق الحق/ تعالیق از: آیه‌الله مرعشی، ج 10: ص 59.

[98] حاکم نیشابوری: مستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 185؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 12: ص 144 / ح 34406؛ ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 127؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 1: ص 266؛ ابن عبدالبر: الاستیعاب، ج 4: ص 376؛ ذهبی: تذهیب التهذیب، ص 134؛ ابن حجر: تهذیب التهذیب، ج 12: ص 441؛ ابوالفدا: البدایه و النهایه، ج 2: ص 61؛ نویری: نهایه الارب، ج 18: ص 172؛ هیثمی: مجمع الزوائد، ج 9: ص 201؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 450؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 51/ ح 48؛ قاضی نور الله: احقاق الحق، ج 10: ص 56/ ح 1؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 90/ ح 3.

[99] ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 128؛ شبلنجی: نورالابصار، ص 52؛ صفوری: نزهه المجالس، ج 2: ص 228؛ توفیق ابوعلم: اهل‌بیت، ص 135؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 80؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 10: ص 212؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 114.

[100] ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 129؛ توفیق ابوعلم: اهل‌البیت، ص 156؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 19: ص 53؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 172.

[101] خطیب بغدادی: تاریخ بغداد، ج 4: ص 392.

[102] خطیب بغدادی: تاریخ بغداد، ج 1: ص 259.

[103] بخاری: الصحیح، ج 5: ص 36؛ نسائی: الخصائص، ص 121؛ مناوی: فیض القدیر، ص 62؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 12: ص 108 / ح 34222؛ بغوی: مصابیح السنه، ص 205؛ ابن جوزی: صفوه الصفوه، ج 2: ص 5؛ عینی: عمده القاری، ج 16: ص 223؛ راغب اصفهانی: محاضرات الاباء، ج 4: ص 479؛ زبیدی: الاتحاف، ج 6: ص 244.

[104] شیخ صدوق: کتاب الامالی، ص 393 / ح 18؛ مجلسی:بحارالانوار، ج 43: ص 24 / ح 20؛ استرآبادی: تأویل الایات الباهره، ج 1: ص 111/ ح 17؛ حویزی: نورالثقلین، ج 1: ص 281 / ح 135؛ حر عاملی: اثبات الهداه، ج 1: ص 538 / ح 166؛ بحرانی: غایه المرام، ص 52 ح 32؛ طبری: بشاره المصطفی، ص 218؛ فتال نیشابوری: روضه الواعظین، ص 180؛ توفیق ابوعلم: اهل‌بیت، ص 214؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 19: ص 76؛ سپهر: ناسخ التواریخ، ج 3: صص 295- 298.

[105] ابن شهر آشوب: متاقب آل ابی‌طالب، ج 3: صص 106 و 110؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 44.

[106] فرات کوفی: تفسیر الفرات، ص 218؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 65 / ح 58؛ بحرانی:عوالم العلوم، ج 11: ص 188 / ح 28.

[107] همان مدارک سابق.

[108] شعراء، 26: 100 - 101.

[109] همان سوره آیه‌ی 102.

[110] انعام، 6: 28.

[111] فرات کوفی: تفسیر الفرات، ص 113؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 8: ص 51/ ح 59 و ج 14، ص 168/ ح 9 و ج 43: ص 64/ ح 57.

[112] زمر، 39: 53.

[113] سید مهدی موسوی: طوالع الانوار، ص 112.

[114] حموینی: فرائد السمطین، ج 2: ص 66؛ سید مهدی موسوی: طوالع الانوار، ص 112.

[115] حموینی: فرائد السمطین، ج 2: ص 67.

[116] سید مهدی موسوی: طوالع الانوار، ص 112. البته این حدیث با اندکی اختلاف در تعابیر و راوی در مجامع روایی فراوانی آمده است که در حدیث 14 خواهد آمد.

[117] سید مهدی موسوی: طوالع الانوار، ص 113. البته مؤلف طوالع این حدیث را در اواخر نور هفتم از کتابش از ابن عباس نقل می‌کند.

[118] شیخ صدوق: معانی الاخبار، ص 64؛ همو: علل الشرایع، ج 1: ص 181/ ح 3؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 12/ ح 6؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 63/ ح 4.

[119] شیخ صدوق: علل الشرایع، ج 1: ص 179؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 12/ ح 5؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 61/ ح 2؛ طبری: دلائل الامامه، ص 54؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 19: ص 11.

[120] مجلسی: بحارالانوار، ج 8: ص 58.

[121] قطب الدین رواندی: الخرائج و الجرائح، ص 531/ ح 7؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 29/ ح 24؛ قندوزی: ینابیع الموده، صص 216 و 278؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص 686؛ صبان: اسعاف الراغبین، ص 173؛ ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص 105؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 155/ ح 4 و ص 205/ ح 2.

[122] سوره‌ی الرحمن، 55: 19 - 22 اوست که دو دریا را با هم درآمیخت. و میان آن دو دریا حایلی است که هیچگاه به هم نمی‌آمیزند... از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون آورد.

[123] فتال نیشابوری: روضه الواعظین، ص 151؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 119.

[124] مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 213.

[125] مجلسی:بحارالانوار، ج 43: ص 212 (به نقل از: عیون المعجزات).

[126] ابن‌سعد: الطبقات الکبری، ج 8: ص 18.

[127] بلاذری:انساب الاشراف، ص 402.

[128] ابن عبدالبر، الاستعاب، ص 749.

[129] اینجانب (مهدی جعفری) در کتاب «مسند فاطمه علیهاالسلام» در ذیل حدیث کسا به ذکر گوشه‌ای از مهمترین منابع این مدعا پرداخته‌ام که متتبعان را بدان ارجاع می‌دهم (صص 287 - 296).

[130] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 472.

[131] علاوه بر مدارک فوق الذکر در متن مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 141/ ح 37؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 277/ ح 4.

البته این خبر با الفاظ دیگری هم آمده است فی المثل، ام‌سلمه، از پیامبر خدا نقل می‌کند که حضرتش فرمودند: «لو لم یخلق علیا لما کان لفاطمه کفو» دیلمی: فردوس الاخبار، ج 3: ص 418/ ح 5170؛ قندوزی: ینابیع الموده، صص 177 و 181 و 237 و 250؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 1: ص 66؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 7: ص 2 و ج 17: ص 35.

[132] علاوه بر مدرک اشاره شده در متن ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 2: ص 29؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 107.

این روایت به صورت «لو لا أن الله تعالی خلق فاطمه لعلی، ما کان لها علی وجه الارض کفو، آدم فمن دونه» در این منابع آمده است کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 461/ ح 10؛ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 7: ص 470/ ح 90؛ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 3: ص 393/ ح 4383؛ عاملی: وسائل الشیعه، ج 14: ص 49/ ح 6 (به تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی).

[133] شیخ صدوق: عیون اخبار الرضا، ج 2: ص 48/ ح 188؛ همو صحیفه الامام الرضا علیه‌السلام تحقیق: مدرسه سیدالشهدا، ص 247/ ح 158؛ طوسی: کتاب الامالی، ج 1: ص 354؛ خوارزمی: المناقب، ص 209؛ همو: مقتل الحسین، ج 1: ص 109؛ حموینی: فرائد المسطین، ج 1: ص 142/ ح 106؛ زرندی: نظم الدرر، ص 113؛ ابن شهر آشوب: مناقب آب ابی‌طالب، ج 3: ص 261؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 4: ص 444؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 39 - ص 89/ ح 2؛ فیروزآبادی: فضائل الخمسه، ج 3: ص 148.

[134] الرحمن، 55: 19.

[135] جز این، القاب دیگر حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام عبارتند از: المجتبی، السید، الامین، الحجه، البر، التقی، الاثیر، الزکی، الزاهد، الطیب، الولی (ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 192 و اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 518).

[136] مفید: الارشاد، ص 205؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 191 (در شهر مدینه در عام احد)؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 514 (به نقل از کمال‌الدین ابن طلحه)؛ کفعمی: المصباح، ص 275؛ طبری: دلائل الامامه، ص 60.

[137] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 461 (سالی که جنگ بدر در آن به وقوع پیوست)؛ شیخ طوسی: تهذیب الاحکام، ج 6: ص 39؛ حلی: العدد القویه لدفع مخاوف الیومیه، ص 29 (18 ماه بعد از هجرت، در سال غزوه‌ی بدر).

[138] مفید: الارشاد، ص 205؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 518 (اربلی تصریح دارد که «ابومحمد» تنها کینه‌ی امام است)؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 192 (ابوالقاسم را کینه‌ی دیگر امام دانسته است)؛ شافعی: کفایه الطالب، ص 413.

[139] البته در روایاتی که منابع آن را بزودی خواهیم نمایاند ندارد که حضرت را در روز هفتم به خدمت رسول خدا بردند؛ بلکه آمده است که رسول خدا در روز هفتم برای امام گوسفندی را عقیقه نمودند.

[140] صدوق: عیون اخبار الرضا، ج 2: ص 24/ ح 50؛ همو صحیفه الرضا، ص 16؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 3: ص 189؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 238/ ح 4.

[141] تاریخ اهل البیت/ تحقیق: سید محمدرضا حسینی، ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 191.

[142] ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 2: ص 443.

[143] مسعودی: مروج الدهب، ج 3: ص 4.

[144] طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 4: ص 126.

[145] ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 2: ص 445.

[146] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 16: ص 31.

[147] ابن صباغ: الفصول المهمه: ص 161.

[148] ابن ابی‌الحدید: شرح النج، ج 16: ص 221.

[149] ابن خلکان: وفیات الاعیان، ج 2: ص 66.

[150] ابن جوزی: تذکره الخواص، ص 206.

[151] ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 163.

[152] ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 163.

[153] ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 191.

برخی 7 صفر ذکر کرده‌اند (بحرانی: عوالم العلوم، ج 16: ص 277).

[154] مفید الارشاد، ص 211.

[155] طوسی: تهذیب الاحکام، ج 6: ص 39؛ حلی: العدد القویه لدفه مخاوف الیومیه، ص 29.

[156] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 16: ص 15.

[157] کلینی: الصول من الکافی، ج 1: ص 461/ ح 2.

البته ابن ابی‌الحدید معتزلی در کتاب «شرح نهج‌البلاغه» (ج 16: ص 51) می‌گوید که درباره‌ی مدت عمر حضرت امام حسن مجتبی دو قول وجود دارد که هر دو مروی از امام جعفر صادق علیه‌السلام می‌باشد. قول نخست که راویش هشام بن سالم است سن امام حسن مجتبی را 48 سال، و قول دوم که راویش ابابصیر است 46 سال می‌داند.

ابوالفرج اصفهانی در کتب «مقاتل الطالبیین» (صص 50- 52) به اسناد خود از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که سن مبارک امام حسن مجتبی به هنگام وفات 46 سال بوده است.

[158] سمعانی: الانساب، ماده‌ی «اشعث».

[159] ابن عبدالبر: الاستیعاب، ج 1: ص 374 (در حاشیه‌ی الاصابه چاپ شده است)؛ مفید: الارشاد، ص 211؛ ابن جوزی: تذکره الخواص، ص 222.

[160] مجلسی: بحارالانوار، ج 44: ص 145 این زهر امعا و درونش را پاره کرده است.

[161] مفید در کتاب الارشاد (ص 211) این مدت را 40 روز ذکر کرده است. اما دیگران دو ماه نوشته‌اند (ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 4: ص 4).

[162] ابن‌اثیر: اسدالغابه، ج 2: ص 15؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 4: ص 18؛ اربلی: کشف الغمه، ج 2: ص 161.

[163] ابن جوزی: تذکره الخواص، ص 213.

[164] مفید: الارشاد: ص 212.

[165] ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 192. اما شیخ مفید در کتاب «الارشاد» (ص 214) و حلی در کتاب «العدد القویه» (ص 29) فرزندان ذکور و اناث حضرت را بالغ بر 15 عدد دانسته‌اند. طبرسی در کتاب اعلام الوری (ص 213) این تعداد را به 16 رسانیده است.

[166] شیخ صدوق: معانی الاخبار، ص 57، ح6؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 210؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 240/ ح 8.

[167] طبرسی: اعلام الوری، ص 210؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 12: ص 116.

[168] حلی: العدد القویه، ص 29؛ طبرسی؛ اعلام الوری، ص 210؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 371.

[169] صدوق الخصال، ص 77: ح 122؛ مفید: الارشاد، ص 206؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 210؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 263/ ح 10.

این حدیث به صورتهای دیگری در مجامع خاصه و عامه مذکور افتاده است (جعفری: مسند فاطمه علیهاالسلام فصل چهارم: فرزندان، صص 262- 263).

[170] ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 174؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 210؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 238/ ح 11.

[171] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 522؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 211؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 300.

[172] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 546؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 211؛ مفید: الارشاد، ص 218؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 44: ص 137.

[173] ابن شهرآشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 3: ص 231؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 214

[174] طوسی: مصباح المتهجد، ص 574؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 260/ ح 48؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب، ج 3: ص 231؛ اربلی: کشف الغمه، ج 2: ص 215 (که اربلی نظر جنابذی در «معالم العتره» را هم اینگونه نقل می‌کند)

[175] شیخ طوسی: مصباح المتهجد، ص 539.

[176] مفید: الارشاد، ص 218؛ ابن نما: مثیر الأحزان، ص 7.

[177] طوسی: تهذیب الأحکام، ج 6: ص 41/ باب 15.

[178] مدارک این حدیث شریف را در صفحات پیشین در ذیل ترجمه‌ی امام حسن مجتبی علیه‌السلام نمایاندیم.

[179] طبرسی: اعلام الوری، ص 214.

[180] ابن‌خشاب در کتاب «مولید الائمه» (به نقل از «کشف الغمه» اربلی، ج 2.

[181] ابوالفرج: مقاتل الطالبیین، ص 51.

[182] مفید: الارشاد، ص 283؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل ابی‌طالب.

[183] اربلی: کشف الغمه، ج 2.

[184] اربلی: کشف الغمه، ج 2: ص 6؛ ابن قولویه: کامل الزیارات، ص 52: ح 11؛ مفید: الارشاد، ص 280؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 217؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: صص 261 و 270.

[185] طبرسی: اعلام الوری، ص 219

[186] شیخ مفید: الارشاد، ص 98: ح 1؛ مجلسی: بحارالانوار، ص 275/ ح 44؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 16: ص 33؛ ابن شهرآشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 3: ص 164.

[187] سوره‌ی تغابن، 64: 15.

[188] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 522؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 300/ ح 64؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 16: ص 57 (البته منبع اخیر روایت را به «مناقب آل‌ابی‌طالب» ارجاع می‌دهد که احتمالا سهو قلم باشد).

[189] هیثمی: مجمع الزوائد، ج 9: ص 181؛ فیروزآبادی: فضائل الخمسه، ج 3: ص 185.

[190] حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 165؛ فیروزآبادی: فضائل الخمسه، ج 3: ص 186.

[191] طبری: ذخائر العقبی، ص 130؛ ابن شهرآشوب: کشف الغمه، ج 2: ص 96؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 302؛ فیروزآبادی: فضائل الخمسه، ج 3: ص 187.

[192] ابن شهر آشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 3: ص 158؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 526؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: صص 285 و 304؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 16: ص 57؛ فیروز آبادی: فضائل الخمسه، ج 3: ص 189.

[193] بیهقی: سنن الکبری/ کتاب الصلاه، ج 3: ص 263؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 526 به بعد (به نقل از سنایی)؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 300.

[194] نقدی: زینب الکبری، صص 16- 17.

حال که نام و کنیت حضرت معلوم گردید، جای دارد که القاب حضرتش را هم متذکر شویم. حضرت را القابی به این شرح است: (1) عالمه غیر معلمه (2) فهمه غیر مفهمه (3) کعبه الرزایا (4) نائبه الزهراء (5) نائبه الحسین (6) ملیکه الدنیا (7) عقیله النساء (8) عدیله الخامس من اهل الکساء (9) شریکه الشهید (10) کفیله السجاد (11) ناموس رواق العظمه (12)سیده العقائل (13) سر أبیها (14) سلاله الولایه (15) ولیده الفصاحه (16) شقیقه الحسین (17) عقیله خدر الرساله (18) رضیعه ثدی الولایه (19) البلیغه (20) الفصیحه (21) الصدیقه الصغری (22) الموثقه (23) عقیله الطالبیین (24) الفاضله (25) الکامله (26) عابده آل علی (27) عقیله الوحی (28) شمسه قلاده الجلاله (29) نجمه سماء النباله (30) المعصومه الصغری (31) قرینه النوائب (32) محبوبه المصطفی (33) قره عین المرتضی (34) صابره محتسبه (35) عقیله النبوه (36) ربه خدر القدس (37) قبله البرایا (38) رضیعه الوحی (39) باب حطه الخطایا (40) حفره علی و فاطمه (41) ربیبه الفضل (42) بطله کربلاء (43) عظیمه بلواها (44) عقیله القریش (45) الباکیه (46) سلیله الزهراء (47) امینه الله (48) آیه من آیات الله (49) مظلومه وحیده (این القاب از کتاب «زینب الکبری» شیخ جعفر نقدی رحمه الله، «خصائص الزینبیه» مرحوم جزایری، دیوان آیه الله محمد حسین غروی اصفهانی- مشهور بخ کمپانی- و «عقیله الوحی» مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف الدین اخذ و استخراج گردیده است. رحمانی: فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفی، صص 636- 637).

[195] این قول به نظر می‌رسد که اضعف اقوال در مورد سالروز ولادت زینب باشد. برخی از متتبعین، همچون علامه شیخ جعفر نقدی در کتاب «زینب الکبری» (ص 18) نظر به بطلان آن داده‌اند؛ چرا که صحت این قول مفاسدی در بر دارد. فی المثل، اگر ولادت حضرت زینب در این سال باشد می‌دانیم که حضرت زهراء علیهاالسلام در سال دهم و یا یازدهم رحلت فرمودند، پس در چه زمانی ام‌کلثوم و محسن را به دنیا آورده‌اند؛ آنهم محسنی که در شش ماهگی سقط شد؟ زیرا مدت زمان وجود میان ولادت حضرت زینب و شهادت مادرش گنجایش این حوادث متعدد را ندارد.

البته مؤلف محترم در باب زندگانی ام‌کلثوم بر این باور است که ممکن است اصلا ام‌کلثومی وجود نداشته باشد. این احتمال مؤلف گرامی جای این نکته را پدید می‌آورد که با این فرض می‌توان ولادت حضرت زینب را در سال نهم هجری دانست. در پاسخ می‌گوییم: وجود قرینه‌هایی دیگر باز این قول را تضعیف می‌کند؛ زیرا در روایتی چنین آمده است:

«حملت الحسن علی عاتقها الأیمن، و الحسین علی عاتقها الأسیر، و اخذت بید ام‌کلثوم الیسری بیدها الیمنی، ثم تحولت الی حجره ابیها صلی الله علیه و آله» (مجلسی: بحارالانوار، ج 43: باب کیفیه معاشرتها مع علی/ به نقل از کتاب «علل الشرایع») حسن را به دوش راست و حسین را به دوش چپ نهاده بود و با دست چپ خود دست راست امکلثوم را گرفته و پس از آن متوجه حجره‌ی پدرش گردید.

اگر در روایت مراد از ام‌کلثوم همان زینب باشد خود دلیلی است بر اینکه سن و سالی گذشته است که قادر به راه رفتن بوده است و اگر مراد از ام‌کلثوم همان زینب صغری باشد باز به نحو اقوی دلیل است بر اینکه زینب بزرگ بوده است و اگر ام‌کلثومی در بین نباشد مراد همان حضرت زینب می‌باشد.

نویسنده‌ی کتاب «ناسخ التواریخ» چنین گوید: «همانا زینب هنگام فوت مادرش دامن‌کشان همی‌آمد و میگفت: یا ابتاه، یا رسول‌الله! دانستم که دوری تو از نظر ما حقیقت دارد».

این روایت را صاحب «بحارالانوار» از «الروضه من الکافی» به این الفاظ نقل می‌کند: «ام‌کلثوم در حالی که برقع بر رخسار افکنده بود دامن کشان همی‌آمد و همی گفت: یا ابتاه، یا رسول‌الله! هم‌اکنون حرمان ما از تو برایم مسجل شد و دانستم که دیگر تو را دیدار نخواهم نمود.

ام‌کلثوم در این روایت، بی‌تردید، زینب است؛ چنانکه مرحوم محمدتقی سپهر در «ناسخ التواریخ» بدان اشارت نموده است؛ چرا که بزرگترین دختر فاطمه بوده است و این مطلب خود شاهد صدقی است که او به هنگام رحلت مادرش به سن شش و یا هفت سال بوده است. برای این خبر نظایر و مؤیداتی دیگر یافت میشود، از جمله آنچه که در «الطراز المذهب» (ناسخ التواریخ) به نقل از «بحر المصائب»، و آن کتاب به نقل از دیگر کتب دارد که: «زمانی که رحلت پیامبر خدا نزدیک گردید علی و فاطمه علیهماالسلام هر یک در عالم رؤیا شاهد جریانی بودند که دلالت بر قریب الوقوع بودن رحلت پیامبر می‌نمود. از این رو، شیون و زاری سر دادند. زینب کبری به نزد جد بزرگوارش، رسول خدا، آمد و فرمود: دوشین شب در رؤیا دیدم که باد شدیدی دنیا و هر آنچه در آن است را سیاه نموده جهان در تاریکی و ظلمت فرو رفته است آن باد مرا از ناحیتی به ناحیتی دیگر در می‌افکند. آنگاه درخت استواری را دیدم که از شدت باد به آن درآویختم؛ لیکن باد آن درخت استوار را هم از پای درآورده بر زمین افکند. لذا به شاخه‌های قوی از شاخه‌های درخت آویختم که آن شاخه هم قطع گردید. بار دیگر شاخه‌ای دیگر را به چنگ زدم؛ اما آنهم شکست. بار دیگر به دو شاخه خود را آویختم که آن دو هم از شدت باد درهم شکستند. سپس از عالم رؤیا بدر آمدم. رسول خدا گریستند و فرمودند: درخت جدت، شاخه‌ی اول مادرت فاطمه، شاخه‌ی دوم پدرت علی، و دو شاخه‌ی آخر برادرانت حسن و حسین می‌باشند که دنیا در فقدان آنها سیاه میگردد و ذریه‌اشان لباس عزا بر تن میکنند». و یا آن هنگام که مولای متقیان خواست بند کفن همسر شهیده‌اش را ببندد، صدا زد: «ای ام‌کلثوم، ای سکینه، ای فضه، ای حسن و ای حسین! بیایید و از دیدار مادرتان توشه برگیرید که هنگام فراق است».

[196] سپهر: ناسخ التواریخ/ حضرت زینب کبری، ج 1: ص 45.

[197] میرزا عباس قلی‌خان سپهر در کتاب «الطراز المذهب» (ناسخ التواریخ) (ج 1: ص 47) می‌گویند که: پیامبر خدا پس از نامگذاری به گریه افتادند. فاطمه‌ی زهرا که از دیدن منظره ناراحت شده بود، با شگفتی پرسید: پدرجان، چرا گریه می‌کنی؟ خداوند چشمان تو را نگریاند. رسول خدا فرمود: گریه‌ی من بدین خاطر است که این دختر پس از مرگ من و تو به مشکلات و مصایب فراوانی دچار می‌گردد.

[198] سپهر: ناسخ التواریخ/ حضرت زینب کبری، ج 1: ص 45 (نقل به معنا شده است).

[199] اقوال موجود در این باب به شرح زیر است:

(1) پنجم جمادی‌الاولی در سال پنجم از هجرت نبوی (2) پنجم جمادی‌الاولی در سال ششم از هجرت نبوی (3) در ماه شعبان سال ششم از هجرت نبوی (4) سال چهارم از هجرت نبوی (5) (قولی که مؤلف گرامی اختیار کرده‌اند) اواخر رمضان المبارک سال نهم از هجرت نبوی.

سیوطی در رساله‌ی «الزینبیه» می‌گوید: «حسن هشت سال، و حسین هفت سال و زینب پنج سال پیش از وفات رسول خدا به دنیا آمدند». ما می‌دانیم که رسول خدا در سال دهم هجرت دیده از جهان فرو بستند که با این حساب ولادت حضرت زینب در سال پنجم هجری می‌شود.

[200] البته بنابر قولی که ولادت حضرتش را سال نهم هجری بدانیم، که در صورت پذیرفتن اقوال دیگر این محذور ایجاد نمی‌شود.

[201] ابن اثیر: اسد الغابه/ تحقیق: محمد ابراهیم بنا؛ محمد احمد عاشور، ج 7: ص 132.

[202] ابن شهرآشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 2: ص 76؛ طبرسی: اعلام الوری، ص 204؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 42: صص 92- 93.

[203] امین: اعیان الشیعه، ج 33: ص 191/ چ وزیری.

البته طبرس در کتاب «اعلام الوری»، (ص 204) نام فرزندان زینب را اینگونه متذکر می‌شود: علی، جعفر، عون اکبر، و ام‌کلثوم.

[204] قمی: نفس المهموم، ص 168؛ خراسانی: منتخب التواریخ، ص 257.

[205] ابوالفرج: مقاتل الطالبین، ص 60.

[206] البته عبیدلی در کتاب «اخبار الزینبیات» (ص 122) سالمرگ حضرت را در نیمه‌ی ماه رجب سال 62 هجری ذکر می‌کند.

[207] نسابه‌ی مشهور، عبیدلی در کتاب «اخبار الزینبیات» روایتی نقل می‌کند که مؤید این نظر است. علاوه بر این، ابن عساکر و ابن طولون هم بر این باورند.

[208] مرحوم شیخ ذبیح‌الله محلاتی در کتاب «ریاحین الشیعه» (ج 3: صص 36 و 34) بر این نظر است و آرامگاه موجود در مصر را از آن زینب بنت یحیی بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن ابی‌طالب که در سال 193 هجری با عمه‌اش نفیسه بنت الحسن العلوی وارد مصر شدند؛ می‌داند.

البته در باب اثبات مزار جای حضرت زینب در مدینه مرحوم سید محسن امین در کتاب «اعیان الشیعه» به قاعده‌ی استصحاب (که یکی از قواعد اصولی است) تمسک جسته است که به نظر مخدوش می‌آید؛ زیرا آن مرحوم می‌گوید که ورود زینب به مدینه مسلم است و مزار جای آن مشکوک، پس با توجه به یقین سابق و شک لاحق استصحاب جاری شده می‌گوییم که مزار جای آن حضرت به قطع و یقین در مدینه است. علت مخدوش بودن این استدلال در این است که در استصحاب اتحاد موضوع لازم است. به این معنا، زمانی می‌توانیم در این باب قاعده‌ی استصحاب جاری نماییم که بگوییم مزار جای حضرت در مدینه بوده است؛ اما حال شک داریم که آیا محل آن تغییر دادند و جنازه‌ی مطهر را به جای دیگر منتقل کرده‌اند یا نه؟ در این صورت است که یقین سابق و شک لاحق پیش می‌آید که ثمره‌ی آن ادامه‌ی یقین به زماننا هذا می‌باشد.

[209] برای تفصیل بیشتر در باب زندگانی، فضائل، مناقب، و مصائب حضرت زینب- سلام‌الله‌علیها- شما را به کتابهایی که در این باب تألیف شده است ارجاع می‌دهیم:

الف) کتابهای مستقل:

1- محمدجواد مغنیه: بانوی شجاع زینب کبری/ ترجمه و اقتباس: احمد صادقی اردستانی.- (تهران) انتشارت خزر: چ اول.- رقعی: 279 ص.- فارسی.

2- بنت الشاطی، عایشه: بطله کربلاء زینب بنت لزهراء.- (بیروت) مکتبه اندلس: چ دوم.- رقعی: 155 ص.- عربی.

نکته: ترجمه‌ی فارسی کتاب به مشخصات زیر است:

زینب بانوی قهرمان کربلا/ ترجمه: حبیب چایچیان (حسان)؛ مهدی آیت‌الله زاده‌ی نائینی.- (تهران) انتشارات امیرکبیر: چ پانزدهم/ 1370 ه ش.- رقعی: 191 ص.- فارسی.

3- شبر، جاسم سید حسن: خطب لحوراء زینب- سلام‌الله‌علیها-- (نجف اشرف) دار النشر و التالیف: چ دوم.- رقعی: 46 ص.- عربی.

4- جزائری، سید نورالدین: الخصائص الزینبیه یا ویژگیهای حضرت زینب علیهاالسلام.- قم کتابفروشی حضرت مهدی (عج): چ اول.- وزیری: 372 ص.- فارسی.

نکته: پیش از این کتاب مزبور در نجف اشرف به صورت سنگی به چاپ رسیده بود.

5- فیض الاسلام، سید علینقی: خاتون دو سرا زینب کبری علیهاالسلام.- (تهران) مرکز پخش تالیفات فیض الاسلام: چ سوم.- وزیری: 254 ص.- فارسی.

نکته 1: این کتاب اقتباسی از کتاب «زینب الکبری» نوشته‌ی شیخ جعفر نقدی (رحمه الله علیه) است.

نکته‌ی 2: تاریخ اتمام تالیف این اثر بیست و چهارم فروردین ماه 1358 ه ش است.

6- ابن ظولون دمشقی: الرساله الزینبیه.- عربی.

نکته: السیده زینب/ حسن قاسم: ص 57.

7- سخاوی مصری، شمس الدین: الرساله الزینبیه.- عربی.

نکته: السیده زینب/ حسن قاسم: ص 8.

8- ادیب، محمد حسین: زینب اخت الحسین.- (نجف اشرف) مطبعه‌ی حیدریه: چ اول.- جیبی: 64 ص.- عربی.

9- نقدی، شیخ جعفر: زینب الکبری.- (قم) منشورات رضی: چ دوم/ 1362 ه. ش.- وزیری: 154 ص.- عربی.

نکته: چاپ اول کتاب در مطبعه الحیدریه نجف اشرف صورت گرفته است.

10- سید اهل، عبدالعزیز: زینب.- (قاهره).- رقعی: 180 ص.- عربی.

11- سیوطی: جلال‌الدین: الرساله الزینبیه.- عربی.

نکته: زینب الکبری/ نقدی؛ وفاه زینب الکبری/ فرج آل عمران.

12- شرقاوی، محود: السیده زینب.- (قاهره).- وزیری.- عربی.

13- شبلی، احمد: السیده زینب.- عربی.

14- حاج سالمین، محمد: السیده زینب.- عربی.

نکته: بطله کربلاء/ بنت الشاطی.

15- فهمی، احمد: السیده زینب.- عربی.

16- قاسم، حسن محمد: السیده زینب.- (مصر) مطبعه‌ی محمودیه.- رقعی: 95 ص.- عربی.

17- مصری، محمدعلی: السیده زینب.- عربی.

18- یبلاوی، محمود: السیده زینب.- عربی.

نکته: اعلام انساء/ عمر رضا کحاله.

19- دخیل، محمدعلی: زینب بنت الامام امیرالمؤمنین علیه‌السلام.- (بیروت).- جیبی.- عربی.

20- بنانی، هادی: شرح آل خطبه آلزینبیه.- عربی.

نکته: الذریعه/ آقا بزرگ تهرانی.- ج 13: ص 221.

21- سپهر، عباسقلی خان: الطراز المذهب (ناسخ التواریخ).- (ایران).- وزیری- 2 ج: 660 ص.

22- هاشمی، علی بن الحسین: عقیله بنی‌هاشم.- (نجف اشرف) مطبعه الاداب: چ اول.- وزیری: 56 ص.- عربی.

23- شرف‌الدین، عبدالحسین: عقیله لوحی زینب بنت الام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام- (دمشق) مطابع ابن زیدون: چ اول.- جیبی: 31.- عربی.

24- هندی، علیرضا: القصیده الزینبیه.- (بغداد) مطبعه الازهر.- جیبی: 16 ص.- عربی.

25- آل‌عمران، فرج: المرقد لزینبی.

نکته: این کتاب به همراه وفاه زینب الکبری به چاپ رسیده است.

26- مغنیه، محمد جواد: مع بطله کربلاء. (بیروت) مکتبه الاهلیه: چ اول 1962 م..- رقعی: 146 ص.- عربی.

27- مغنیه، محمد جواد: مقام السیده زینب.- (دمشق) مطبعه ابن زیدون.- رقعی: 24 ص.- عربی.

28- شرباصی، احمد: نفخات من سیره السیده زینب بنت الامام علی ابن علی ابی‌طالب رضی الله عنها- (مصر) مطبعه دار التالیف: چ اول/ 1365 ه ق.- 48 ص.- عربی.

29- آل عمران قطیفی، وفاه زینب الکبری.- (نجف اشرف) مطبعه الحیدریه: چ اول/ 1379 ه ق.- عربی.

ب) کتابهای غیرمستقل:

خالد محمد خالد: ابناءالرسول، ص 187؛ طبرسی: الاحتجاج، ج 2: ص 31؛ عبیدلی: اخبار الزینبیات، ص 122؛ شبر: ادب الطف، ج 1: ص 236؛ ابن اثیر: اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 7: ص 132؛ ابن حجر عسقلانی: الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4: ص 321؛ کحاله: اعلام نساء، ج 2: ص 91؛ زرکلی: الاعلام، ج 3: ص 66؛ حسون مشکور: اعلام النساء المؤمنات، صص 380- 400؛ امین: اعیان الشیعه، ج 33: صص 191 به بعد؛ ابن طیفور: بلاغات النساء، ص 20؛ دیاربکری: تاریخ الخمیس، ج 1: ص 284؛ ذهبی: تاریخ الاسلام، ج 2: ص 243؛ بحرالعلوم: تحفه العالم فی شرح خطبه المعالم، ج 1: ص 231؛ قزوینی: تظلم الزهراء، ص 217؛ مامقانی: تنقیح المقال، ج 3: ص 79؛ اردبیلی: جامع الرواه، ج 2: ص 457؛ نسایی: خصائص امیرالمؤمنین، ص 62؛ فریدوجدی: دائره القرن العشرین، ج 4: ص 795؛ طبری: ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص 167؛ ذبیح الله محلاتی: ریاحین الشریعه، ج 3: ص 33؛ قمی: سفینه‌ی البحار، ج 1: ص 558؛ ابن سعد: الطبقات الکبری، ج 5: ص 465؛ ابن قولویه: کامل الزیارات، ص 263؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 440؛ صدوق: کمال‌الدین، ص 275؛ قمی: الکنی و القاب، ج 1: ص 218؛ سید بن طاوس: اللهوف، ص 76؛ مریم فضل‌الله: المراه فی ظل الاسلام، ص 259؛ جواهری: مثیر الاحزان، صص 49 و 84؛ قهپایی: مجمع الرجال، ج 7: ص 175؛ اسد حیدر: مع الحسین فی نهضته، ص 321؛ خویی: معجم رجال الحدیث، ج 23: ص 190؛ابوالفرج: مقاتل الطالبین، ص 60؛ مقرم: مقتل الحسین، ص 423؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 2: ص 40؛ قمی: نفس المهموم، ص 159.

[210] البته اگر بخواهیم قواعد علم ادب را از زمره قواعد کلی بدانیم که در همه حال و همه جا ساری و جاری است، بلکه باید گفت که در لغت عرب این کنیه است که مقرون به «ام» یا... می‌باشد. اما رأی قویم آنست که قواعد عرب مبنایی استقرایی دارد، پس هیچ دور نیست که بر خلاف شهرت کلمات مقرون به «ام» و «ابن» و... را نام بدانیم، و نه کنیه. مؤید این مطلب، نظر تاریخ‌نویسان است که اکثر نام حضرتش را ام‌کلثوم نوشته‌اند.

[211] سپهر: الطراز المذهب، ج 1: ص 36 (به نقل از «عمده الطالب» ابن عنبه).

[212] شبلنجی: نورالابصار، ص 201.

[213] البته میان مؤرخین عامه و کبار علمای امامیه در وجود ام‌کلثوم در زمره‌ی فرزندان علی و فاطمه علیهماالسلام جای تردید نمی‌باشد. معلم الامه، شیخ مفید- اعلی الله مقامه- در کتاب «الارشاد»، (ج 1: ص 355) و محمد جریر طبری در کتاب تاریخ الرسل و الملوک، (ج 6: ص 347) و دیگران به وجود حضرتش اقرار کرده‌اند. در میان متأخرین از متتبعین هم چنین قولی یافت نگردید، همچون ما مقانی در کتاب «تنقیح المقال» (در فصل نساء) و شوشتری در «قاموس الرجال»، (ج 10: ص 205). تشکیک مؤلف گرامی خود فصل جدیدی است در حل این مسأله و پیامدهای آن که ازدواج با عمر باشد.

[214] احمد بن ابی‌طاهر: باغات النساء؛ سید بن طاوس: اللهوف، ص 66؛ عمر رضا کحاله اعلام النساء، ج 4: ص 259.

[215] سید بن طاوس: اللهوف، ص 66؛ طریحی: المنتخب، ص 499.

[216] مدارک این واقعه را در سطور بعد خواهیم نمایاند؛ اما ذکر این نکته لازم است که در اصل واقعه میان علما و محققین امامیه اختلاف است. برخی وقوع آن را مسلم دانسته‌اند و قبول مولای متقیان را از روی اجبار و ترس از آبرو و... ذکر کرده‌اند، همچون محدث خبیر، کلینی رازی در کتاب «الفروع من الکافی» (ج 5: ص 346/ ح 1 و 2 و ج 6: ص 115/ ح 1 و 2) و علم اهدی، شریف المرتضی در رساله‌ای به نام «جواب السؤال عن وجه تزویج امیرالمؤمنین علیه‌السلام ابنته من عمر» (تهرانی: الذریعه، ج 5: ص 183 / رقم 811) و ابوالقاسم کوفی در کتاب «الاستغاثه» (ص 90) و طبرسی در کتاب «اعلام الوری» (ص 204).

گروهی دیگر وقوع این امر را محال دانسته، اصل داستان را ساختگی و از جمله دسیسه‌های دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌دانند، همچون معلم الامه، شیخ مفید در رساله‌ی «اجوبه مسائل السرویه» و رسأله «المسأله الموضحه عن اسباب نکاح امیرالمؤمنین علیه‌السلام» که مرحوم شیخ آقا بزرگ در کتاب «الذریعه الی تصانیف الشیعه» (ج 2: ص 396/ رقم 3641) از آن نام می‌برد و به نام «انکاح امیرالمؤمنین علیه‌السلام ابتنه من عمر» و در کتابخانه‌ی آیت الله مرعشی نجفی در شهر قم در ضمن مجموعه‌ای به شماره‌ی 4087 موجود است. همچنین آیت الله، محمد جواد بلاغی در رساله‌ی «تزویج ام‌کلثوم بنت امیرالمؤمنین و انکار وقوعه» و آقای سید ناصر حسین لکنهویی هندی در رساله‌ایی مستقل به نام «افحام الأعداء و الخصوم بتکذیب ماافتروه علی سیدتنا ام‌کلثوم علیهاالسلام الملک الحی القیوم».

[217] مصعب زبیری: نسب قریش، صص 352- 353؛ ابن سعد: الطبقات الکبری، ج 8: ص 340.

[218] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 346.

[219] ابن‌حجر: الاصابه، ج 4.. ص 492؛ ابن عبدالبر.. الاستیعاب، ص 490/چ دار صادر.

[220] ما در ضمن شرح حال حضرت زینب کبری علیها السلام این قول را جرح و تعدیل نمودیم.

[221] مجلسی: بحارالانوار، ج 42: ص 88/ ح 16.

[222] علاوه بر مدارکی که در ضمن بحث بدان اشارت رفت برای ترجمه‌ی حضرت ام‌کلثوم می‌توانید به منابع زیر مراجعه نمایید:

شیخ مفید: الاختصاص، صص 151 و 159؛ کشی: اختیار معرفه الرجال، ص 400؛ مفید: الارشاد، ص 202؛ ابن اثیر: اسعد الغابه، ج 5: ص 614؛ حسون- مشکور: اعلام النساء المؤمنات، صص 181- 202؛ امین: اعیان الشیعه، ج 1: ص 372؛ 3: ص 485/ چ رحلی؛ ابوالفرج: الاغانی، ج 16: ص 93؛ بلاذری: انتساب الاشراف، ج 2: ص 160؛ ابن کثیر: البدایه و النهایه، ج 5: ص 309؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2: ص 149؛ شیخ سلیمان بن عبدالله ماحوذی: تزویج عمر لام‌کلثوم؛ کاظمینی: تکلمه الرجال، ج 2: ص 711؛ ابن حجر: التهذیب، ج 8: ص 161؛ طبری: ذخائر العقبی، ص 167؛ میرزا یحیحی مدرس: ریحانه الادب، ج 6: ص 234؛ محلاتی: ریاحین الشریعه، ج 3: ص 244؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 14: ص 14؛ ابن خلدون: العبر، ج 1: ص 16؛ ابن عبد ربه: عقد الفرید، ج 7: ص 97؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 440؛ قمی: الکنی و الالقاب، ج 1: ص 218؛ جواهری: مثیر الاحزان، ص 88؛ قهپایی: مجمع الرجال، ج 7: ص 182؛ خوارزمی: مقتل الحسین، ج 2: ص 37؛ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 3: ص 249؛ قمی: نفس المهموم، ص 184.

[223] ابن منظور در کتاب «لسان العرب» (ماده‌ی «فدک») آن را یکی از قریه‌های خیبر می‌داند. آنگاه قولی را نقل می‌کند که مطابق آن فدک ناحیتی در حجاز است.

به گزارش فیومی در «مصباح المنیر» و حمودی در «معجم البلدان» میان فدک و خیبر کمتر از یک روز راه است.

[224] فیومی: مصباح المنیر، ماده‌ی «فدک»؛ طریحی: مجمع البحرین، ماده‌ی «فدک»؛ حمودی: معجم البلدان، ماده‌ی «فدک»، ج 4: ص 238.

[225] یاقوت حمودی: معجم البلدان، ماده‌ی «فدک»، ج 4: ص 238.

[226] همان مدارک سابق.

[227] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 16: ص 136، چ حلب.

[228] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 16: ص 136، چ حلب.

[229] سید بن طاوس: کشف المحجه لثمره المهجه، ص 99.

[230] قلاع خیبر بالغ بر ده قلعه بود (ابن هشام: السیره النبویه، ج 2: ص 106، چ بیروت: 1376).

یکی از این قلاع به نام «ناعم» و یا «قموص» بود که کار فتح آن دشوار گردید (تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 56؛ مقریزی: امتاع الاسماع، ج 1: ص 313).

[231] طبری: تاریخ الرسل و الملوک، ج 3: ص 37.

[232] رسول خدا پرچم را به دستان ابابکر و عمر داد تا قلعه گشا گردند؛ اما آنان سرافکنده از اینکه نتوانستند دژ را تسخیر کنند به نزد پیامبر خدا می‌آمدند (احمد: المسند، ج 5: صص 353 و 358؛ حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 37؛ متقی هندی: کنزالعنال، ج 6: ص 394 و ج 5: ص 283؛ ابن‌هشام: السیره النبویه، ج 3: ص 349، چ مصر؛ ابن‌اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 2: ص 219، چ بیروت، 1385 ه ق).

به نقل محمد بن جریر طبری در تاریخش (ج 3: ص 37) عمر در بازگشت خود از صحنه‌ی نبرد با نقل دلاوریهای مرحب- که ریاست دژ را بر عهده داشت- یاران پیامبر را مرعوب می‌ساخت و شاید (به نظر ما) می‌خواست ضعف خود را توجیه و دشمنان اسلام را پیروز گرداند.

[233] بخاری: الصحیح، ج 5: ص 171، چ داراحیاء التراث العربی.

[234] ابن هشام: السیره النبویه، ج 3: ص 439؛ زینی دحلان: السیره الحلبیه، ج 2: ص 443؛ طبرسی: مجمع البیان، ج 9: ص 120.؛ ابن کثیر: البدایه و النهایه، ج 7: ص 340.

[235] طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 2: ص ص 300 به بعد

طبری در روایتی که از ابوکریب نقل می‌کند می‌گوید که مرحب خیبری آن روز چنین رجز خواند:

قد علمت خیبر أنی مرحب- شاکی السلاح بطل مجرب

و امیرالمؤمنین در پاسخ او فرمود:

ان الذی امی حیدره- اکلیکم بالسیف کیل السندره

لیث بغابات شدید قسوره.

[236] چنانکه گفتیم تا ده قلعه هم ذکر کرده‌اند.

[237] ابن‌هشام نام این دو قلعه را «طیح» و «سلالم» ذکر کرده است (السیره النبویه، ج 3: ص 352، چ مصطفی الحلبی).

[238] همان مدرک گذشته.

[239] همان مدرک گذشته.

[240] سوره‌ی حشر، 59: 6 و 7.

[241] طبری: تاریخ الرسل و الملوک، ج 3: ص 14؛ ابن‌اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 3: ص 221؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 16: ص 210.

[242] الروم، 3: 38. البته بزودی مصادری که می‌رساند که این آیه در این باره نازل گردیده است را می‌خواهیم نمایاند. ان‌شاءالله.

[243] قزوینی: فدک/ ترجمه‌ی علم‌الهدی، ص 18.

[244] قزوینی: فدک/ ترجمه‌ی علم‌الهدی، ص 18.

[245] سیوطی: الدر المنثور، ج 5: ص 273.

[246] هیثمی: مجمع الزوائد، ج 7: ص 49.

[247] هیثمی در ذیل این حدیث اضافه می‌کند که طبرانی هم این حدیث را روایت کرده است. (هیثمی: مجمع الزوائد، ج 7: ص 49).

[248] ذهبی: میزان الاعتدال، ج 2: ص 228.

[249] متقی هندی: کنز العمال، ج 2: ص 158.

[250] طبرسی: مجمع البیان، ج 4: ص 306.

[251] مجلسی: بحارالانوار، ط کمپانی، ج 8: ص 91.

[252] همان مدرک گذشته، ص 92.

[253] مجلسی: بحارالانوار، ط کمپانی، ج 8: ص 93.

[254] مجلسی: بحارالانوار، ط کمپانی، ج 8: ص 93.

[255] مجلسی: بحارالانوار، ط کمپانی، ج 8: ص 93.

[256] مجلسی: بحارالانوار، ط کمپانی، ج 8: ص 93.

[257] مجلسی: بحارالانوار، ط کمپانی، ج 8: ص 93 (به نقل از تفسیر فرات کوفی).

[258] ابوبکر جوهری: السقیفه؛ شهرستانی: المل و النحل، مقدمه‌ی چهارم: ص 29؛ ابن ابی‌الحدید: شرح نهج‌البلاغه، ج 2: ص 20.

[259] که مورخین آن را «جرف» نوشته‌اند.

[260] ابن هشام: السیره النبویه: ج 6: ص 54 (به این عبارت: «و أو عب مع اسامه المهاجرین الاولون»).

[261] ابن‌سعد: الطبقات الکبری، ج 2: ص 190.

[262] در منابع ما همچون کتاب «الارشاد» (صص 94 به بعد) شیخ مفید و کتاب «اعلام الوری» (صص 82 به بعد) طبرسی این واقعه به تفصیل آمده است.

[263] این قول موافق با نظر اکثریت علمای امامیه است (مجلسی: بحارالانوار، ج 22: ص 514) که فی‌المثل می‌توان خوانندگان را به منابع زیر ارجاع داد:

شیخ طوسی: تهذیب الاحکام، ج 2: ص 2؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 22: ص 514/ ح 16 (به نقل از قصص الانبیاء شیخ صدوق)؛ ابن هشام: السیره النبویه، ج 2: ص 658؛ طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 2: ص 429 (دو منبع اخیر به صورت قول نقل کرده‌اند).

البته در این‌باره اقوال دیگری هم هست. مثلا برخی بر این متفقند که وفات حضرت اول ماه ربیع‌الاول بوده است. کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 439؛ اربلی: کشف الغمه، ج 2: ص 6؛ طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 2: ص 429.

[264] برای دریافت مشروح اشکالات پاسخهای عامه در این باب شما را به دو اثر گرانمایه‌ی زداینده‌ی ابهام از سنت نبوی شریف، به خامه‌ی علامه‌ی مجاهد سید عبدالحسین شرف الدین- قدس‌الله نفسه الزکیه- یعنی کتاب «النص و الاجتهاد» (صص 15- 19) و کتاب «المراجعات» (صص 300- 311، پاسخ نامه‌های چهل پنجم و چهل و ششم) ارجاع می‌دهیم.

[265] سوره‌ی حشر، 59: 7.

[266] سوره‌ی آل‌عمران، 3: 31.

[267] بخاری: الصحیح، ج 2: ص 118؛ احمد: المسند، ج 1: ص 355.

[268] در روایات اهل سنت دارد که وقتی مهمل گویی آنان بالا گرفت، پیامبر فرمود: برخیزید (ابوبکر جوهری: السقیفه؛ ابن سعد: الطبقات الکبری، ج 2: ص 243؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 2: ص 20؛ صحیح مسلم، ج 2).

[269] طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 2: ص 208.

[270] این قتیبه در کتاب «الامامه و السیاسیه» (ج 1: ص 5) سخنان سعد بن عباده را متذکر گردیده است.

[271] احمد صفوت: جمهره خطب العرب، ج 1: ص 173.

[272] طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 3: ص 207؛ جوهری: السقیفه، ص 61؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 6: ص 5.

[273] سپهر: تاریخ خلفا، ج 1: ص 12.

[274] طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 3: ص 207؛ جوهری: ص 75 ابن القتیبه، ص 57؛ ابن قتیبه: الامامه و السیاسیه، ج 1: ص 12؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 6: ص 5.

[275] طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 3: ص 207؛ ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 2: ص 158؛ جوهری: السقیفه، ص 59؛ احمد صفوت: جمهره خطب العرب، ج 1: ص 177.

[276] جوهری: السقیفه، ص 64؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 4: ص 60.

[277] سوره‌ی حشر، 59: 8 مقام بلند از برای مهاجرین است که آنان را او وطن و اموالش به دیار غربت راندند در صورتی که در طلب فضل و خشنودی خدا می‌کوشند...

[278] توبه، 9: 119 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا ترس باشید و به مردان راستگویی بایمان بپیوندید.

[279] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 1: ص 219؛ ابن قتیبه: الامامه و السیاسه، ج 1: ص 15؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2: ص 103.

[280] بلاذری: انساب الاشراف، ج 1: صص 580، 582 و 584؛ ابن‌قتبه: الامامه و السیاسه، ج 1: ص 7؛ ابن خلدون: العبر، ج 2: قسمت دوم/ ص 64؛ ابن عبدریه: رالعقد الفرید، ج 2: ص 252؛ محب طبری: الریاض النضره، ج 1: ص ص 212 و 214.

[281] ابن عبدربه: العقد الفرید، ج 2: ص 13؛ ابن‌قتیبه: عیون الاخبار، ج 2: ص 233؛ جاحظ: البیان و التبیین، ج 3 ص 147؛ ابن‌قتیبه: الامامه و السیاسیه، ج 1، ص 7.

[282] جوهری: السقیفه، ص 59؛ احمد صفوت: جمهره خطب العرب، ج 1: ص 177.

[283] جوهری: السقیفه، ص 59؛ احمد صفوت: جمهره خطب العرب، ج 1: ص 177.

[284] طبری: تاریخ الامم و الملوک ج 3: ص 207؛ ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 2 ص 158؛ جوهری: السقیفه، ص 59؛ احمد صفوت: جمهرة خطب العرب، ج 1: ص 177.

[285] همان مدارک گذشته. همان پاورقی پیشین.

[286] سپهر: تاریخ خلفا، ج 1: ص 22.

[287] جوهری: السقیفه، ص 59؛ طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 3: ص 207؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 6: ص 6.

[288] جوهری: السقیفه، طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 3: ص 207؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 6: ص 6.

[289] یعنی سعد را بکشید خدا او را بکشد (طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 3: ص 210؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 6: ص 40؛ ابن‌هشام: السیره النبویه، ج 4: ص 310؛ حنبل: مسند احمد، ج 1: ص 56).

[290] طبیری: تاریخ الامم و الملوک، ج 3: ص 210؛ السیره الحلبیه، ج 3: ص 397.

[291] ابن عساکر: تهذیب تاریخ دمشق، ج 6: ص 84؛ ابن حجر: الاصابه، ش 3167.

[292] البته مؤلف گرامی ماجرای سقیفه را به اختصار از کتاب «تاریخ خلفای» مرحوم لسان الملک سپهر (ج 1: صص 7- 20) نقل کرده‌اند که ما در خلال بحث سعی نمودیم تا وقایع را به مدارک اقدام، و بالاخص مدارک اهل سنت ارجاع دهیم تا معلوم گردد که در بیان این واقعه شیعه تنها نیست.

[293] ابوبکر به عمر گفت: «بروید سراغ علی، و چنانچه بیعت نکرد به او حمله کنید» (تاریخ ابوالفداء ج 1: ص 156؛ ابن عبد ربه: العقد الفرید، ج 2: ص 253).

[294] قلقشندی: صبح الاعشی، ج 1: ص 228؛ ابن عبد ربه: العقد الفرید، ج 2: ص 289.

[295] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 6: ص 48؛ جوهری: السقیفه، ص 72.

[296] عیاشی سمرقندی: العیاشی، ج 2: ص 67.

[297] سوره اعراف، 7: 150.

[298] ابن قتیبه:الامامه و السیاسه، ص 19.

[299] در بسیاری از مصادر اهل سنت به وجود محسن در زمره‌ی اولاد علی علیه‌السلام اشارت رفته است که از آن جمله می‌توان به این منابع اشاره نمود:

کلینی: الفروع من الکافی، ج 6: ص 18/ ح 2؛ صدوق: الخصال، ص 634؛ ابن شهر آشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 3: ص 358؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2: ص 213؛ طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 5: ص 153؛ ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ج 3: ص 397؛ بلاذری: انساب الاشراف، ج 2: ص 189؛ ابن حجر: الاصابه، ج 3: ص 471؛ ذهبی: لسان المیزان، ج 1: ص 268؛ همو: میزان الاعتدال، ج 1: 139؛ فیروز آبادی: القاموس المحیط، ج 2: ص 55.

[300] سوره‌ی نساء، 4: 54 آیا حسد می‌برند بر آنچه خداوند به فضل و کرم خویش عطا فرموده؟ پس ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان پادشاهی بزرگی عطا نمودیم.

[301] سوره‌ی آل عمران، 3: 32 - 33 خداوند برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر تمامی عالم. ذریه‌هایی که بعض آن از بعضی است و خدا شنوا و دانا است.

[302] سوره‌ی احزاب، 33: 6 رسول خدا سزاوارتر است به مؤمنین از انفس آنان، و زنهای او مادران آنها هستند و صاحبان رحم بعضی اولی از بعضی دیگرند در کتاب خدا.

[303] سوره اعراف، 7: 150 ای پسر مادرم، این قوم مرا زبون یافتند و نزدیک بود مرا بکشند.

[304] کتب سلیم بن قیس الهلالی/ تحقیق: شیخ محمد باقر انصاری زنجانی، ج 2: 577 - 599؛ مجلسی: بحار الانوار، ج 28: ص 261 به بعد؛ بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 220/ ح 1؛ همو: مدینه المعاجز، ص 132، چ سنگی؛ طبرسی: کفایه الموحدین، ج 2: ص 230.

[305] سلیم بن قیس: اسرار آل محمد/ ترجمه‌ی فارسی صص 28- 42.

[306] سوره‌ی مائده، 5: 44 هر کس به خلاف آنچه خداوند فرستاده است حکم کند در زمره‌ی کافران است.

[307] سوره‌ی مائده، 5: 67.

[308] سیدرضی (گرد آورنده): نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 3.

[309] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 543؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 48: ص 156.

[310] ابن هشام: السیره النبویه، ج 2: ص 430؛طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 3: ص 203؛ ابن عبدربه: العقد الفرید، ج 2: ص130؛ ابن قتیبه: عیون الاخبار، ج 2: ص 234؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 2:ص 56؛ جوهری: السقیفه، ص 50 (با اختلاف اندک در الفاظ).

[311] شیخ انصاری: کتاب المکاسب (به نقل از پیامبر اکرم) مردم بر مال و نفس خود تسلط دارند.» (قاعده‌ی سلطنت).

[312] سوره‌ی آل عمران،139:3.

[313] بیهقی:السنن الکبری، ج 6: ص 131.

[314] جوهری: فدک، ص 103؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 16:ص 216.

[315] ابن طاوس: الطرائف، ص 252.

[316] یعنی فاطمه پاره‌ی تن من است هر کس او را خشمگین سازد مرا خشمگین نموده است و هر کس او را خشنود بدارد مرا خشنود نموده است.

[317] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 16: ص 278؛ شیخ طوسی: تاخیص الشافی،ج 3: ص 121.

[318] امینی:الغدیر، ج صص 190- 197.

[319] سید رضی: نهج البلاغه، نامه‌ی 45.

[320] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 155: ح 2؛ ابن طاوس: الطرائف، ص 251؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 494؛ مجلسی:بحارالانوار، ج 8، ص 141، چ کمپانی.

مؤلف گرامی‌در سطور بعد به حدیث اشاره‌ای خواهد داشت.

[321] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 154: ح 1؛ ابن طاوس: الطرائف، ص 251؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 494؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 8: ص 141، چ کمپانی.

[322] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 155: ح 3؛ ابن طاوس: الطرائف، ص 251؛ شیخ صدوق: عیون اخبار الرضا، ج 2: ص 85 ح 31؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 8: ص 141، چ کمپان.

[323] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 154: ح 1، ابن طاوس: الطرائف، ص 251؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 494؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 8: ص 141، چ کمپانی.

[324] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 543؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 48: ص 156/ ح 29؛ بحرانی: البرهان، ج 2: ص 41: ح 1.

[325] حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 129 (به نقل از جابر بن عبدالله انصاری).

[326] حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 138؛ ابونعیم: اخبار اصبهان، ج 2: ص 229، چ لیدن؛ ابن اثیر: اسد الغابه، ج 1: ص 69، چ مصر؛ محب طبری: ذخای العقبی، ص 7، چ مکتبه المقدسی (به جای امام المتقین، ولی المتقین دارد)؛ هیثمی: مجمع الزوائد، ج 9: ص 121؛ ابن صباغ: الفصول المهمه، ص 105.

[327] ابونعیم: حیله الاولیاء، ج 1: ص 63؛ اخطب خطبا خوارزم: المناقب، ص 51؛ ابن طلحه: مطالب السؤول، ص 21؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 1: ص 4، چ قاهره.

[328] ابونعیم: حیله الاولی‌ء، ج 1: ص 66؛ اخطب خطبا خوارزم: المناقب، ص 240؛ ابن حجر: لسان المیزان، ج 6: ص 237، چ حیدر آباد- دکن؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 2: ص 449.

[329] هیثمی: مجمع الزوائد، ج 9: ص 101؛ ابن حجر: لسان المیزان، ج 2: ص 414؛ ابن حمزه: البیان و التعریف، ج 2: ص 110.

بیهقی هم در «السنن الکبری» هم این حدیث را نقل نموده است (مؤلف).

[330] طبرانی: المعجم الکبیر، ص 625؛ متقی هندی: کنز العمال، ج 6: ص 157.

[331] حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 126؛ خطیب بغدادی: تاریخ بغداد، ج 2: ص 277؛ سمعانی: الانساب، ص 1182؛ ابن اثیر: اسدالغابه، ج 4: ص 22؛ هیثمی: مجمع الزوائد، ج 9: ص 114؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 6: ص 401.

[332] ابونعیم: حیله الاولیاء، ج 1: ص 64؛ تفتازانی: شرح المقاصد، ج 2: ص 220؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 71؛ ترمذی: الجامع الصحیح، ج 3: ص 170؛ ابن کثیر: البدایه و النهایه، ج 7: ص 358 و سیوطی: الجامع الصغیر، ج 1: ص 264؛ متقی هندی: کنز العمال، ج 6: ص 401.

[333] محب طبری: ذخائر العقبی، ص 64؛ امر تسری: ارجح المطالب، ص 468؛ قلندر هندی: روض الازهر، ص 97 (به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج 7: ص 220)؛ ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص 106.

[334] حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 121.

[335] خوارزمی: المناقب، ص 235.

[336] خطیب: تاریخ بغداد، ج 4: ص 401؛ قندوزی: ینابیع الموده، ص 91؛ ابن مغازلی: مناقب علی بن ابی‌طالب، ص 243.

[337] امین: اعیان الشیعه، ج 12: ص 219، چ قدیم؛ اربلی: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 3: ص 290.

[338] مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 212 ح 41؛ عیون المعجزات، ص 55.

[339] دولابی: الذریه الطاهره؛ ابن حجر: الاصابه، ج 4: ص 280؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 10: ص 52.

[340] سوره‌ی آل عمران، 3: 54 آنان مکر کردند و خدا هم در مقابل با آنان مکر نمود که خدا بهترین مکر کنندگان است.

[341] شیخ صدوق: علل الشرایع، ج 1: ص 178؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 170 به بعد (به نقل از کتاب دلائل الامامه).

[342] مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 214؛ همدانی: موده القربی، ص 131؛ قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 10: ص 453 و بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 514؛ جعفری: مسند فاطمه علیهاالسلام، ص 179.

[343] امامه دختر ابی‌العاص بن ربیع است که رسول خدا او را در موقع نماز مانند حسن و حسین بر دوش می‌گذاشت و بسیار به او علاقه داشت و علی علیه‌السلام بعد از فاطمه زهرا علیهاالسلام امامه را به عقد خویش در آورد و بر وصیت فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام جامه‌ی عمل پوشانید. (مؤلف).

[344] برای آگاهی از احادیثی که این مطلب را مدلل می‌سازد محمد حسن حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 3: صص 219- 221/ 52: باب استحباب اتخاذ النعش لحمل المیت و یتأکد فی المرأه؛ شیخ طوسی: التهذیب، ج 1: ص 469/ ح 1539 و 1540؛ شیخ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 1: ص 124/ ح 597؛ کلینی: الفروع من الکافی، ج 3: ص 251/ ح 6؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 503.

[345] بلادی بحرانی: وفاه فاطمه الزهراء ص ص 77- 78.

[346] ابونعیم: حیله الاولیاء، ج 2: ص 39.

[347] امین: المجالس السنیه فی مناقب و مصائب العتره النبویه، ج 2: صص 123- 126.

[348] فتال نیشابوری: روضه الواعظین، باب شانزدهم: وفات فاطمه (علیهاالسلام).

[349] بحرانی: عوالم العلوم، ج 11: ص 292.

[350] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: صص 458- 459؛ مفید: کتاب الامالی، ص 317؛ سید رضی (گرد آورنده): نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 200 (با تخلیص)؛ جعفری: مسند فاطمه علیهاالسلام صص 186- 188.

[351] زبیر بکار: الاخبار الموفقیات، ص 194.

[352] مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 171 (به نقل از دلائل الامامه).

[353] فی الاحتجاج: الفکر.

[354] فی الاحتجاج: لطاعته.

[355] فی الاحتجاج: منه.

[356] فی الاحتجاج: بمایل.

[357] فی الاحتجاج: ابتعثه الله تعالی.

[358] فی الاحتجاج: بمحمد.

[359] فی الاحتجاج: من.

[360] فی الاحتجاج: امینه بالوحی (فی البحار: علی الوحی)، و صفیه و خیرته من الخلق و رضیه.

[361] فی الاحتجاج: و زعمتم حق لکم لله فیکم.

[362] فی الاحتجاج: اسماعه.

[363] فی الاحتجاج: الفرقه.

[364] آل عمران، 3: 102.

[365] فاطر، 35: 28.

[366] توبه، 9: 128.

[367] آل عمران، 3: 103.

[368] مائده، 5: 46.

[369] فی بلاغات النساء لا تأخذوه فی الله لومه لائم.

[370] فی الاحتجاج: عند.

[371] فی الاحتجاج: شربکم.

[372] توبه، 9: 49.

[373] کهف، 18: 50.

[374] آل عمران، 3: 85.

[375] فی بلاغات: الان.

[376] مائده، 5: 50.

[377] مریم، 19: 27.

[378] نمل، 27: 16.

[379] فی بلاغات: فهب.

[380] مریم، 19: 5 و 6.

[381] انفال، 8: 75.

[382] نساء، 4: 11.

[383] بقره، 2: 180.

[384] فی بلاغات: و لا رحم.

[385] فی الاحتجاج: ما تخسرون.

[386] انعام، 6: 76؛ زمر، 39: 39- 40.

[387] فی الاحتجاج: معاشر النقیبه.

[388] فی البحار: أنصار.

[389] فی بلاغات: یهتقف فی افنیتکم.

[390] آل عمران، 3: 144.

[391] فی البحار: مبتدء.

[392] فی بعض النسخ: تعینون.

[393] فی بلاغات: النخبه التی انتخبت

[394] فی بلاغات: لنا أهل البیت.

[395] استوثق هم ضبط شده است.

[396] توبه، 9: 13.

[397] ابراهیم، 14: 8.

[398] فی بلاغات: بغضب الجبار.

[399] همزه، 104: 7.

[400] شعراء 26: 227.

[401] هود، 11: 121- 122.

[402] فی البحار: لبعلک و فی بعض النسخ: أبن عمک.

[403] در کتاب شریف بحارالانوار از «و لا عملت» تا اینجا را ندارد.

[404] مریم، 19: 6.

[405] نمل، 27: 16.

[406] یوسف، 12: 18.

[407] محمد، 47: 24.

[408] زمر، 39: 47.

[409] غافر، 40: 78.

[410] آل عمران، 3: 102.

[411] فاطر، 35: 28.

[412] توبه، 9: 128.

[413] آل عمران، 3: 103.

[414] مائده 5: 46.

[415] توبه، 9: 49.

[416] کهف، 18: 50.

[417] آل عمران، 3: 85.

[418] مریم، 19: 27.

[419] نمل، 27: 6.

[420] مریم، 19: 5 و 6.

[421] انفال، 8: 75.

[422] نساء 4: 11.

[423] بقره، 2: 180.

[424] انعام، 6: 67؛ زمر، 39: 39- 40.

[425] آل عمران، 3: 144.

[426] توبه، 9: 13.

[427] ابراهیم، 14: 8.

[428] همزه، 104: 7.

[429] شعراء، 26: 227.

[430] هود، 11: 121- 122.

[431] جالب است که بدانیم که به شهادت علمای اهل سنت و جماعت ابوبکر در نقل این حدیث متفرد بود. (ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص 19؛ ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 16: ص 227.

[432] مریم، 6:19.

[433] نمل، 27: 16.

[434] یوسف، 12: 18.

[435] محمد، 47: 24.

[436] زمر، 39: 47.

[437] غافر، 40: 78.

[438] تفتازانی: مختصر المعانی، ج 1: ص 160.

[439] سبزواری: شرح اسماء الحسنی.

[440] سوره‌ی والفجر، 89: 20.

[441] سوره‌ی ابراهیم، 14: 34.

[442] راغب: معجم مفردات الفاظ القرآن/ باب «امد».

[443] سوره‌ی ابراهیم، 14: 7.

[444] سوره‌ی روم، 30: 30.

[445] البته در مسأله‌ی معتزله بسان شیعه بر این باور است که خداوند را با چشم سر نمی‌توان مشاهده نمود. اما اشاعره که امروز اکثریت حنفی‌ها، مالکی‌ها، شافعی‌ها و حنبلی‌ها را در برمی‌گیرد قائل به رویت می‌باشند (علامه‌ی حلی: کشف الحق و نهج الصدق، ص 40). برای دریافت نظر اشاعره در مورد رؤیت حضرت باری تفتازانی: شرح العقائد/ به حاشیه‌ی کستلی، ص 32؛ قوشجی: شرح التجرید، ص 238؛ فخررازی: تفسیر الکبیر، ج 13، ص 129.

در کتب روایی اهل سنت روایات فراوانی در باب رؤیت خداوند در این دنیا و در دیگر سرای آمده است (بخاری: الصحیح/ کتاب الاستئذان: باب بدء السلام). حتی در برخی از روایاتی که نقل کرده‌اند آمده است که خداوند، همچون آدمیان دارای دست و پا و انگشت است (مسلم: الصحیح/ کتاب الجنه و صفه یغمها؛ احمد: المسند، ج 2: صص 244، 251، 323، 365، 424، 463، 569).

[446] سبزواری: شرح اسماء الحسنی، ص 185.

[447] انعام، 103:6.

[448] نساء، 4: 153.

[449] بقره، 2: 55.

[450] البته باید توجه داشت که آن دسته از اهل سنت که قایل به رؤیت خدا در روز قیامت هستند بر این باور پای می‌فشرند که در بحث مذکور پیرو روایات هستند و هر چه را که روایت بگوید نصب العین خود قرار می‌دهند. لذا،- فی المثل- آنان در باب شکل و شمایل خداوندی قائل به وجود یک چشم برای حضرت باری تعالی هستند و...

[451] سوره‌ی قیامت، 75: 23.

[452] یعنی به فرمان پروردگارشان نظر می‌کنند.

[453] سوره‌ی اعراف، 142:7.

[454] شیخ صدوق: کتاب الامالی، ص 334؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 4: ص 31 و ج 64: ح 3.

[455] شیخ صدوق: کتاب الامالی، ص 334؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 4: ص 32.

[456] سوره‌ی نجم، 53: 18.

[457] سوره‌ی نجم، 53: 13.

[458] سوره‌ی نجم، 53: 11.

[459] شیخ صدوق: کتاب التوحید؛ کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: باب فی ابطال الرؤیه/ ح 9؛ مجلسی: بحرالانوار، ج 4: ص ص 38- 39.

[460] شیخ صدوق: کتاب التوحید؛ کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: باب فی ابطال الرؤیه/ ح 6؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 4: ص 44.

[461] به کسر حا و فتح آن و سکون با (در ذیل حدیث در کتاب بحارالانوار، ج 4: ص 44).

[462] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: فی ابطال الرؤیه/ ح 5.

[463] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 102/ 4.

[464] کلینی: لاصول من اکافی، ج 1: ص 102/ ح 6؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 3: ص 266/ ح 31.

[465] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 102/ ح 7.

[466] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 102/ ح 8؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 3: ص 294/ ح 17.

[467] مجلسی: بحارالانوار، ج 69: ص 293/ ح 23، چ ایران.

[468] شیخ صدوق: کتاب التوحید، ص 80: باب 2/ ح 36؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 3: ص 299/ ح 30؛ فیض کاشانی: نوادر الاخبار، ص 83: ح 1.

[469] شیخ صدوق: کتاب التوحید، ص 79: باب 2/ ح 33؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 3: ص 298/ ح 26.

[470] شرح این حدیث بسیار است و ما به ترجمه‌ی آن قناعت کردیم تا بحث از سطح فکر عموم خارج نشود (مؤلف).

[471] سوره ملک، 23: 67.

[472] سوره‌ی بقره، 2: 148.

[473] سبزواری: شرح غررالفرائد، ص 125، چ مؤسسه‌ی مطالعات اسلامی.

[474] سبزواری: شرح غرر الفرائد، ص 54، چ مؤسسه‌ی مطالعات اسلامی.

[475] یعنی تا شی‌ء واجب بالغیر نشود وجود پیدا نمی‌کند.

[476] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 110/ ح 4؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 57: ص 56/ ح 27، چ ایران.

[477] سوره‌ی یس، 36: 82.

[478] سوره‌ی فاطر، 35: 15.

[479] سوره‌ی ذاریات، 51: 56.

[480] سوره‌ی بقره، 2: 21.

[481] سوره‌ی مؤمنون، 23: 115.

[482] نجم الدین ابوبکر،محمد بن شهاور اسدی رازی: منارات السائرین، نسخه‌ی کتابخانه‌ی ملک (به نقل از احادیث مثنوی تالیف مرحوم بدیع الزمان فروزانفر).

مرحوم فروزانفر آنگاه کلام مؤلف کتاب «الؤلؤ المرصوع» (ص 61) را نقل می‌کند که گفته: «ابن تیمیه گفته است که این حدیث از سخنان پیامبر نیست و سندی چه صحیح و چه ضعیف برای آن نیافتیم که زرکشی و ابن حجر در این نظر از او متابعت جسته‌اند؛ لیکن معنای حدیث صحیح است و میان صوفیه رواج دارد».

[483] سوره‌ی کهف، 18: 46.

[484] سوره‌ی مریم، 19: 76.

[485] سوره‌ی قصص، 28: 80.

[486] سوره‌ی کهف، 18: 31.

[487] سوره‌ی نساء، 4: 134.

[488] سوره‌ی بقره،2: 196.

[489] سوره‌ی آل عمران 3: 11.

[490] سوره‌ی رعد،13: 6.

[491] سوره‌ی زمر،39: 73.

[492] سوره‌ی زمر، 39: 71.

[493] سوره‌ی قیامت، 75: 30.

[494] سوره‌ی نساء، 4: 79.

[495] سوره‌ی بقره، 2: 119.

[496] سوره‌ی فتح، 48: 8.

[497] مجلسی: بحارالانوار، ج 16: ص 402 / ح 1 و ج 101: ص 55/ ح 4، چ ایران؛ سیوطی: الدرر المنتثره فی أحادیث المشتهره، ص 126؛ عجلونی: کشف الخفاء ج 2: ص 191.

[498] مجلسی: بحارالانوار، ج 15: صص 4- 5 (به نقل از دو منبعی که ذکر خواهیم نمود) و شیخ صدوق: الخصال، ج 1: ص 82؛ همو: معانی الاخبار، صص 88 و 89.

[499] مجلسی: بحارالانوار، ج 15: ص 15: ح 21؛ شیخ صدوق:معانی الاخبار، صص 52 و 53.

[500] البته به چاپهای جدید، از جلد پانزدهم به بعد می‌شود.

[501] محمد بن سائب کلبی: الاصنام.

[502] ابشهی: المستطرف، ج 2:ص 96.

[503] در مورد زنده بگور کردن دختران سوره‌ی انعام، 6: 151؛ اسراء، 17: 31؛نحل، 16: 58 و 59. همچنین به منابع زیر: طبرسی: مجمع البیان، ج 1: ص 74، چ دارالمعرفه؛ قرطبی: الجامع الاحکام القرآن، ج 19: ص 233؛ علی بن محمد خازن: تفسیر الخازن، ج 3: ص 119؛زمخشری: الکشاف، ج 2: ص 332، چ دارالمعرفه.

[504] این عمل آنان سبب گردید تا خداوند این آیات را فرو فرستد: (الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر) (تکاثر، 102: 1- 2) (ابوالفتوح: تفسیر روض الجنان، ج 12: ص 158؛ بحرانی: ج 4: ص 501؛ طوسی: ج 10: ص 402 طبرسی: مجمع البیان، ج 10: ص 810؛ المیزان، ج 20: ص 351؛ سیوطی: الدر المنثور، ج 6: ص 387 و...

[505] برای مثال: جواد علی: المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، 10 ج.

[506] سوره‌ی آل عمران، 3: 164.

[507] علامه حلی: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 348: المساله الثانیه فی وجوب البعثه.

[508] سوره‌ی فتح، 48: 28.

[509] سوره‌ی نجم، 53: 23.

[510] سوره‌ی آل‌عمران، 3: 103.

[511] سوره‌ی انعام، 6: 104.

[512] سوره‌ی جاثیه، 45: 20.

[513] سوره‌ی توبه،9: 36.

[514] سوره‌ی روم، 30: 43.

[515] سوره‌ی حجر، 15: 41.

[516] سوره‌ی حج، 22: 67.

[517] سوره‌ی مؤمنون، 23: 73.

[518] سوره آل عمران، 3: 144.

[519] سوره‌ی صف، 61: 6.

[520] در کتاب «کشف الغمه» (ج 1) از جبیر بن مطعم روایت شده است که رسول خدا فرمود:

«ان لی اسماء انا محمد و انا احمد و انا الماحی یمحی بی الکفر».

من دارای اسمایی هستم: من محمد و من احمد و من ماحی هستم که کفر به من محو و نابود می‌شود.

[521] همان مدرک گذشته.

[522] سوره‌ی انبیاء، 21: 107.

[523] همان مدارک گذشته؛ شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 45، چ تکجلدی؛ همو: الخصال، ج 2: صص 47 و 48؛ همو: معانی الاخبار، ص 19؛ ابن شهر آشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 1: ص 102 به بعد؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 16: صص 92 و 93.

[524] شیخ صدوق: کتاب الامالی، صص 112- 114؛ همو: علل الشرایع، ص 53؛ همو: معانی الخبار، صص 19 و 20؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 16: ص 94.

[525] ابن شهر آشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 1: ص 106؛ اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 15.

[526] کلینی: الصول من الکافی، ج 1: ص 439.

[527] تاریخ الیعقوبی، ج 2: ص 7.

[528] ابن اثیر: اسد الغابه، ج 1: ص 14؛ مسعودی: التنبیه و الاشراف، ص 196 (که هشتم ربیع الاول را هم متذکر گردیده است).

[529] تاریخ الیعوبی، ج 2: ص 7.

[530] مقریزی در الامتاع و الاسماع (ص 5) دارد که حضرتش هفت روز از پستان مادر شیر خورد.

[531] ابن اثیر: اسدالغابه، ج 1: ص 15، چ اسماعیلیان.

[532] ابن شهر آشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 1: ص 24.

البته مسعودی در کتاب مروج الذهب (ج 2: ص 275، چ بیروت) این مدت را پنج سال ذکر می‌کند.

[533] اربلی: کشف الغمه، ج 1: ص 16.

[534] مادر بخش نخست در گفتار چهارم در این باب به تفصیل سخن گفتیم و منابع و مدارک را نمایاندیم.

[535] کلینی: الفروع من الکافی، ج 2: صص 19- 20؛ ابن شهر آشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 1: ص 30؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 16: ص 6. کلینی و ابن شهر آشوب نام شاعر را عبدالله بن غنم ذکر کرده‌اند.

[536] ما در بخش اول، در گفتار چهارم در این مورد هم به تفصیل سخن گفتیم.

[537] ابن هشام: السیره النبویه، ج 2 صص 352 و 391 و ج 4: ص 332.

ابن هشام در تاریخش تصریح می‌کند که سوده پیش از عایشه به همسری پیامبر خدا در آمد.

[538] ابن اثیر: اسدالغابه، ج 5: ص 504.

درباره‌ی غایشه کتابهای فراوانی (چه مستقل و در ضمن دیگران) تألیف گردیده است.

[539] ابتدا همسر زید بن حارثه بود که داستانش به تفصیل در سوره‌ی احزاب آمده است.

[540] مسعودی: التنبیه و الاشراف، ص 198 و...

اما در این باب اقوال غیر مشهوری هم وجود دارد. فی المثل، گفته شده است که عمر شریف حضرتش در آن هنگام چهل و دو سال بوده و برخی آن را چهل و سه سال و چهل و پنج سال هم ذکر کرده‌اند (حلبی: انسان العیون، ج 1: ص 224؛ طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 2: صص 42- 43؛ ابن کثیر: البدایه و النهایه، ج 3: ص 4).

[541] ابن شهر آشوب: مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 1: ص 173؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 18: صص 190 و 204 (علامه‌ی مجلسی در این باب ادعای اجماع قاطبه‌ی شیعیان بر این رأی را دارد)؛ حلبی: انسان العیون، ج 1: ص 238؛ منتخب الکنز/ حاشیه‌ی مسند احمد، ج 3: ص 362. البته دیگر فرق مسلمین اقوال دیگری را هم نقل می‌کنند: (1) ماه ربیع الاول (تاریخ الیعقوبی/ ترجمه‌ی آیتی، ج 2: ص 376) (2) هشتم ربیع الاول (ابن اثیر: اسدالغابه، ج 1: ص 18) (3) بیستم ماه رمضان (تاریخ العقوبی/ ترجمه‌ی آیتی، ج 2: ص 376)

[542] اربلی: کشف الغمه، ج 2: ص 6.

[543] مفید: الارشاد، ج 1: باب 2/ فصل 52؛ اربلی: کشف الغمه، ج 2: ص 6. البته اقوال دیگری هم وجود دارد که در میان امامیه غیر مشهور است، مثلا ثقه السلام کلینی در کتاب شریف «الاصول من الکافی» (ج: ص 439) و شیخ طوسی در کتاب «الامالی» (ج 1: ص 167) و طبری در کتاب «تاریخ الامم و الملوک» (ج 1: ص 441) و ابن خلدون در کتاب «العبر» (ج 2: ص 486) روز وفات را دوازدهم ربیع الاول ذکر می‌کند.

[544] کلینی: الاصول من الکافی، ج 1: ص 439؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 22: صص 504 و 514.

[545] مسعودی: مروج الذهب، ج 2: ص ص 287- 288. البته ابن هشام.27 غزوه می‌داند (السیره النبویه، ج 4: ص 280- 281).

[546] طبرسی: اعلام الوری

[547] ابن هشام: السیره النبویه؛ طبرسی: اعلام الوری.

[548] سوره‌ی یس، 36: 60.

[549] سوره‌ی رعد، 13: 25.

[550] سوره‌ی نحل، 16: 91.

[551] سوره‌ی اسراء، 17: 34.

[552] البته الفاظ ان حدیث متواتر مختلف است اما معانی متقارب. اما مدرک حدیث:

مسلم: الصحیح، ج 7: ص 122؛ سیوطی: الدر المنثور، ج 2: ص 60؛ حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: صص 110 و 533؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 1: ص 48؛ ترمذی: نوادر الاصول، ص 68؛ طبرانی: المعجم الکبیر، ج 3: ص 63؛ مزی: تهذیب الکمال، ج 10: ص 51؛ ابن اثیر: جامع الاصول، ج 1: ص 277؛ احمد: المسند، ج 3: ص 17؛ دارمی: السنن، ج 2: ص 310؛ بیهقی: السنن الکبری، ج 2: ص 148؛ بغوی: المصابیح، ج 2: ص 205؛ ابن کثیر: البدایه و النهایه، ج 5: ص 209 ازهری: تهذیب اللغه، ج 9: ص 78؛ ابن حجر: الصواعق المحرقه، ص 75.

[553] سوره‌ی آل‌عمران، 3: 3.

[554] سوره‌ی بقره، 2: 101.

[555] سوره‌ی نساء، 4: 174.

[556] سوره‌ی تغابن، 64: 8.

[557] سوره‌ی انبیاء، 21: 48.

[558] سوره‌ی جاثیه، 45: 29.

[559] عیاشی سمرقندی: تفسیر العیاشی، ج 1: ص 4؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 89: ص 26/ ح 27.

[560] مجلسی: بحارالانوار، ج 23: ص 123/ ح 68.

[561] مجلسی:بحارالانوار، ج 23:ص 123/ ح 68. البته ما در باب حدیث ثقلین مدارک عامه را به تفصیل یادآور شدیم.

[562] فی الاحتجاج: الفرقه.

[563] فی الاحتجاج: حصنا.

[564] آل عمران، 3: 102.

[565] سوره‌ی توبه، 9: 28.

[566] سوره‌ی آل عمران، 102:3.

[567] کلینی: الفروع من الکافی، ج 1: ص 21؛ حر عامبلی: وسائل الشیعه، ج 1: ص 256؛ دارمی: السنن، کتاب الطهاره: ص 31 و کتاب الصلاه: ص 73؛ ترمذی: جامع الصحیح، کتاب الطهاره: ص 3 و کتاب المواقیت: ص 62؛ ابن ماجه، السنن، ج 3: ص 32؛ ابی‌داود: السنن، الوضوء: ص 22؛ احمد بن حنبل: المسند، ج 1: صص 122 و 129 و ج 3: ص 240.

[568] سوره‌ی بقره، 2: 45.

[569] سوره‌ی ابراهیم، 14: 45.

[570] سوره‌ی عنکبوت، 29: 45.

[571] سوره‌ی بقره، 2: 3.

[572] سوره‌ی نساء، 4: 103.

[573] ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 207؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 79: صص 216 و 217؛ احمد بن حنبل: المسند، ج 3: صص 270 و 389؛ مسلم: الصحیح، کتاب الایمان: ص 134؛ دارمی: السنن؛ کتاب الصلاه: ص 29.

[574] شیخ صدوق: علل الشرایع، ج 2: ص 317؛ همو: عیون اخبار الرضا، ج 2: ص 102؛ همو: من لا یحضره الفقیه، ج 1: ص 139؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 3: صص 4 و 5.

[575] راغب اصفهانی: المفردات، ماده‌ی «زکوه».

[576] سوره‌ی بقره، 2: 43.

[577] سوره‌ی بقره، 2: 83.

[578] سوره‌ی نساء 4: 162.

[579] سوره‌ی مریم، 19: 31.

[580] سوره‌ی نساء، 4: 49.

[581] سوره‌ی فاطر، 35: 18.

[582] سوره‌ی اعلی، 87: 14.

[583] سوره‌ی نازعات 79: 18.

[584] سوره‌ی شمس، 91: 9.

[585] سوره‌ی بقره، 2: 151.

[586] سوره‌ی آل عمران، 3: 186.

[587] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 369: ح 2؛ همو: عیون اخبار الرضا، ج 2: ص 89/ ح 1؛ همو: من لا یحضره الفقیه، ج 2: ص 3/ ح 2؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 9: ص 11/ ح 5، چ آل البیت.

[588] حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 9: ص 11/ ح 4، چ آل البیت؛ شیخ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 2: ص 2/ ح 2.

[589] حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 9: ص 10/ ح 2، چ آل البیت؛ شیخ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 2: ص 2/ ح 4؛ کلینی: الفروع من الکافی، ج 3: ص 496/ ح 1.

[590] سوره‌ی بقره، 2: 183.

[591] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 378: ح 1؛ همو: عیون اخبار الرضا، ج 2: ص 91/ ح 1؛ همو: من لا یحضره الفقیه، ج 2: ص 43/ ح 193؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 10: ص 8/ ح 3، چ آل البیت.

[592] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 378: ح 2؛ همو: من لا یحضره الفقیه، ج 2: ص 43/ ح 192؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 10: ص 7/ ح 1.

[593] راغب: المفردات، ماده‌ی «حج».

[594] سوره‌ی آل عمران، 3: 91.

[595] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 403؛ همو: عیون اخبار الرضا، ج 2: ص 119؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 11: صص 17- 18/ ح 17.

البته مرحوم حر عاملی از «الوفاده الی الله» حدیث را مانند روایت فضل بن شاذان (وسائل الشیعه، ج 11: صص 12- 13/ ح 15) می‌داند که باید گفت در قسمی‌از الفاظ مشترک است؛ اما اختلافات فراوانی با یکدیگر دارند.

[596] شیخ صدوق: علل الشرایع، ص 405: ح 6؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 11: ص 14/ ح 18، چ آل البیت.

[597] سوره‌ی اطلاق، 65: 3.

[598] سوره‌ی نحل، 16: 90.

[599] سوره‌ی مائده، 5: 8.

[600] سوره‌ی انعام، 6: 152.

[601] سوره‌ی نساء 4: 58.

[602] مجلسی: بحارالانوار، ج 57: ص 315/ ح 34.

[603] سوره‌ی نساء، 4: 59.

[604] سوره‌ی انفال، 8: 46.

[605] سوره‌ی اسراء، 71: 17.

[606] سوره‌ی بقره، 2: 124.

[607] سوره‌ی قصص، 28: 5.

[608] سوره‌ی هود، 11: 17.

[609] سوره‌ی قصص، 28: 41.

[610] سوره‌ی توبه، 9: 12.

[611] علامه‌ی حلی: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 362.

[612] سوره‌ی بقره، 2: 124.

[613] سوره‌ی یونس، 10: 35.

[614] سوره‌ی بقره، 2: 17 و 18.

[615] سوره‌ی توبه، 9: 73.

[616] سوره‌ی فتح، 48: 78.

[617] سوره‌ی فرقان، 25: 52.

[618] سوره‌ی نساء، 4: 95.

[619] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 2/ ح 1؛ شیخ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 6: ص 122/ ح 211؛ شیخ صدوق: کتاب الامالی، ص 463: ح 11؛ همو: ثواب الاعمال، ص 225: ح 5؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 15 ص 9/ ح 1.

[620] البته اگر شمشیر به حق باشد؛ در غیر این صورت کلید در دوزخ است.

مراد از شمشیر در این روایت سلاح روز است که در هر عصر و زمانی متداول می‌باشد و خصوص شمشیر موضوعیت ندارد (مؤلف).

[621] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 2/ ح 2؛ شیخ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 6: ص 123/ ح 213؛ شیخ صدوق: کتاب الاماالی، ص 462: ح 8؛ همو: ثواب الاعمال، ص 225: ح 2؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 15: ص 10/ ح 2.

[622] کلینی: الاصول من الکافی، ج 5: ص 4/ ح 6؛ شیخ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 6: ص 123/ ح 216؛ سید رضی (گردآورنده): نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 27، نسخه‌ی صبحی صالح؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 15: ص 14، چ آل البیت.

[623] سوره‌ی نحل، 16: 96.

[624] سوره‌ی مؤمنون، 23: 111.

[625] سوره‌ی قصص، 28: 54.

[626] سوره‌ی فرقان، 25: 75.

[627] سوره‌ی زمر، 39: 10.

[628] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 60/ ح 4؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 15: ص 236 / ح 1.

[629] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 74/ ح 13؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 15: ص 237/ ح 3.

[630] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 75/ ح 15؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 15: ص 237/ ح 6.

[631] سوره‌ی آل عمران، 3: 110.

[632] سوره ی آل عمران، 3: 104.

[633] سوره‌ی لقمان، 31: 17.

[634] سوره‌ی توبه، 9: 71.

[635] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 56/ ح 4؛ شیخ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 6: ص 176/ ح 353؛ حسین بن اهوازی: الزهد، ص 19/ ح 41؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 16: ص 117/ ح 1.

[636] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 57/ ح 5؛ شیخ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 6: ص 176/ ح 354؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 16: صص 117- 118/ ح 2.

[637] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 56/ ح 3؛ شیخ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 6: ص 176/ ح 352؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 16: ص 118/ ح 4.

[638] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 59/ ح 13؛ شیخ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 6: ص 177/ ح 358؛ شیخ صدوق: غقاب الاعمال، ص 304/ ح 1؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 16: صص 118- 119/ ح 5.

[639] کلینی: الفروع من الکافی، ج 5: ص 58 ح 9 و شیخ طوسی: تهذیب التهذیب، ج 6: ص 176 ح 355 و برقی: المحاسن، ص 291 ح 444 و حر عاملی: وسایل الشیعه، ج 16: ص 121 ح 11.

[640] سوره‌ی اسراء 17: 23.

[641] طبرسی: مشکاه الانوار، ص 168.

[642] کلینی رازی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 159/ ح 7؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 71: ص 46/ ح 7؛ طبرسی: مشکاه الانوار، ص 159.

[643] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 130/ ح 17؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 21: صص 461- 492/ ح 3؛ طبرسی: مشکاه الانوار، ص 159.

[644] این روایت خود دلیل است که حق مادر فزونتر از حق پدر می‌باشد. (مؤلف).

[645] کلینی رازی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 129؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 21: ص 490/ ح 3؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 71: ص 56/ ح 15.

[646] فتال نیشابوری: روضه الواعظین، ص 429؛ طبرسی: مشکاه الانوار، ص 162.

[647] برسی: مشکاه الانوار، ص 162؛ شیخ عباس قمی: سفینه البحار، ج 2: ص 687.

[648] سوره‌ی نساء، 4: 1.

[649] سوره‌ی انفال، 8: 75.

[650] سوره‌ی محمد، 47: 22.

[651] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 208؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 71: ص 114/ ح 73؛ طبرسی: مشکاه الانوار، ص 165.

[652] طبرسی: مشکاه الانوار، ص 165.

[653] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 121/ ح 8؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 21: ص 534/ ح 5؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 71: ص 101/ ح 51؛ طبرسی: مشکاه الانوار، ص 165.

[654] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: ص 121/ ح 4؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 21: ص 534/ ح 3؛ طبرسی: مشکاه الانوار، ص 165.

[655] سوره‌ی رعد، 13: 21.

[656] عیاشی سمرقندی: تفسیر العیاشی، ج 2: ص 208؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 71: ص 98/ ح 38؛ طبرسی: مشکاه الانوار، ص 165.

[657] طبرسی: مشکاه الانوار، ص 166.

[658] طبرسی: مشکاه الانوار، ص 166.

[659] سوره‌ی بقره، 2: 178.

[660] سوره‌ی بقره، 2: 179.

[661] سوره‌ی مایده، 5: 45.

[662] شهید ثانی: شرح اللمعه الدمشقیه؛ محقق حلی: شرایع الاسلام؛ علامه‌ی حلی: تبصره المتعلمین؛ نجفی: جواهر الکلام و.../ کتاب النذر.

[663] سوره‌ی انسان، 76: 7.

[664] سوره‌ی حج، 22: 29.

[665] سوره‌ی بقره، 2: 270.

[666] برای وجوب آن سید کاظم یزدی: کتاب النذر/ به حواشی فقهای عظام؛ رساله‌های علمیه مراجع عالیمقام.

[667] سوره‌ی اعراف، 7: 85.

[668] سوره‌ی انعام، 6: 152.

[669] سوره‌ی مطففین، 83: 2.

[670] سوره‌ی اسراء، 17: 35.

[671] سوره‌ی مائده، 5: 90.

[672] سوره‌ی مائده، 5: 91.

[673] کلینی الفروع من الکافی، ج 6: ص 400/ ح 1؛ شیخ طوس: تهذیب التهذیب، ج 9: ص 106/ ح 458؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 25: صص 323- 324/ ح 3.

[674] کلینی: الفروع من الکافی، ج 6: ص 400.

[675] کلینی: الفروع من الکافی، ج 6: ص 403/ ح 9؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 25: ص 316/ ح 9.

[676] کلینی: الفروع من الکافی، ج 6: ص 409/ ح 9؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 25: ص ص 325/ ح 1.

[677] کلینی: الفروع من الکافی، ج 6: ص 402/ ح 1؛ شیخ صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 3: ص 373/ ح 1762؛ همو: عقاب الاعمال، ص 290/ ح 3؛ علل الشرایع، ص 476/ ح 1؛ برقی: المحاسن، ص 125/ ح 143؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 25: صص 313- 314/ ح 2.

[678] سوره‌ی نور، 24: 6- 9.

[679] سوره‌ی مائده، 5: 38.

[680] سوره‌ی ممتحنه، 60: 12.

[681] سوره‌ی نساء، 4: 48.

[682] سوره‌ی لقمان، 31: 13.

[683] سوره‌ی طور، 52: 43.

[684] سوره‌ی قصص، 28: 72.

[685] طبرسی: مشکاه الانوار، ص 11 (به نقل از قتال نیشابوری: «روضه الواعظین»).

[686] طبرسی: مشکاه الانوار، ص 11 (به نقل از قتال نیشابوری: «روضه الواعظین»).

[687] سوره‌ی مائده، 5: 27.

[688] سوره‌ی نساء، 4: 79.

[689] سوره‌ی فاطر، 35: 28.

[690] سوره‌ی توبه، 9: 13.

[691] سوره‌ی انفال، 8: 42.

[692] سوره‌ی انسان، 76: 3.

[693] مجلسی: بحارالانوار، ج 23: ص 116/ ح 29 و ج 38: ص 62/ ح 1، چ ایران.

[694] سوره‌ی توبه، 9: 128.

[695] سوره‌ی توبه، 9: 129.

[696] ترمذی: الصحیح، ج 2: ص 299؛ حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 14؛ محب طبری: الریاض النضره، ج 2: ص 167؛...

[697] سوره‌ی مائده، 5: 3.

[698] سوره‌ی حجر، 15: 94.

[699] سوره‌ی شعراء، 26: 214.

[700] سوره‌ی نوح، 71: 1.

[701] سوره‌ی مدثر، 74: 2.

[702] سوره‌ی نساء، 4: 81.

[703] سوره‌ی نساء، 4: 63.

[704] سوره‌ی انفال، 8: 12.

[705] سوره‌ی قمر، 54: 42.

[706] سوره‌ی مریم، 19: 9.

[707] سوره‌ی نحل، 16: 125.

[708] نسایی: الخصائص، ص 31؛ حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 2: ص 366؛ احمد بن حنبل: المسند، ج 1: ص ص 84. 151؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 6: ص 407؛ محب طبری: ریاض النضره، ج 2: ص 200؛مجلسی: بحارالانوار، ج 22: ص ص 84- 85؛ امینی: الغدیر، ج 7: ص ص 10- 13.

[709] سوره‌ی آل عمران، 3: 103.

[710] صدوق: من لا یحضره الفقیه، ج 2: ص 159/ ح 2029؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 96: ص 349/ ح 15 و ج 97: ص 17/ ح 34، چ ایران.

[711] بقره: 2: 146.

[712] ما در صفحات پیشین، آنجا که سخن به اجمالی از زندگانی رسول خدا کشیده شد منابع این اقوال را نمایاندیم که ضرورتی به تکرار آن نمی‌بینیم.

[713] در تربیت آنها ابراهیم آیتی/ ابوالقاسم گرجی: تاریخ پیامبر اسلام، صص 219- 220.

[714] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 4: ص 462؛ سید بن طاوس: الطرائف، ص 16.

[715] حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3: ص 32؛ طبرسی: مجمع البیان، ج 8: ص 343؛ قوشجی: شرح التجرید، باب امامت/ فضایل علی علیه‌السلام؛ مظفر: دلائل الصدق، ج 2: ص 175 (یعنی ضربت علی بر فرق عمرو در روز خندق از عبادت جن و انس افضل است).

[716] مدارک این سخن گذشت. معنای عبارت چنین است: فردا علم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسول را دوست می‌دارد و خدا و رسول هم او را دوست می‌دارند. همیشه به پیش می‌رود و فرار نمی‌کند.

[717] واقدی: المغازی، غزوه‌ی خیبر.

[718] ابن سعد در کتاب «الطبقات الکبری» (ج 3: ص 111) می‌گوید: وقتی امام عمرو را به قتل رساند لشگریان دشمن از ترس حضرت فرار را برقرار ترجیح دادند.

[719] مقریزی: امتاع الاسماع، ص 408.

[720] مجلسی، بحارالانوار، ج 9: ص 361، چ کمپانی

[721] از این حدیث اطلاق فهمیده می‌شود، یعنی حتی از انبیا، و اما شخص رسول‌الله پس خروج تخصصی دارد و محتاج به تخصیص نیست. اما حدیث اول افضلیت از اوصیا را ثابت می‌کند، نه افضلیت از انبیا را. (مؤلف).

[722] خطیب: تاریخ بغداد، ج 14: ص 321.

[723] ابن ابی‌الحدید: شرح النهج، ج 1: ص 12.

[724] سید رضی (گرد آورنده): نهج‌البلاغه، خ 92.

[725] حبر امت، عبدالله بن عباس گوید: «علی را چهار خصلت است که کسی در آنها با او شریک نیست. او اولین کسی است که با پیامبر نماز گذارده است. او تنها کسی است که در جنگها ملازم پیامبر خدا بود و تنها کسی است که روز هولناک فرار، روز غزوه‌ی احد، در خدمت پیامبر شکیبایی و ثبات قدم نشان داد، در حالی که دیگران فرار را بر قرار ترجیح دادند. و او کسی است که پیامبر را غسل داده وارد قبر نمود» (محب الدین طبری: ذخائر العقبی، ص 86؛ همو: ریاض النضره، ج 2: ص 202).

در روایتی دیگر زید بن وهب به عبدالله بن مسعود یادآور می‌شود که در روز احد همه از اطراف پیامبر خدا گریختند مگر علی علیه‌السلام و ابوجانه و سهل بن حنیف. اما ابن مسعود گفت: «خیر، چنین نیست. همه فرار کردند مگر علی علیه‌السلام». و چون زید از او درباره‌ی عمر و ابوبکر پرسید گفت: «آنها هم از فراریها بودند. عثمان هم سه روز بعد از واقعه تازه به خدمت پیامبر رسید» (شیخ مفید: الارشاد، ص 42).

[726] سوره‌ی آل عمران، 3: 144.

[727] سوره‌ی صف، 61: 2- 3.

[728] سوره‌ی احزاب، 33: 1.

[729] سوره‌ی نمل، 27: 16.

[730] سوره‌ی مریم، 19: 5- 6.

[731] سوره‌ی نساء 4: 11.

[732] از سروده‌های معاذه مادر سعد بن معاذ در شب زفاف حضرت زهرا علیهاالسلام (مجلسی: بحارالانوار، ج 43: ص 116).

[733] بلخی: البدء و التاریخ، ج 5: ص 76؛ دیاربکری: تاریخ الخمیس، ج 2:ص 199.

[734] کلینی: الصول من الکافی، ج 2: کتاب الایمان و الکفر، ج 2: ص 164/ ح 5؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 74: ص 337/ ح 116، چ ایران.

[735] کلینی: الاصول من الکافی، ج 2: کتاب الایمان و الکفر، ج 2: ص 336/ ح 4؛ مجلسی: بحارالانوار، ج 75: ص 179/ ح 19.

[736] شیخ طوسی: کتاب الامالی، ج 2: ص 278؛ حر عاملی: وسائل الشیعه، ج 16: ص 360/ ح 10.

[737] سوره‌ی زمر، 39: 30.

[738] مجلسی: بحارالانوار، ج 44: ص 383/ ح 2 و ج 78: ص 117/ ح 2، چ ایران.

[739] ابن سعد: الطبقات الکبری، ج 8: ص 262؛ متقی هندی: کنزالعمال، ج 12، ص 111؛ هیثمی: مجمع الزوائد، ج 9: ص 203؛ بخاری: الصحیح، ج 5: ص 26؛ صحیح مسلم، ج 7: صص 141- 142؛ حاکم نیشابوری: المستدرک، ج 3: ص 159.

[740] در فصل «فضائل» مدارک این حدیث گذشت.

[741] (مانند رد عمر بر رسول خدا در صلح حدیبیه و نسبت هذیان دادن به رسول خدا هنگام رحلت که چون خواستند چیزی بنویسد عمر گفت: ان الرجل لیهجر و مانند تخلف ابوبکر و عمر از جیش اسامه در حیات رسول خدا و ایستادن ابوبکر به نماز در جای رسول خدا هنگام بیماری آن حضرت که با همان حال به مسجد بیامدند و ابوبکر را به عقب زدند و مانند اعتراض آنان بر رسولخدا در امارت اسامه بن زید و متهم ساختن آنان رسول خدا را در مورد معرفی علی به امامت و غیر این موارد- مؤلف)

[742] سوره‌ی عراف، 7: 179.

[743] این واقعه در مدارک زیر آمده است طبری: تاریخ الامم و الملوک، ج 4: ص 419 به بعد؛ اربلی: کشف الغمه، ج 2: ص 89 به بعد؛ مفید: الارشاد، ج 2: ص 151؛ مسعودی: مروج الذهب، ج 2: ص 96.

[744] سوره‌ی سجده، 32: 22 ما از مجرمان انتقام می‌گیریم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه