نهضت فاطمیه و شمه ای از کرامات فاطمه زهرا علیهاالسلام صفحه 626

صفحه 626

می خوابد ، سپس بیدار شده و تجدید وضوء می کند ، و مشغول تهجّد و نماز شب می شود، و سپس به شکل عجیبی غائب می گردد ، و بعد از طلوع آفتاب به مدرسه باز می گردد .

یک شب در موقعی که چراغ حجره روشن بوده ، در می زند و وارد اطاق می شود، و از ایشان شرح ماجرا را سؤال می کند ، وی می گوید : اگر قبل از امشب این ماجرا را از من می پرسیدی هرگز پاسخ نمی دادم ، ولی نظر به این که امشب ، آخرین شب عمر من می باشد ، و در هنگام بامداد از این جهان رخت بر می بندم ، داستان خود را برای تو شرح می دهم ، انگاه داستان آن مرد ناصبی را بازگو کرده ، از عنایاتی که در سفر عتبات عالیات عراق (کربلا و نجف و ...) نصیبش شده گفتگو می نماید ، و سپس اظهار می دارد که ، من هر روز صبح به بیرون شیراز می رفتم ، و در آنجا با چند نفر از دوستان امام زمان علیه السلام پشت سر حضرت بقیّه آلله أرواحنا فداه نماز صبح را می خواندیم .

خادم مدرسه دربارۀ دیگر افراد سؤال می نماید ، او یک نفری را که در مقابل مسجد نو ، در نزدیکی حرم حضرت شاه چراغ علیه السلام پینه دوزی می کرده ، معرّفی می نماید . خادم مدرسه به کار خود مشغول می شود، و قبل از طلوع آفتاب متوجّه می گردد که در مدرسه را می کوبند ، هنگامی که در را باز می کند، می بیند که آیه الله کجوری ( که از علمای مهّم شهر شیراز ، و از شاگردان معروف شیخ أنصاری قدس سِرُّه بوده اند ) هستند ، آیه الله کجوری می پرسند : آیا کسی در مدرسه از دنیا رفته است ؟ خادم مدرسه اظهار بی اطّلاعی می کند ، ایشان می فرمایند : من خوابیده بودم ، در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت ولیّ عصر علیه السلام مشرّف شدم و ایشان فرمودند : یکی از دوستان ما در این مدرسه از دنیا رفته ، چون غریب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه