سیری در مرثیهی عاشورایی صفحه 36

صفحه 36

جواد غفورزاده شفق‌

مدينه كارواني سوي تو با شيون آوردم ره آوردم بود اشكي كه دامن دامن آوردم‌مدينه در به رويم وامكن چون يك جهان ماتم نياورد ارمغان با خود كسي، تنها من آوردم‌مدينه يك گلستان گل، اگر در كربلا بردم ولي اكنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم‌اگر موي سياهم شد سپيد از غم، ولي شادم كه مظلوميت خود را گواهي روشن آوردم‌اسيرم كرد اگر دشمن، به جان دوست خرسندم كه پيروي به كف در رزم با اهريمن آوردم‌مدينه اين اسارتها نشد سد رهم، بنگر چها با خطبه‌هاي خود به روز دشمن آوردم‌مدينه خواهي ار آثار زنجير ستم بيني امام عاشقان را بسته غل بر گردن آوردم‌مدينه يوسف آل علي را بردم و اكنون اگر او را نياوردم،ازو پيراهن آوردم‌مدينه از بني‌هاشم نگردد باخبر يك تن كه من از كوفه پيغام سر دور از تن آوردم‌مدينه گر به سويت زنده بر گشتم مكن عيبم كه من اين نيمه‌جان را هم به صد جان كندن آوردم [ صفحه 330]

ذبيح الله خسروي‌

رخشنده گوهري كه به شوق وصال يار تاب و قرار در دل تنگ صدف نداشت‌يعقوب بانگ وا اسفا بر فلك رساند او ليك در فراق پسر وا اسف نداشت‌گرگان كوفه را همه مي‌ديد رو به رو قاصد براي شير خدا تا نجف نداشت‌مي‌باخت نقد جان و ز سرمايه كم نكرد سودي ذخيره كرد وليكن به كف نداشت‌بار دگر به سوي حرم شهسوار دين آمد پي تسلي اطفال نازنين‌سر زد چو مهر عارضش از مشرق حرم هر ماهرو ستاره فروريخت بر جبين‌بر چهره‌ها ز ديدن او گرد غم نشست بر خاست زان شكسته دلان ضجه و انين‌از روي مرحمت ز سر و چشمشان سترد گرد ملال و اشك دمادم به آستين‌پوشيد كهنه پيرهني بر تن شريف شد عازم جهاد چو ضرغام خشمگين [ صفحه 331]

جلال الدين همايي

زان ماجرا كه رفت به ميدان كربلا عقل است مات و واله و حيران كربلادرياي شق حق به تلاطم چو اوفتاد جوشيد موج خون ز بيابان كربلايارب چه شد كه كشتي نوح نجي فتاد در لجه‌ي هلاك، به طوفان كربلااز بازي سپهر، سر سروران دين افتاد همچو گوي به ميدان كربلازان عشق و آن شهادت و آن صبر و آن يقين عقل است محو سر به گريبان كربلادر منزلت فزونتر و در رتبه برتر است از بام عرش پايه‌ي ايوان كربلافخر حسين و ننگ يزيد است تا ابد سرلوحه‌ي جريده‌ي ديوان كربلادر كاروان آل نبي قحط آب شد از سوز تشنگي دل طفلان كباب شددر چشم تشنگان حرم، دشت ماريه اندر خيال آب چو موج سراب شدميدان جنگ و سوز عطش، تاب آفتاب يارب كه از شنيدن آن زهره آب شد [ صفحه 332] در راه حق كه شاه شهيدان به پيش داشت آن منع آب و تاب عطش، فتح باب شدگر نيك بنگريم همان آب و تاب بود كز وي بناي دولت مروان خراب شداز ملت نبي به نبي‌زادگان رسيد جوري كه روح كافر از آن در عذاب شدسر پنجه‌ي عروس جفاكار روزگار از خون پاك آل پيمبر خضاب شديك ذره گر ز شرم و ادب داشت آفتاب مي‌كرد تا به حشر نهان روي در حجاب [ صفحه 333]

ناظر زاده‌ي كرماني

اي ياد تو در عالم، آتش زده بر جانها هر جا ز فراق تو چاك است گريبانهااي گلشن دين سيراب، با اشك محبانت از خون تو شد رنگين هر لاله به بستانهابسيار حكايت‌ها گرديد كهن، اما جانسوز حديث تو تازه‌ست به دورانهادر دفتر آزادي نام تو به خون ثبت است شد ثبت به هر دفتر با خون تو عنوانهااين سان كه تو جان دادي در راه رضاي حق آدم به تو مي نازد اي اشرف انسانهاقرباني اسلامي با همت مردانه اي مختفر از عزمت، همواره مسلمانها [295] . [ صفحه 334]

ابراهيم شريفي پور شيرازي

خورشيد فروزنده‌ي جان است حسين گل غنچه‌ي زخم بي‌نشان است حسين‌آنجا كه شهيد عشق، ثار الله است خون در رگ جاري زمان است حسين‌در كون و مكان نور جمال است حسين فانوس چراغ بي‌زوال است حسين‌يك ذره‌ي نور اوست خورشيد جهان آيينه‌ي حسن ذوالجلال است حسين [ صفحه 335]

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه