بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 139

صفحه 139

هُرم عطش شرر به گلستان وحی زد

نبض زمین دچار غم و اضطراب شد

دریا دلی که بود علمدار معرفت

سقّا برای اهل حرم انتخاب شد

مثل نسیم از دل صحرا عبور کرد

یک دشت لاله خیز پر از عطر ناب شد

وقتی به یاد لعل لب غنچه ها فتاد

دریا دلی رسید به دریا وآب شد

ناگاه ازشرار غم آن امیر عشق

"مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد"*

وقتی که دست او چو علم برزمین فتاد

گوئی که در زمین و زمان انقلاب شد

یکباره آب مشک ز تیری به خاک ریخت

دشتی ز اشک حسرت او پُر گلاب شد

از لحظۀ فتادن او بر زمین، زمان

یک لحظه ایستاد و سپس در شتاب شد

خورشید چون رسید به بالین ماه خویش

یکباره آسمان به سر او خراب شد

دیگر خبر ز ساقی لب تشنه گان نبود

دریا به پیش دیدۀ گلها سراب شد

گرآسمان عشق «وفائی» منّور است

ماهی در آسمان ادب آفتاب شد

تیغ از کمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد

تیغ از کمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد

تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد

از پشت نخل های شریعه تبر به دست

گل برگ های یاسمنم را گرفت و بُرد

یک دشت نیزه حُرمتِ سی سال منصبِ

ساقیِ تشنه ها شدنم را گرفت و بُرد

یک لشکرِ حسود و هزاران هزار تیر

امیدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد

تیری تمامِ آرزویم ریخت رویِ خاک

مشکی که بود در دهنم را گرفت و بُرد

رویی که با سکینه شوم رو به رو نبود

چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه