بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 143

صفحه 143

ضربه اینقدر شتابان زد و محکم که نشد

گفتم این لحظه ی اخر که در اغوش تو ام

لا اقل رو ی تو را سیر ببینم که نشد

هر دو دستم سر و چشمم به فدای سر تو

هر چه امد سرم نصف شما هم که نشد

بگو از من رقییه که حلا لم بکنند

امدم اب به خیمه بر سا نم که نشد

با زو یت را به زمین میکشی ومیکشی ام

اینچنین پازدنت پازده بر دلخوشی ام

ای علمدار ر شیدم چه به هم ریخته ای

دست وپامیزنی وغم به دل ریخته ام

سرو بو دی و همه برگ وبرت زرد شدند

تا که دستان تو افتاد همه مرد شدند

چه کس اینگونه به خود حق جسارت داده

به روی قرص قمر رد عمود افتاده

دستت افتاد و یک تیر به چشمت زده اند

نقش بر خاک شدی و همه شان امده اند

باید امشب از غمش من آه را کامل کنم

باید امشب از غمش من آه را کامل کنم

این دو خط غمنامه ی کوتاه را کامل کنم

با قلم موهای مژگانم قلم دارم بدست

شاید امشب چهره ی یک ماه را کامل کنم

این قمر با هر قمر چون فرق دارد بی دلم

عشق می خواهد به قلبم غم بکارد ، بی دلم

غصه از اینجاست آغازش که مردی بی بدیل

مردی از قومی نجیب و ریشه دار و بس اصیل

در حصار مردهای بی شرف ، پست و ذلیل

قامتش کم کم شبیه شمع می گردد قلیل

رو به خیمه می کند با ناله می گوید : اخا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه