بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 144

صفحه 144

ضربه بر فرقم زدند این مردم از دین رها

کم کم از فرق سرش خون می چکد بر گونه اش

اندک اندک می شود از گریه ها تر گونه اش

اشکها جمعند بر چشمان منبر گونه اش

می شود کم کم مشبه تر به ساغر گونه اش

شاه تا آمد زیارت ماه از او رو گرفت

شد خجل شرمنده شد از شرم، رویش بو گرفت

گفت از من رو مگیر عباس من ماه منیر

ای علمدارم سپهدارم سپاهم ای دلیر

چهره ات را نزد اربابت نیاندازی به زیر

اینقدر از دیده هایم اشک و خونابه نگیر

تو که برخیزی حسینت نزد تو راحت تر است

بعد تو هر روضه ای ختم به سنگ و معجر است

ای حضرت جبریل ثناخوان تو عباس

ای حضرت جبریل ثناخوان تو عباس

مه تکه ای از ماه درخشان تو عباس

حاتم بنشسته است کنار حرم تو

او خیره شده بر تو و احسان تو عباس

باید همه ی اهل قلم در صف محشر

ما را بنویسند مسلمان تو عباس

بالاست به والله قسم تا ابد الدهر

این پرچم اسلام به دستان تو عباس

هرگز علم خیمه نیفتاد ز دستت

نازم به وفای تو و پیمان تو عباس

لب تشنه به دریا زدی و آب نخوردی

ای جان به فدای لب عطشان تو عباس

از خجلت تو آب شد و آبرویش رفت

این مشک پر از آب، به دندان تو عباس

برخیز به خیمه بنگر ای مه خیمه

زینب شده اینبار پریشان تو عباس

برخیز که شه با دل آزرده نبیند

خونین شده این پیکر بی جان تو عباس

شاه آمده با قامت بشکسته و لرزان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه