بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 151

صفحه 151

دم به دم آید صدای آب آب ای ذوالجناح!

چهره از خاک و غبار کربلا پوشیده ای

یا ز خون صاحبت بستی نقاب ای ذوالجناح!

قلب ما را سوختی این گونه سقایی مکن

کم بریز از چشم گریانت گلاب ای ذوالجناح!

باز شو سوی منای خون خلیلم را بگو

خیمه ها زمزم شد از اشک رباب ای ذوالجناح!

من ز سوز سینه خود با تو می گویم سخن

تو به اشک دیده می گویی جواب ای ذوالجناح!

با وجود آن که ریزد از دو چشمت سیل اشک

زانویت را خون گرفته تا رکاب ای ذوالجناح!

شیهه هایت شعله های نظم «میثم» می شود

تا جهان را افکند در اضطراب ای ذوالجناح!

باور نمی کنم سر نیزه سرت بُود

باور نمی کنم سر نیزه سرت بُود

این تکه پاره ها به زمین پیکرت بُود

باید کفن به وسعت صحرا کنم تو را

هر جا نظاره میکنم بدن اطهرت بُود

باور نمی کنم که تو باشی برادرم

تنها میان دشمن دون خواهرت بُود

حالا که روی نیزه شدی پس نگاه کن

باران خنجر است که بر حنجرت بود

باور نمی کنم که به انگشت ساربان

ای جان من فدای تو انگشترت بُود

حتی ز خواهرت تو مکن این سوال را

پس خواهرم چه شد که چنین معجرت بُود

باور نمی کنم که دو دست کنار آب

دستان ساقی حرم لشگرت بُود

باور نمی کنم که به دستان خونی ات

شش ماهه ی بریده گلو اصغرت بُود

ای از قفا بریده سرت را عدوی تو

سمت کدام خیمه نگاه ترت بُود

باور نمی کنم که تو تسبیح وا شده

این پیکر تنیده به خون اکبرت بُود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه