بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 171

صفحه 171

سوزی که از مقطع الاعضا گرفته بود

صوت الحزین شد و چو ، نِی از لب شروع شد

بعد از جدا شدن ز تن پاره پاره دید

درد و بلا و غصه لبالب شروع شد

وقتی زمان قافله سالاری اش رسید

زخم زبان و کینه مرتب شروع شد

گاهی تنور ، طور تجلای نور بود

گاهی ز دِیر نالۀ یا رب شروع شد

سرها به نیزه رفت و بدن ها به نیزه خفت

یعنی که اصل صحبت و مطلب شروع شد

خورشیدها به نیزه ، همه در تلاوتند

هشتاد و چند ضجّۀ کوکب شروع شد

زینب نظاره می کند و خطبه می کند

یعنی پیام تازۀ مکتب شروع شد

تفسیر کرد از نوک نیزه برادرش

آن آیه را که از لب زینب شروع شد

از قتلگاه تا دل کوفه و بلکه شام

اصلاح دین و مکتب و مذهب شروع شد

از اختران پاک و نجیبه مگو مگو!

توهین به دختران معذّب شروع شد

اسیر کوچه شدن ارزش تو را دارد

اسیر کوچه شدن ارزش تو را دارد

سرت که هست اسیریِ این چنینی هست

من از کنار بزرگان نمی روم هرگز

تو هر کجا بروی باز همنشینی هست

اگر چه سنگ مزاحم شده ست اما جا

برای آن که به دامانِ من نشینی هست

بیا نشان مده خود را که سنگ این مردم

درست می خورد آن جا که مه جبینی هست

دوباره دور و بر محملم شلوغ شده

از این قبیل مکافات تا ببینی هست

اگر حریم تو بی معجرند اما شُکر

در این شلوغی بازار آستینی هست

یکی مقابل نجمه یکی مقابل من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه